بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب آموخته



«من بهشت را دیده‌ام» الگویی برای جوانانی که دچار نهیلیسم شده‌اند

«من بهشت را دیده‌ام» الگویی برای جوانانی که دچار نهیلیسم شده‌اند


به گزارش ایران(ایبنا)، شهر به بحث و گفت وگو من را ام: تأملاتی در و اختصاص این گفت با است که با و برگزار شد. هنر در بین های را هنر و به رشته تحریر درآورده است که از این می به فیل در شمایل های و ، مار در و ، و ، ایزدان آب و آبزیان اساطیری کرد. گفت و شکل این کرد: که به دنبال چون چیست یا چه نسبی با ها دارد. های گوناگونی به این داده اند، اما از انبوه این های محاورات و های من بود. از این اثر منِ چون ها، ها و های جدی ای بود که به شکل را پیش می برد. از نظر راه به یا گفت وگو است. با و و در گفت وگو گفت وگو جدی تر شد. در این گفت وگو را به در قصد و را در نظر داشتم. چون های درس می و نه فلسفیدن. اند و این در های و است. دنج و کردیم تا بتوانیم فارغ از بایدونبایدها گفت وگو کنیم. به اتفاق های خوبی افتاد. ای بود. گفت ما گفت دو فرد نبود. او به و تاریخیت طرفین گفت وگو به در گفت وگو با شد کرد و گفت با افزود: آخرین نوع گفت وگو هم گفت وگویی است که با مخاطبش دارد. فکر می کنم که هر مخاطبی به با این متن سخن و می شود و این استمرار و گفت وگو در بی بودن. انگار حدی این گفت وگوها نیست. این است که به می افتد. وی گفت: من خوشحالم که در این هست یا مذاکره یا تفاهم و از جنس روزمرگی و فکر می کنم درک بتوان سطرهای نانوشته ی آن را خواند. به قول یا درک یک متن های متن شود و آن را که است. او و را شدن و های داشت: در ما از یکی از است که در می شود. خود که با طرح این دو سال غرب را زیر می برد و است که بشر از این به این و ذهن است. به یکی از های این و از این است. این به در ما است و می که به گم شده و شده اند و به در می که چرا که است خاص یا به قول اخص را به یک و کند. که به مهم از است که در و و می دهیم. در کار با ای که به و دور از که در فرد شود. به و با و خوب من را ام ، کرد: در این از است که را من کرد. به خود می نمی بیند. من یا سال پیش به ام کردم. حتی فصل و از روز اول می که اسم آن من را ام است. پس این اسم روی اما که این از سنخ است و است به اسم چاپ شود. او افزود: یکی از های این است. به و ها را طرح کنند. با این رو که هیچ یک از های من را نمی دهد. عده ای مرا عده ای یا یا یا حتی تر من را و در می شناختند. می که ها هیچ وقت به یک نمی شوند. یا به یا جمع نیست. اگر و و نقاشی و عکاسی و نویسندگی و فیلسوفی و علاقه به علم الادیان را در هم بچینید و به هم بفشارید نتیجه یک نفر آدم نمی شود، چرا که آن یک نفر آدم پدیده ای بسیط است و اینها مانند تراوشاتی است که از او خارج می شود. این از لحاظی سراسر نقص است. چرا که ناممکن است که یک را از که من به دنیا آمدم که شصت و اندی سال دارم در یک مجلد گرد آورد. از سو، این را که چون حجم اندکی دارد، آن یگانگی یا را در آن حس می کند. من با این دوباره را شناختم، را و بود. وی با امری تحمیل شده و جدا از و تفکری است که را به کمال می رساند، تصریح کرد: امروز آن قدر ایم که به بایستی فقط این ها را از بزداییم. اگر یک سوی خودکار من و سوی و محاسبه گری مارگونه، ما به شدت به سمت مارگونگی خمیده ایم. لذا اگر تلاشمان را به سمت به وضعیتی میانه خواهیم رسید. در پایان، ضمن خواندن بعد از چاپ، به کهنه نشدن برخلاف اطلاعات کرد و مقدمه را حاضران قرائت کرد. کتابی زائران رئیس آزاد واحد اسلامشهر، ضمن به اهمیت نقش کننده و درگیری ذهنی او با در ظهور های تر شونده، داشت: جزم اندیش نبودن و ایدئولوژیک فکر در مشخص است و را در مسیر با او همراه می کند. این ایجاد می کند که با ی کند. و صداقت شونده در افکار و احوالش مغتنم است. ها، راحت نکنند یا به عمد اما می شود که با زحمت کمتری به دالان های زیبای ذهن او شویم و صحنه که تصویر می کند را کنیم. دوران و فرصت های و دوستی های پربار و آموزشی خاص و به انقلابی، خاستگاه مذهبی دست به دست هم می دهد تا شخصیتی پی ریزی شود که دارای مبنای محکمی است. و های را از سر گذرانده اما از ابتدای را تا حدی کنید. او جویندگی را بخش همه ی ها، ها و و افزود: بر قضاوت و درک از جمله هنر است و تصویری که از هنر سنتی و نسبت آن با هنر مدرن به دست می دهد است و می باشد. او در ادامه چون در حال زیستن، دگرگونه نگریستن، مشتاقانه به استقبال حادثه ها رفتن را در برجسته کرد. ماجرای پیمودن جاده ابریشم را از توفیق های و آشکارکننده ی روح جوینده و او و داشت: تلاقی هنر ـ در ذهن و ضمیر را شنیدنی تر است. در نهایت با عمیقی که از هند می این گونه گفت که به درک به راه است. هند همواره در ما حج فرهیختگان و اهل بوده است. بسیاری از اندیشمندان و حکمای ما یا مقیم هند بودند و یا در هند رفت و آمد می کردند. این می دهد که در سرزمین هند جوشش به معنای عقل عقل ملموس است و اگر کسی از این متکثر کند و به جان هند دسترسی حتماً آن آرامش و صبوری و را خواهد کرد. چون زیستن و خویشتن که نقاب ها را بزند و با مواجه شود. در یک کلام تطبیقی به ادیان با چاشنی با بینش متجلی شده است. این دیدن، تودرتو، لایه ای و حلقوی دیدن دستاورد از هند است. هم که در از مغرب به مشرق وجودمان می سیر آفاقی هم معنادارتر می شود و های را به ما می دهد و این مستوران غیب حجاب را می و ما را به خودشان دعوت می کنند. این ای است و این کسانی که می خواهند مشرقی باشند و همه جا در پی آواز بدوند، خواندنی است. شصت دانشیار دانشکده ی معماری و شهرسازی شهید بهشتی، ضمن به فرآیند شدن به ضعیف و وابسته ترین موجود، داشت: به موازات فرایند شدن، بکر و طبیعی خود را از دست می دهد؛ اگر با بی و و به تدریج به به های و از دیگران تغییر می کند. به عبارت دیگر، بی و تمیز با اطرافش به آلوده به تبدیل می شود. هر یک از این انواع دارند، اما با افزوده شدن ی به ی های با کار دشوارتر می شود. او افزود: رفتارهایی شبیه به رفتارهای کودکان را در پیامبران می بینیم. نقل است که پیامبر وسایل شخصی خود مثل قبا و عصا و دستارش اسم می گذاشت؛ کاری که بچه ها با اسباب هایشان می کنند. ها یکی از های اند. یا خلاف آمد در اولیا و آثاری مثل مثنوی معنوی مولانا می شود. کمک می کند که های متراکم شکسته شود و با طی های به امکاناتی مثل کشف و شهود، وحی، دست کند یا شود. از حضرت پیغمبر نقل شده که من بچه ها را به پنج دلیل دارم؛ یکی گریه می و زیاد، دوم قهر می و زود آشتی می سوم با خاک می چهارم می سازند، ولی دل نمی بندند و به راحتی خراب می پنجم اگر به دست می آورند، سریع مصرفش می و فردا ذخیره نمی کنند. با این حال، خوب و بدِ به بزرگسال که این کارها را نکند تا در کند. به که را طور دهد تا در آسیب نبیند؛ نمونه به او که تکبر بورزد، اما تظاهر به تواضع کند! این رفتارها اهل های مثل ما آشنا است و روزمره با آنها درگیریم. در را شصت که ضمن تجهیز به امکانات فرهنگی، را حفظ است. سپس با بر جدا مدنظر از کلیشه های روان، بخش از را و به های فردی چون ذوق زدگی کودکانه، سعه ی صدر، بی طرفی و برخی آرای در مقابل ـ پرداخت.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 21 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
جاوید بیت‌بیت اشعار حافظ را زیسته بود

جاوید بیت‌بیت اشعار حافظ را زیسته بود


ایران(ایبنا)-کاوه بهبهانی: نوجوان که هر بود یا می آمد را با می خواندم. از غیبیِ دارابی که در قرن یازدهم بود تا هم گل بر شعر او (اگر در صحت این نکنید). از و تا و سروش. از از سیر اختران در می گفت و را هم ردیف منجمان بزرگ جهان می نشاند تا از طبیب و دان و فیلسوف حرف می زد. گیرم اند و طبی و در من، شمس اما و خط شکن بود که می روز یا یوم را تا نَم نمک لبی تر کند و هول روز را با داغ که در می گفت گنه مِی بنوش! و با و مثل یک را طلب کند که . ​ در سال های در بزم های در و و مرد پا به سن ای که به شوق قلم به دست می و می زدم بی و بود به اسم جاوید. می گفت که اول هر و از و ... کنی است که صم بکم خود را با گنج عوض نکنی! از نیک بود که دست . در آن سال ها از حد است. های را می که بیت بیت او را نه که بود. از و که می گفت می که شمس چه ای است و صراحی در جیب پنهان کرده و به ریش ما که گمان می کنیم دفتر است می خندد. قدیمی ترهای پژوه یادِشان هست که از بهترین نسخه های شده مشترک - بود که بعدها به دلیل اختلاف نظر با بهاءالدین خان اسم خود را از روی این برداشت. مهم او در پژوهی به نام در دهه هفتاد آمد. که بیشتر مقاله های آن دهه ها قبل تألیف و در نشریات ادبی مهم زمان خود چاپ شده بودند و همراه با پژوهش های تر حاصلش شده بود یک سه جلدی به نام که در روزگار زعامت سیدمحمد خاتمی فقط یک جلد آن گرفت و با یک عالمه اشتباه تایپی در نشر فرزان روز آمد. دو جلد هم هرگز نگرفت! دان بود، وکیل برجسته دادگستری که سال های اش در رژیم قبل ای نماینده مجلس شورای ملّی بود. روزگاری هم پرویز خانلری و فروزان فر بود و دانشش در قدمایی و و غرب حیرت آور بود. آن وقت ها سعی می کردم اگر شده بیش از یک بار در هفته در بزم ها شرکت کنم که هرلحظۀ مصاحبتش من بود از آموختن و اندوختن. مدت ها و و می و های متن را از او می پرسیدم و مثل شیرِ حرف هایش را حریصانه سَر می کشیدم. یکی دو اشارۀ گره گشای او می ارزید به خروارها پایان نامه و مقالۀ آکادمیسین های ادبیات. یادداشت های مهم و ارزشمندی های و و داشت که تا زنده بود حاضر نشد چاپشان کند. تجربه خوبی از چاپ اولش نداشت و عاقل تر و کار افتاده تر از این ها بود که آزموده را باز بیازماید... پدرم که رفت چند روز بعدش خبردار شدم هم رفت. شبیه خودش زندگی کرد. و خردمندانه. ندارم که فرشتۀ مرگ گونه اش بسیار شرمسار شد. دوست دان و دوران اش سیمین بانوی که پیش از او چمدانش را بست و ما را تنها گذاشت روزهای غزلِ تَری که بشکن زنان از او می خواهد آرام عرش خدا را در هم بریزد. امروز صبح لابه لای اوراق کهن سلوک نخواهد کرد ولی خزینه داران میراث خوارگان را تَسخَر می زند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ عثمان نوروزف سوی منی یارم خواندن رمان ماه مه الود از پرستو.س دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ تنها موندم مجتبی الاله