بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب برداشت



انتقاد امام جمعه ابرکوه از برداشت بی رویه آب در شمال فارس

انتقاد امام جمعه ابرکوه از برداشت بی رویه آب در شمال فارس


یزد - - با به آب از گفت: آبی این از تغذیه می شود که به دلیل بی رویه این ماده با ارزش اقتصادی در شمال فارس این مساله سبب تضییع حقوق کشاورزان ابرکوهی شده است .
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : اقتصادی
توصیه‌های هواشناسی کشاورزی از برداشت سبزیجات تا سم‌پاشی پاییزه

توصیه‌های هواشناسی کشاورزی از برداشت سبزیجات تا سم‌پاشی پاییزه


با به بعد از انبارها هنگام شب و بروز سرما و تهویه انبارهای میوه از جمله توصیه‌های هواشناسی کشاورزی برای روزهای پنجشنبه تا یکشنبه (23 تا 26 آذرماه) است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 14

منبع خبر : خبرگزاری فودنا
موضوع : کل اخبار
برداشت سبزی های برگی در بستک

برداشت سبزی های برگی در بستک


برداشت های در بستک آغاز شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 7

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
آغاز برداشت زعفران در ملایر

آغاز برداشت زعفران در ملایر


برداشت از شهرستان ملایر آغاز شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
مشکل اصلی در کلی‌گویی‌های ماست

مشکل اصلی در کلی‌گویی‌های ماست


اشاره لزوم و ضرورت بحث اسلامی-ایرانی و آن با و همچنین های پیش روی این شد با حجت علی تشکل & اسلامی& ، به گفت وگو بنشینیم. او و که به سال از عمر خود را صرف در این معتقدند مهم ترین پیش روی اسلامی-ایرانی در حاضر، خطر یکسان انگاری با است.آنچه در می خوانید، مشروح گفت وگوی اندیشکدۀ & برهان& با این پژوهشگر محترم است. شروع گفت وگو، شما از اسلامی-ایرانی را درک کرد. به نظر من، راه در و فهم پیشرفت، برپایۀ فهم است. اگر سؤال به بیابیم یا به عبارت پاسخِ واضحِ را در این بازخوانی کنیم، زمینۀ تولد در ذهن ها می شود. از ابتدای هدف آن را های معرفی اند. مصادیق های است و نیازی به ندارد. اعلام کرد به است. یکی از های مهم است. هیچ گاه نمی اما به بی بود. و است. از های است. اگر و را کنید، برجسته در آن شد. طور که نمی اسلام را نیز امکان نیست. از ابتدا به های است. به نظر من، های به های تبدیل شود؛ به های تر شود. با بحث های در دستور کار نگرفته همه فهم است که به چیست. با این مقدمۀ کوتاه، می به نیز پرداخت. روش های بحث می کند. سخن از چگونه های می بحث از چیستی عبور می کند و می شود. های خود را می کند. با این مختصر، با و نیز می شود. که در در حال های نمی های & wdi& (شاخص های توسعه) یا های را می کند. از که های با روش ها و که به این ها می کند و آن ها را می داند. در اگر های را قله ای که است و های & wdi& را نیز قلۀ شدۀ با قلۀ به نیز هستیم. طور که شد، بر وضوح و تفاوت آن با مبتنی فهم بر فهم نیز می شود. طور که پرداختن به های جزء می شود که با آن است. آیا این کار برعهدۀ نهادها یا آن تا به چه ای ای که از اعضای آن هستم، & اسلامی-ایرانی پیشرفت& ، های در راه 81 را لازم شمرده شده است. یکی از آن این است که به های بتوانیم هم و هم پذیر، بحث کنیم. دقت از استفاده کردم، نه شدن. اعم از شدن اما در کل، بحث این است که اگر های بر بحث تر از و صِرف نباشد، نیز باشد. در های شده مان در قم، در یک در سه بستۀ های رِفق، رشد و توازن سعی، شده است های به تر شود. این ها، دقیق تر از می و را ارزیابی کرد. طور که عرض شد، در به 81 جدی است که به این شود. اگر گزارشی از اقدامات شده در راه & اسلامی-ایرانی پیشرفت& به ای که در اسلامی-ایرانی فعالیت می کند دهم، بگویم که در این سه کار شده است. در ای که به آن به معنا شده است. به هر هر که را به دعوت می در گام اول افق و جهت خود را به کند. به نظر من، کار مهم این راه این است که تر از را است. در گذشته در چه چه و در چه شرح شده است. در با این کار، یک قدم در تر کردنِ درک از شده است. در این از کار سعی شده است بحث نیز بگیرد. جمع های که به سخن اند و جمع به و است تا و باشد. در که به شده شده اند. طور که عرض شد، آن 81 جهت ساز در جهت شده اند. جهت در گرو به این جهت ساز در آن نمی آن جهت را کنیم. اگر از این را به در کنم. که ریل اما این است که مدل با جهت نیست. از است که بحث آن را به می کنم. یکی از قوۀ در از جرم است. اگر قوۀ های از جرم را در خود جرم به می شود. نیز در را با رو می کند. علی رغم عزم قوۀ قضائیۀ در از متأسفانه این امر است. لذا همۀ در به رساندن این کمک کنند. با آفت در است. اگر نامه که در ها نوشته می کتاب که در ها می و به بحث می به وارداتی اکتفا قطعاً را با می کنند. خواندن و نقد آن ها در فرهنگ غنی خودی یا به کار به واقعی کلمه، مطلوب اما در این های ای و وارداتی، موقعیت و در نظر است. در این ها صاحب اثر معادله شده اند. در نتیجه، است با آفت نیز گردد. در راه 81 موضوعی که در ارتباط مستقیم با آن شده شدند. به زبان ساده، نظامی از که گوی آن ها باشند در راه تجمیع شده است. ناگفته نماند که انتخاب این است. شاید اگر یافتگی بود، ساز می شدند. حال که حل مردم، و یا به که در این به آن ها پرداخته شد، ساز خواهند بود. سومین شده در این است که هرکدام از این جهت تحققی شده است. جهت در ای شده اند. فرض در راه چند مثالی که عرض شد، از بنیادین از جرم شده است. تقنین، مدل پیشنهاد شده است که روح آن مدل این است که با امر تمام شود. با آفت گرایی، بانک جهت ساز شده است. در مقابل شیوۀ نقد های ای، با ابزار جهت سریع تر ذهنیت ها و نگرش ها به آسیب های اصلاح می شود. بنابراین، این سه که از فرآورده های راه می در اصل های راه حفظ جهت مطرحشده اند که می شوند. است که به بحث از کلیت خارج شده و به یک سری است. در جمع بندیِ جهت ساز و نظامات ذهنی و بحث مفصلی نیز در پردازی، در و مدل تنظیم شده است. در لایۀ چهارم بحث است. در نوع نگاه به انسان، هستی، نهادهای اجتماعی، مالکیت و ده ها جدید و نویی شده است. بنا بر این اقدامات، در مجموع، در سطح است که این سطح نیز در مکمل یکدیگر هستند. مطابق با یک حوزوی و مرتبط با دانشگاه، شما به مثابۀ یک نمونه، با به به تدوین الگویی است. سؤالی که می شود این است که آیا دولتمردان و ریزان به این الزام اند که الگوهای که دغدغۀ را دارند، به کنند؟ مراحل سه هستند. اول، است. دوم، است. سوم، است. در که آخر در می گیرد. امروزه را ضعف در و می دانیم. یا به شدت از است و این یک جدی است. هدف های نیست. ان شاءالله در به ظرفیت رسید، می شود و در جهت می گیرد. این است. به نظر شما، با متفکرانی که در جهت رفع بر تجویز پافشاری می این فرایند شدن با نمی شود؟ با بود. ما از که در ابایی نداریم که اگر می تواند، به این شده بدهد. در پیش فرض را شده می دانیم. که ملت فهم است و تثبیت شده ای دارد. عرض این است که با دقت در ساز ایران، شد که از این در سازِ بشر عصر که به آن ها است. اگر واقعاً گرا در مقام گیری، با حفظ به آن می از انقلابی، هیچ مشکلی ندارد، زیرا راه حل که به آن مبتلا هستیم، گفت وگویی شکل می گیرد. مثال، فرض آمار در آرام رو به است. به نظر می رسد اگر اساسی فروپاشی نکنیم و تدبیری جدی نیندیشیم، تا چند سال حدود پنجاه درصد از های عارضۀ می شوند. این ای است که عقلای قوم به ساز آن شکی ندارند. در حفظ خانواده، اجماع نسبی دارد. حال اگر گرا می راه حلی این پذیرای آن هستیم. چالشی که در پردازش، با آن این است که و موجود است. اگر در ناظر به این از اختلاف حل شد، اما اگر است ای جعلی طبیعی است که مشکل جدی شد. اگر بخواهید بدانید در چه اتفاقی می افتد، عرض کنم که حول قطعی و مواجهه ای تحلیلی شکل گرفت. هر جریانی که بتواند به با حفظ آن، بعداً می را در نیز سازد. دعوای نرم در در است. نیز در و محاسبات، اما به نظر این در تشدید شد. به هر معتقد است که خود را پایه ای غلط می دهد. به آیت الله امام خامنه ای، به نوعی اغوای محاسباتی شده ایم. به با مدیریت نمی غلط شکل می گیرند. این غلط نیز بی توجهی به های و در رأس آن، است. این مربوط به است. در پژوهش، این است که درک از این از تا و کارآمدی آن، دهد. ما تهیۀ راه را از اواسط دهۀ هفتاد شمسی آغاز کردیم و تا سال نود داشت؛ حدوداً سال به طول انجامید. در این دوره، از و گرایش های مختلف به شد. در نهایت، جهت ساز شد. نیز جمع است. ارائۀ ما، این شده است. اکثر دوستداران که نخبه و فعال خود را در می کنند. درست است که هیچ گاه در توقف نمی شود و می آن را داد، اما به نظر به ابهام زدایی از راه شده است. بلافاصله بعد از پژوهشِ نمی آن شد. حتماً دورانی تحت طی شود. در پرورش، به گزارش دادن خود و جا انداختن این در انقلابی خود و است. در ما اکنون در هستیم. وظیفۀ خود می در صورتی که جامعه فرصت کافی داشته باشند، جمع های دفاع خود را از به سمع و نظر این عزیزان برسانیم. در این نیز است سه اتفاق جمع های بیفتد. یک، پذیرفته شود. دو، با شدن نقص های آن، تکمیل شود. سه، است از با رو شود و به نقد مبنایی شود. در هر صورت، هر سه هستیم. احساس می با گمانه ای که در راه اگر شکل بگیرد، سرعت در بیشتر شد. برداشت از های دانشگاهی از در
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سایر موضوعات
برداشت هفت هزار تن میگوی پرورشی در هرمزگان

برداشت هفت هزار تن میگوی پرورشی در هرمزگان


آبزی کل گفت: از فصل (تیرماه امسال) تاکنون هفت هزار تن میگوی پرورشی از مزرعه های این شده است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 7

منبع خبر : خبرگزاری فودنا
موضوع : کل اخبار
معاد جسمانی از دیدگاه علاّمه طباطبائی(ره)

معاد جسمانی از دیدگاه علاّمه طباطبائی(ره)


چکیده طباطبائی(ره) را از خطّ مشی و در باب روح و بدن در متمایز می این است که او را از تکامل و بدن در اثر و به و نفس می داند. او بر عود و نفس و با بدن را رد می به حُکم عقل است که فعّال و به و انفعال یابد. از بحث های او این می شود که بدن پس از مفارقت و از نفس، برخلاف نظر دیگران، نمی شود و در اثر که از و خاص با نفس می کند و این نفس و بدن در را می یا نفس با بدن که از مهم ترین در است. از نظر طباطبائی(ره)، در از یک سو و با که آن به نفس و از سویی، با که آن به بدن اوست. از نظر او، بدن و به است. می شود که در با از و یا شود. ها مقدّمه یکی از مهمّ فلسفی و کلامی که همواره در طول بشری با ابهام و های خاص و هست، است. در بین علما، اندیشمندان، و متکلّمین، روحانی، و نیز به هر دو دارند، گروه هم هر دو اند. نیز صرف نظر از عدم تمایز و تفکیک این دو و هر دو را اند. این در است که از هستند. در به بحث و در است. با به در نظر نو و طباطبائی(ره) را که از می که به آن گره ای از های و را بازنمود. پیش از در بحث و های را است این بحث در روش ها و که و قبل و بعد از شود تا از و های به کار این مند گردیم. 1ـ های در باب الف) به هیچ روی نشدند و از یا نفی آن چیزی نگفتند. در نظر آنان، روح ناطقه است با صفات و کمالات آن؛ یعنی در عهد یونان، صریحاً مذهب کسی نبود تا آن را رد یا کنند. ملاحده و دهریّه نیز روح را از عوارض می که با مردن و فنای بدن می گردد. هیچ کدام از و را نمی پذیرند (ر.ک؛ 1388: 539 ـ540). ب) جالینوس حکیم و یونانی در امر داشت و متوقّف شد. این او از شک در باب نفس است که آیا نفس یک و مولود است که با فساد او نیز فاسد شود و نداشته و یا نفس و است که بعد از مرگ بدن می ماند و او تصوّر است (ر.ک؛ 1390: 269ـ270). ج) اکثر و اهل حدیث بر آنند که ها فقط دارد؛ روح در نزد جِرم و جسم لطیفی است که در بدن ساری است و نه و مغایر با بدن تا او جداگانه ای باشد. پس نیز سایر موجودات، است و حشر او نیز و بود. از متکلّمین امکان و حصر در را (ر.ک؛ همان: 271). و به هر دو و معتقدند. از را گرد همه بدن در می داند. را از عمر تا آخر می (ر.ک؛ 1388: 539ـ540). د) از و از ابن بر این اند که فقط بدن با مرگ از بین می رود و آن و و آن هم در هم و از هم می و می و و تن نفس است که و عدم و در آن راه ندارد. نفس و روح به و و با مرگ او از و قطع می شود (ر.ک؛ 1390: 271). هـ) از و و از و از و شیخ و به هر دو دارند. که روح و نفس در به بدن گردد. شیخ است که نفس پس از از بدن در به بدن می و بدن را است. وی می که این نفس به بدن در در بحث شخص ولی در شخص به می آید. لذا فرق حشر و در این است که روح بار به بدن می گیرد. اگر از این شخص در این حشر است و اگر این است. در نیز می که روح در به بدن غیر از بدن و آن بدن با بدن در هیچ یک از و (ر.ک؛ 1390: 271 و 313ـ314). و) نظر آن است که در می با بدن و است که از نه با بدن آن که شیخ و نه بدن آن که با پس از مرگ حشر می به ای که اگر کسی او را می این فرد است که در بود. می که در روز می با هر جسم و ای که به شرط حفظ و آن و به بدن شخص بدن کند. پس در شدن بدن به این است که بدن و همه را می شناسند، اگرچه بدن باشد. پس حشر بدن به بودن حشر بدن به بدن فردِ خاص بودن، است. او می که و اندازه تن و بدن افراد در یک و مقدار با حفظ تشخّص که این است. او می این نفس است که بدن را به مقتضای ذات و حالات خود خلق می کند و بدن از درون و نهاد نفس متناسب با در کسب ظهور و تجسّم می یابد. را در تبیین می کند: & نفس پس از از بدن عنصری، همیشه و در خیال، بدن خود را چون در نفس و نفس پس از مرگ نیز لذا نفس مطابق بدن از خود صادر می کند و نفس با که از قدرت پدید آمده، در جان شد و ثواب و عقاب او با بدن است& (همان، 1390: 305ـ308). 2ـ الحاق و از نظر طباطبائی(ره) قبل از ورود به بحث از نظر علاّمه، است عمده اسلامی در این زمینه به اختصار یاد گردد. شیخ روح به یک بدن بعد از مرگ را است (ر.ک؛ سهروردی، 1389: 453ـ490) و می کند که روح به یک بدن می که به نفس ایجاد شده است (ر.ک؛ 1390: 305ـ308) و می کند که بدن در عین بدن مخلوق از نطفه، علقه و مضغه چون بدن در بدن از در است (ر.ک؛ 1381: 284). در آخر این قول است که بدن به روح می شود و بدن منشاء نفس و قائم به آن است که طباطبائی(ره) که استاد اخیر را اختیار می کند. در تعریف آن را اشیاء با خود به حقیقتی می که از آن اند و این را به حساب می آورد. در نتیجه، که مراتب و جهات که بعضی از با هم متّحدند، است که با خود به بازگردد. پس گشتن بدن به نفس در مگر به در نهایت و و بدن نفسی زنده، و نورانی می شود (ر.ک؛ 1389: 119). نکات ملاحظه ای را می از متن مذکور گرفت که عبارتند از: الف) که از نفس و بدن به هم می آن است که در این سیر و حرکت، بدن به نفس به می نه نفس به بدن. اگر پس از سیر مراحل استکمالی و که در اثر کسب اند ـ و این جنبه ـ دوباره به رجوع کنند، می شود که یک امر از و کمال، به یک امر بالقوّه و ناقص تنزّل نماید و این در سلسله نظام آفرینش است. ب) یا بدن در یک و سیر صعودی باید خود را به و کمالی برساند که مستحقّ آنهاست. در این که با خود به می شوند. در تأیید این مطلب که به می حدیثی از امام صادق(ع) نقل می کند که روح در سُکنی دارد. روح شخص نیکوکار در نور و آسایش، و روح شخص بدکار در ظلمت بدن به خاکی آید که از آن خلق شده است و پس از آن، خاک هر قالبی جمع می شود و به اذن قادر، به که روح در آن منتقل می شود و به اذن مصوِّر ها به شکل و روح در آن حلول می کند (ر.ک؛ 1389: 119ـ120). او همچنان از تمثیل های قرآنی که بعث و احیاء را به شدن تشبیه در این مورد است: ...وَأَحْیَیْنَا بِهِ بَلْدَه مَّیْتًا کَذَلِکَ الْخُرُوجُ: و با سرزمین را کردیم. (آرى،) شدن مُردگان نیز است! (ق/ 11). و نیز ... وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَه فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن زَوْجٍ بَهِیجٍ: ... و را خشک و مى بینى، هنگامى که آب بر آن فرومى فرستیم، به درمى آید و مى روید؛ و از هر نوع، گیاهان زیبا مى رویاند! (الحج/ 5)؛ ذَلِکَ بِأَنَّ هُوَ الْحَقُّ یُحْیِی الْمَوْتَى شَیْءٍ قَدِیرٌ: این بدان دلیل است که (بدانید) متعال حق و که را مى کند و بر هر چیزى تواناست (الحج/ 6)؛ السَّاعَه آتِیَهلَّا رَیْبَ فِیهَا یَبْعَثُ مَن فِی الْقُبُورِ: و رستاخیز آمدنى است و شکّى در آن و را که در مى کند (الحج/ 7) و که می دهد و می تا و یا تنها بدن او، به غایتی که تعیین فرموده، واصل شود (ر.ک؛ 1389: 120). قرآن را و علامتی می که او از می بدن ها پیوسته در دگرگونی و و از ای به آیند تا لحظه فرارسد و آن به (ر.ک؛ همان: 122). او در از تا از آیاتِ وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ: و آن که زیر و رو خارج شوند) (الإنفطار/ 4)، أَفَلَا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ: آیا نمى در آن روز که که در مى (العادیات/ 9) و نیز می کند و شدن از قبر را نشانه ای شدن به می (ر.ک؛ 1389: 122). 3ـ آیا بدن عین بدن است یا مثل و شبیه آن؟ پیش از واضح و روشنی از در این باب دهیم، است ابتدا بحث و بدن نسبت به بدن شود. از که در این بحث دو یکی در از تا و یکی در المیزان داده سعی بر این است که نظر نهایی با وضوح بیشتری از نوشته هایشان گردد. در از تا در تفسیرآیه 11 سوره شوری که می فرماید: فَاطِرُ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ وَمِنَ الْأَنْعَامِ یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ شَیْءٌ السَّمِیعُ البَصِیرُ: او آفریننده آسمان ها و است و از جنس شما همسرانى براى شما داد و جفت هایى از چهارپایان آفرید؛ و شما را بدین [= به همسران ] زیاد مى کند؛ هیچ چیز همانند او و او شنوا و بیناست! (الشّوری/ 11). بدن با بدن می کند که از مثل شیء در این خودِ شیء نه مثل شیء: & شَیْءٌ؛ أَی لَیسَ مِثلُهُ شَی ء& (طباطبائی، 1371: 26). در این آیه از & مِثل& شده در آن را نوعی از ظرافت در کلام می داند: & فَالمُرَادِ بِمِثلِ نَفسُ نَوعٌ مِنَ التَّلَطُّفِ فِی الکَلاَمِ& (طباطبائی، 1389: 122). از این می دو کرد: از خود شیء، شخص انسانی است که در نه بدن شخص. دوم نداشتن و در این از آن که هیچ نمی تواند عین در مقایسه و تطبیق نمی را عین فرض گرفت؛ تکرّر در می در که تکرّرپذیر و این است. از نظر مثل و داشتن از را نیز می داند، اجتماع مثلین در و واحد است. در المیزان، ذیل آیه که می فرماید: أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ أَنْ یَخْلُقَ مِثْل
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سایر موضوعات
برداشت ذرت دانه‌ای از مزارع کهگیلویه و بویراحمد

برداشت ذرت دانه‌ای از مزارع کهگیلویه و بویراحمد


-یاسوج- کار ذرت و ای از مزارع کهگیلویه و بویراحمد آغاز شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 7

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : صوت و تصویر
آغاز برداشت گوجه فرنگی در بستک

آغاز برداشت گوجه فرنگی در بستک


کشاورزان از زمین های زراعی را آغاز کردند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
کلاسیک‌هایی که نام‌شان اشتباه ترجمه شده است

کلاسیک‌هایی که نام‌شان اشتباه ترجمه شده است


به ایران(ایبنا) به نقل از باستل، معمولاً های موفق مرزها را شکافته و در نیز می شوند. ها، یکی از چالش هایی است که با آن مواجه و کم نیستند که نام در و شده تا با باشد. در از جلد و اثر را می تا باشد. به هرچند به متن وفادارند ولی مهمترین چیز رضایت خواننده است، که قرار است را بخواند و لذت ببرد. در این گزارش، به ها و های معروف سال های پرداخته ایم که آنها، پس از است: - که از (سوئدی)/ دختری با خالکوبی اژدها (ترجمه انگلیسی) / استیگ لارسون این که یکی از پرفروش های سال های آمریکا بوده در خود که به که از است. - (انگلیسی) / (ترجمه سوئدی) /نوشته اف.اسکات این در سال 1922 در می گذرد. را می کند که خود آن را جاز یا عصر جاز می نامید. در کسی که به هیچ چیز ندارد. ولی است که از مرد به نمی است. - در های ما (انگلیسی)/ (ترجمه مقدونی)/نوشته جان هیچ گاه از جز است. در فصل آخر او با شده است. با چند سال را به او است. ای تر از جان فکر می است. - های خشم (انگلیسی)/ های (ترجمه ژاپنی)/ جان بک بک این را در سال 1939 کرد. وی این شد. این هم جزو چهل اثر قرن به می آید. در در سال 1966 بود هم باشد. پلی به سوی (انگلیسی) / پلی به (ترجمه مجاری) / کاترین پترسون پسر بچه ای 11 به نام جسی ارانز است که مشکلات عدیده دارد. او در مدرسه با می شود که دارای وضعیت برعکس وی است. در ابتدا جسی علاقه ای به ارتباط با وی نشان نمی دهد اما مشترکات دو طرف سبب نزدیکی طرفین و فانتزی می شود که در نهایت با مرگ خاتمه می یابد. مجارستانی ها هم از مرگ گرفته و را باشند. - گرگ ومیش (انگلیسی)/ شیفتگی (ترجمه فرانسوی)/ استفانی میر این مجموعه بلا است که به فورکس واشنگتن نقل مکان و با یک خون آشام 104 به نام ادوارد کالن شده و عاشق وی می شود. این از بلا شده است. این دو شخصیت شیفته هم و های رمانتیک نام را با از این باشند. - قلعه انگلیسی/ همه جا /نوشته جرج اورول مشهور نویسنده در حقیقت نقدی بر کمونیستی و برابر مطلق در این است. در این علیه قیام می کنند و خودشان اداره را در دست می گیرند. این اثر کودکان شده است و از اینکه روی و این دقت باشد، روی کار تاکید است و از آن به چیزی انقلاب روسیه است. - قبل از سقوط من / وقتی تو می میری (ترجمه آلمانی) / لارن اولیور است که از سوی نیروهای ماورایی مجبور می شود هر روز را به روز بپذیرد. او تمام روزها که روز محسوب می شوند، سعی می کند با سرنوشت خود را دهد. بعضی از این از نظر دیگران عجیب به نظر می رسد. در نیز روی معانی و محتوایی دقت نشده است و فقط به سطحی می شود. - دشت (انگلیسی)/ عمق گندمزار (ترجمه روسی) / جروم دیوید سالینجر هولدن کالفیلد هفده است که در لحظه آغاز در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهراً قصد آنچه را پیش از رسیدن به این جا از سر گذرانده کسی تعریف کند و کار را هم می کند، و نیز بر پایه شکل می گیرد. دشت روایت جامعه آشفته آمریکاست و در شده باشد. روس نیز اثر را کشاورزی در گندم اند. - کشتن مرد (انگلیسی)/ به مرد شلیک نکن (ترجمه فرانسوی) / چه کسی مزاحم بلبل شد (ترجمه آلمانی) / هارپر لی از زمان انتشار تاکنون، بیش از 40 میلیون از این به فروش رسیده و به بیش از 40 زنده شده است. تیراژ نخستین چاپ این 5 هزار بود. در انگار اینگونه شده است که قاتلی پرنده بیگناهی را می کشد. هم ارتباطی با متن ندارد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 15

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : فرهنگی
فارک نامزدهایش را برای انتخابات قانونگذاری کلمبیا اعلام کرد

فارک نامزدهایش را برای انتخابات قانونگذاری کلمبیا اعلام کرد


تهران- ایرنا- شبه که شده و در به یگ گام بطور رسمی فهرست 23 نفره از نامزدهای مورد نظرش را برای انتخابات قانونگذاری سال آتی میلادی در این کشور منتشر کرد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 13

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : بین الملل
وجهیت داستان یوسف علیه‌السلام در مقایسه با دیگر داستان ها

وجهیت داستان یوسف علیه‌السلام در مقایسه با دیگر داستان ها


دید از ب به ب یکی از معیارها بازشناسی ب (حالت مثبت)، آن است که یا بخشی از آن، از جایگاهی از های شود. این & بودگی& ، به دید متغیر، سر و کار می کند: فِی لَا (یوسف/15) و ما به او وحی که را از این که عزت و با خبر کرد ولی این را درک نمی کنند.) در آیه بالا، دید از ب به ب به این که بخش اول آیه: & فِی الْجُب& (هنگامی که را با خود بر آن تا او را به قعر چاه درافکنند) ب است که از سوم شخص، می شود و در بخش دوم، بنا به ضرورت، می شود: لَا (یوسف/15) (و ما به او وحی که را از این که عزت و با خبر کرد ولی این را درک نمی کنند.) از روحیه به (یوسف)، خود را در می دهد و به به ب می کند. در ب ذهن شده و ضمن او، خود را نیز می دهد و این از های ب با ب است که در ب تحت تأثیر می گیرد. از جمله: مَا کَانَ فِی لَا یَعْلَمُونَ (یوسف/68). در آیه نوع از ب به نوع ب می یابد؛ در بخش اول به چگونگی از دروازه های مختلف، سفارش یعقوب، می کند: & أَبُوهُمْ& ؛ اما پس از آن، در می نماید تا دهد دستورات و سفارشات از های از علم لدنی سرچشمه می و در خود هدایتگر است: & ...وَإِنهُ عَلمْنَاهُ...& . از تفاسیر، اثر از چند حفظ از چشم زخم و به به بود که شد و اثر (قرائتی، 1379: 79). که از این اند به نوع ب (مداخله کننده) است: & فرمود: (ما کان من من شىء) این است که و یا آن اى که کرد به هیچ وجه نمى را بى از خدا و را که را که دو تن از از جمعشان جدا دفع نمى کند و سرانجام که خدا مقدر بود یافت، یکى از بازداشت شد و یکى که بزرگتر بود ماندگار مصر شد.& (طباطبایی، 1417: 11/235). طور که گردید، در ب ذهن شده و او را می دهد: که جام مصر را از آوردند، برادرانش که اگر کرده، چیز عجیبی نیست، قبل از او هم دیگرش، بود: & یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ قَبْلُ& (یوسف/77) در ادامه از باطن خبر می دهد که ادعای کذب را در دل داشت و آن را بر ایشان، نکرد: فَأَسَرهَا فِی وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ...(یوسف/77). معتقد است با نوع به کارگرفته شده در متن می به تحلیلی از نیز رسید. و در جای جای این آن می شود. به از این می گردد: را کرد: لَا (یوسف/23)، اگر به طرف می کرد: ...وَإِلا (یوسف/ 33)، اگر نفس به بدی است: إِن مَا إِن (یوسف/ 53). در آیه & در در و نفس خود و کرم و خود را بنماید... از تا ای از آن و آن قدس و و و او می گردد.& (امین، 1361: 6/388). 2. از از دید دید (متغیر)، دید (جزئی) و دید آن که به & دید پرنده وار& نیز مشهور است (سیمپسون، 1993: 13-21)، با مطابقت هوشمندانه ناظر صحنه ها اما در هر که اقتضا دوربین از منظر ها می شود. طور که ذکر شد سازی، انتخاب دید است و آن با دید این است که در دیدگاه، مرکز است ولی در هر از ها را همپای بیننده ای خاص از به حساب می آوریم که و ای همسنگ به دنیای داستانی و قضایای آن می گشاید. مانند: السلام: & یَا لِی سَاجِدِینَ& (یوسف/4) و این رؤیا السلام: & آلِ إِن حَکِیمٌ& (یوسف/6). برعهده گرفتن قضاوت در بی گناهی یا خطاکاری مصر: & رَأَى قَمِیصَهُ قُد دُبُرٍ کَیْدِکُن إِن * هَذَا...& (یوسف/29-28). آن دو زندانی و نیز مصر السلام: & یَا أَما أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبهُ وَأَما فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ رَأْسِهِ...& (یوسف/41). کردن ظرف مصر در بنیامین: & جَهزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السقَایَه فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُم أَذنَ مُؤَذنٌ أَیتُهَا الْعِیرُ إِنکُمْ لَسَارِقُونَ& (یوسف/70). البته خود این باعث ایجاد از می شود از و با یوسف: & أَخِی& (یوسف/90) شدن چشم پدر با یوسف: & بَصِیرًا& (یوسف/96) و پس از آن جمع شدن پدر و و در آن و او. & یَا حَ‍قا بِی إِن الْحَکِیمُ& (یوسف/100). 3. در در بر به با ها و و از می شود. و به ما را می کند که از ای از در آن را بر روی است (همان: 15). در که با در متن به می رود. در می دهد که بر (پیامبر صلی وسلم)، به هر و است: (یوسف/3). سپس با فعل های او را به های دور می برد: إذ لِأَبِیهِ... (یوسف/4)، یَا لَا ...(یوسف/5)، مِنا... (یوسف/8)، أَرْضًا... (یوسف/9)، لَا یُوسُفَ... (یوسف/10)، یَا مَا لَا یُوسُفَ... (یوسف/11)، لَیَحْزُنُنِی... (یوسف/13)، فِی الْجُب... (یوسف/15). پس از این با این خود را به و و با هم می شود: ...وَأَوْحَیْنَا (یوسف/15)، پس از آن، به گردد: (یوسف/16) و در به حال و با هم می شود: (یوسف/102). صرف نظر از یک از را ذکر می یا می کند. طور که ذکر شد، های و و های و و عدم این ها است. وجه به کار در وجه است. از فعل های و و این است. در به کار در این وجه از: فعل های در فعل های امر و نیز نهی که خود به ای است از برخوردارند. به نمونه: یَا لَا رُؤْیَاکَ... (یوسف/5) (یعقوب) گفت اى من را مکن... أَرْضًا...(یوسف/9) (یکى گفت) را یا او را به بیندازید... لَا فِی الْجُب...(یوسف/10) اى از گفت را اگر مى او را در چاه بیفکنید... ...أَرْسِلْهُ (یوسف/12) او را با ما بفرست... هَذَا... (یوسف/29) اى از این [پیشامد] روى بگردان... یَا بَنِی اذْهَبُوا فَتَحَسسُوا وَأَخِیهِ وَلَا تَیْئَسُوا اللهِ... (یوسف/87) اى پسران من بروید و از و برادرش جستجو و از خدا مباشید... فعل های فعل های که از میل و اند و در به می شود. مانند: امیدواربودن، آرزوداشتن، خوردن. این که اصل و اساس حضور گسترده ای در این از جمله: که را از مالک خریداری کرد به همسرش گفت او را گرامی بدار، به این که به حال ما سودی بخشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم: & عَسَی أَن یَنفَعَنَآ أَو نَتخِذَهُ وَلَداً...& (یوسف/21). یا در که را تعریف می او صبر پیشه می کند به این که را به وی بازگرداند: & فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَى یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا...& (یوسف/83). در فعل & عسی& ، به بودن است. خدمتگزار نزد که در بود، می رود و از او مصر را می است با آن، سرگردانی حاکم از بین برود: & أَیهَا الصدِیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ وَسَبْعِ لعَلی أَرجِعُ یَعلَمُونَ& (یوسف/46). در که به غلامان خود گفت سرمایه هاى را در بارهایشان بگذارید شاید وقتى به سوى خود برمى گردند آن را بازیابند که بازگردند: & إِذَا انقَلَبُوا أَهلِهِم یَرجِعُونَ& (یوسف/62). در دو آیه فوق، واژه & لعل& ، به امیدواربودن است. یا در اواخر خبر گروگان شدن به می رسد از پسرانش روی گردان شده و با تمام، خود را بر بازگو می که به نابینایی وی منتهی می شود: تَوَلى یَا (یوسف/84). نکته در این است که فصاحت و بلاغت تامی که در این به کار شده، از چند است. یکی همیشه فعل نشانه و معانی را به خود می گیرد، از دعایی و آن است که از پایین به باشد، به خطاب به می گوید: & رب...تَوَفنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصالِحِینَ& (یوسف/101) پروردگارا!... مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما. که در & توفنی و ألحقنی& ، از میل و است. یا در مواقعی که فعل امر دو نفر هم رتبه می شود از شده و التماس به خود می (هاشمی، 1380: 62)، مانند: لِلذِی ظَن أَنهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبکَ... (یوسف/42)؛ و [یوسف] به آن کس از آن دو که گمان مى کرد خلاص مى شود گفت مرا نزد خود به یاد آور... این فعل ها، وجه و به تبع آن وجهیت، هستند. در این بخش، آیاتی می گیرند که مشارکت و یا نظر و گروهی و یا داخل شدن چند نفر در حکمی است: آلِ إِن (یوسف/6) در این با این که را بر تو و آل کرد طور که پیش از این، آن را بر اجداد تو، ابراهیم و اسحاق، کرد؛ در یک حکم می کند و آن، اتمام نعمت بر این خاندان است. یَا مَا لَا وَإِنا (یوسف/11) در آیه عبارت& لَنَاصِحُونَ& ، این است که خیرخواه هستند. یا آیه: & فِی وَ...& (یوسف/15) می دهد که با هم به این دست که را به چاه بیندازند. و نیز بر سر قیمت ناچیزی به رسیدند: & وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَه وَکَانُوا فِیهِ الزاهِدِینَ& (یوسف/20). میبدی در این آیه می گوید: & اگر در تعبیه بود از عصمت و حقایق قربت و لطایف علوم و حکمت، بر کشف شدی، نه او را به بهای بخس فروختندی و نه او را نام نهادندی& (میبدی، 1357: 5/ 42). و یا در آیه: & ...وَاللهُ غَالِبٌ عَلَی أَمرِهِ لَا یَعلَمُونَ& (یوسف/21)، & لَا یَعلَمُونَ& ، عبارتی است. و نیز با این که: & ...بَلْ سَولَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا& (یوسف/83) می کند که نفس شما امرى نادرست را همه شما آراسته است. در این با های مواجه می شویم که عقاید های به نمونه: ...إِن الشیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُو مُبِینٌ (یوسف/5) ...به راستی شیطان آدمى دشمنى است. ...إِن (یوسف/6) ...در تو داناى حکیم است. ...قَالَ مَعَاذَ مَثْوَایَ لَا (یوسف/23) ...گفت بیا که از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او من است به من جاى نیکو است ستمکاران نمى شوند. یَا أَأَرْبَابٌ مُتَفَرقُونَ أَمِ الْوَاحِدُ الْقَهارُ (یوسف/39) اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟! ...أَن اللهَ لَا یَهْدِی کَیْدَ الْخَائِنِینَ (یوسف/52) ...و خدا خائنان را به جایى نمى رساند. إِن مَا إِن (یوسف/53) و من نفس خود را تبرئه نمى کنم چرا که نفس به بدى امر مى کند مگر کسى را که خدا رحم کند من آمرزنده است. ...فَاللهُ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الراحِمِینَ (یوسف/64) ... پس خدا بهترین نگهبان است و اوست مهربانان. ...إِنهُ لَا یَیْئَسُ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ (یوسف/87) ...زیرا جز گروه کافران کسى از خدا نمى شود. و ارزیابانه و را در به خود اختصاص اند که به از این موارد، می شود: آلِ إِن (یوسف/6) فِی لَا (یوسف/15). به اعتقاد فخر رازی در این منظور از است هر چند در این دو نقل قول در سن یکی بعضی ها او در این به سن بلوغ رسیده و چهارده سال است و او کودک بود ولی عقل او را نمود، طور که درخصوص عیسی این کار را قبول کرد. (فخررازی، 1411: 18/99). و یکی از مفسران می نویسد: & درواقع، این الهامی به قلب بود بداند و حافظ و نگهبانی و نور بر قلب او پاشید و ظلمات یأس و نا امیدی را از روح و جان او کرد& (مکارم شیرازی، 1385: 407). آلوسی از قول مجاهد نقل است: این نوعی الهام بر قلب بود (آلوسی، 1415: 6/389). بَلَغَ أَشُدهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا نَجْزِی (یوسف/22). در سه آیه به تدریج، را بر و به تدریج را از اشتباهی که مرتکب شده اند، باخبر و به مرور زمان، به علم و حکمت آموختیم. قَالَتْ مَا جَزَاءُ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (یوسف/25) آن زن گفت کیفر کسى که قصد بد به تو چیست جز زندانى یا [دچار] عذابى دردناک شود. إِن (یوسف/28) همانا شما بزرگ است. رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ (یوسف/31) پس چون [زنان] او را دیدند وى را بس شگرف یافتند. رَب السجْنُ مِما یَدْعُونَنِی (یوسف/33) (یوسف) گفت من دوست داشتنى تر است از مرا به آن مى خوانند. ...نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ نَشَاءُ وَفَوْقَ کُل ذِی (یوسف/76) ...درجات کسانى را که بخواهیم مى بریم و فوق هر صاحب دانشى دانشورى است. (برای اطلاع بیشتر: (یوسف/ 38،59،77،78،80)). و و که گزارشگر افکار، و ها مانند: & وَجَآءُو أَبَاهُم عِشَآءً یَبکُونَ& (یوسف/16) و شامگاهان گریان نزد پدر خود [باز] آمدند. & نِسْوَه فِی الْمَدِینَه امْرَأَه الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا شَغَفَهَا حُبا فِی مُبِینٍ& (یوسف/30) و [دسته اى از] در شهر زن از خود کام و سخت خاطرخواه او شده است به راستى ما او را در گمراهى آشکارى مى بینیم. & وَقَطعْنَ أَیْدِیَهُن وَقُلْنَ حَاشَ لِلهِ مَا بَشَرًا مَلَکٌ کَرِیمٌ& (یوسف/31) و [از شدت هیجان] دست هاى خود را بریدند و منزه است خدا این بشر این جز فرشته اى بزرگوار نیست. و یا حزن، خوف، شکوی و بث که در این ترس و اندوه، به کار شده است و بر صحه می گذارد. & تَذْهَبُوا وَأَخَافُ یَأْکُلَهُ الذئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ& (یوسف/13) گفت او را ببرید سخت مرا اندوهگین مى کند و مى ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد. & وَتَوَلى یَا فَهُوَ کَظِیمٌ& (یوسف/84) و از روى گردانید و گفت اى دریغ بر و در حالى که خود را فرو مى خورد چشمانش از سپید شد. & إِنمَا أَشْکُو بَثی وَحُزْنِی وَأَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ& (یوسف/86) گفت من شکایت غم و خود را پیش خدا مى برم و از [عنایت] خدا چیزى مى دانم که شما نمى دانید. از کلمه & بث& در آیه نشانگر غم است که صاحبش صبری بر کتمان آن ندارد و آن را می کند (میبدی، 1357: 5/123). در المیزان آورده است: به دو جهت این را داد اول این که برخلاف بندگان، از ها و تکرار و اصرار بر ناراحت نمی شود و چون امیدش به الهی بود و هرگز از او مأیوس نشده پاسخی را داد. (طباطبایی، 1417: 11/234). هر چند وجه است با این حال، طور که ذکر شد وجه یا مهم نظام، با به تحلیل به طور مستقیم در بردارنده یا عدم به صدق گزاره های شده نیز از های (معرفتی و ادراکی) نیز خالی نیست. به مواردی از می شود: (یوسف/8). در آیه ساختاری تفضیلی (أحب) که بنیاد در مشاهده می شود. (ما به این درک و نتیجه رسیدیم که نزد پدرمان، محبوب تر از همه ماست.) در شک و ها به از های (برداشتی)، است. به شک و از هر دو آیه ذیل به خوبی، است: & یَا مَا لَا یُوسُفَ& (یوسف/11). گفتند: ای پدر! چرا اینقدر به ما شک داری که نمی توانیم از مراقبت کنیم؟! & أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ کُنا صَادِقِینَ& (یوسف/17) شما به صدق های ما شک دارید! مهم تر از اینها در ترسیم نحوه رخ سوء تفاهم ها و طرفین از از یا شده است: ...إِنا فِی (یوسف/30) و یا آیه ...إِنا نَرَاکَ (یوسف/36)؛ مفهوم را با به فعل & نری& ، می این کرد که ما یا ما این است که او در گمراهی است یا تو در زمره نیکوکاران هستی. همچنین، و شنیدن، کارکردی شبیه وجه (سیمپسون، 1933: 51). های از این نیز در از جمله: & رأیتُ& (دیدم) در آیه: & لِی سَاجِدِینَ& (یوسف/4). & سَمِعَتْ& (آن زن شنید) در آیه: & بِمَکْرِهِن...& (یوسف/31). & أرَی& (به دیدم) در آیه: & أَحَدُهُمَا أَعْصِرُ أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزًا تَأْکُلُ مِنْهُ...& (یوسف/36). آیه: الْمَلِکُ أَرَى سَبْعَ وَسَبْعَ یَابِسَاتٍ... (یوسف/43). در مقایسه با ها سؤالی که در مطرح می شود این است که چه تفاوتی با های و نیز های ساخته ذهن بشر دارد؟ در گفت: با های در این است که کامل آنهاست. در از پیامبران هود، ابراهیم، نوح، و... که یا ناقص است و به بخش خاصی از پرداخته شده است و یا بخش های از و ماجراهای در از که پی بردن به آن حضرت، از بدو تولد تا با آن مرد دانشمند (حضرت خضر السلام)، بدون در نظرگرفتن تکراری، قید شده در های زیر را به ترتیب، هم داد: قصص (7-35)، طه (10-97)، غافر (26-28) (132)، شعراء (62-66) یونس (91-92) (138-155) بقره (67-71) مائده (21-26) کهف (61-82). لذا، با به به کامل، در یک سوره، به کار در این نمود بیشتری دارد. طور که در شد، یا است یا و یا خنثی. درون همه ابزارهای از وجه وجه و دارد. افزون بر اینها، می به طور کلی از و و یاد کرد که و و های را گزارش می کند و در به می شود، نیز که از میل و است ا
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 12

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سایر موضوعات
برداشت محصول فلفل دلمه ای از گلخانه های شهرستان خاتم

برداشت محصول فلفل دلمه ای از گلخانه های شهرستان خاتم


یزد- - ای در سطح 10 از های خاتم آغاز شده و این در زمینه سطح زیر کشت محصولات ای رتبه پنجم را دارد. عکس از : شهلا حیدری
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : صوت و تصویر
دستور به تعقل یکی از فرامین پرتکرار قرآن است

دستور به تعقل یکی از فرامین پرتکرار قرآن است


گروه قرآنی: : کل با به رمز درست از آیات قرآن است، گفت: دستور به تفکر و تعقل یکی از خواهش‌های پرتکرار در است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری قرآن
موضوع : کل اخبار
حذف 75 درصد از معده پسر 7 ساله برای کاهش 120 کیلو از وزنش+تصاویر

حذف 75 درصد از معده پسر 7 ساله برای کاهش 120 کیلو از وزنش+تصاویر


پزشکان با 75 از پسر 7 که 120 وزن قصد دارند کاری کنند که او موفق شود طی یک سال حدود نیمی از وزن خود را از دست بدهد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
موضوع : کل اخبار
معنویت از منظر مزلو

معنویت از منظر مزلو


(1970- 1908م) را مبدع و رهبر به اند. هرچند از پژوهندگان به بحث و آرای وی ولی معنویت، اوج و دین در های این پژوهش ای های وی جدی است. در این می تا پس از اجمالی به رویکردانسان گرایی، آرا و های در مورددین و های و را گزارش کنند. هدف این پژوهش، این آموزه است که بودن، جزئی از ذات می و به طور طبیعی، است. در نگاه همانند (مانند نور و محبت) است که عدم آن به ها، ها و می انجامد. این دین به عام (معنویت گرایی) در طول های است. بر آن، است در همه ها استعداد رسیدن به اوج و بنیان گذاران در از این مند و آن را اند. ریشه و کارکرد احوال این بزرگان به است. کلیدواژگان مزلو؛ گرا؛ اوج؛ معنویت؛ سلامت مقدمه بین و تغییر دین در از اندیشمندان سده و سده را به خود جلب نمود. از تیلور[1]، فریزر[2]، مارکس[3] و فروید[4] پیش می که با علم بر خود را در از دست می دهد و شد. از کنت[5] و دورکیم[6] که به دین پیش می دین و و آن شد که بر و نباشد. هر دو بر سر دین شد، نظر (همیلتون، 1387، ص280-279). دین دار این و سنت های و که عصر و دین را با آن روبه رو می این انگیز است که اگر های دیگرى در عرض دین مقصود و و آورندگان را در دین در عصر چه کارکردى داشت؟ در مقابل هایی، دین داران به ایجابى و فراشخصی مطالعات گرا که را یک می دانند، کنند. به دین به این جهت است که دین را اى می دانستند که به تاریخى و اجتماعى است. اینان بر تفکیک بین دین و دین فردى با هدف این نکته که دین حاوى و مشوق های معنوى و در شکل خود است از محتوا تهى شود (الکینس، 1385، ص87-86). در که مزلو[7] آن را خلأ ارزشی می نامد (مزلو، 1371، ص225)، هنوز دین که می معنابخش (الکینس، 1385، ص87). از روی، در دنیای معاصر در سایه دین می به و اهمیت (موسوی، 1382، ص217)؛ حتی به به بشر می (فرانکل، 1383، ص23). یکى از و از & گرا& [8] که آن را & سوم& [9] می (جلالی 1375، ص39). را & سوم & ، کاوى[10] را & دوم & و رفتارگرایى[11] را & اول & نامید. او بود که به طرز به ها و های پوچ است. وی به مى گفت: این ها و را به یک مهم و مى کند. او بود حتى از نیز نه خود را هم مى و (مزلو، 1387، ص23). به است که و به در را است. وی و که با را می های را به می داند. از و است. به وی، با چه نمی را به خط کرد ای می (همو، 1367، ص9). یکی از که به این است که & های از رشد و می چلاقی[12] را به دست دهد& (Maslow, 1970b, p.180). از نظر دور که تا پیش از فرض بر این بود که می تر بشر را در ها، کم عقل و با کرد. این در است که می به ما می تر در و که تر و می شود (مزلو، 1386، ص492). از های نمی از هاست[13] (شولتز، 1387، ص356). بر این وی به مى نه به او (بیمارى روانى). هدف نیز به و و از قوه به فعل و ژرف تری از است (آذربایجانی، 1375، ص9). به را از و و شد. به در و و های به است. به & را که و در خود را می بخشند، می "خودشکوفاساز"[14] نامید. این در با از بلوغ برخوردار و در انسانیت خود از فراتر هستند& (مزلو، 1381، ص53). به دلایل زیادی خودشکوفایی[15] و نام ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. این اصطلاح را وضع نکرد و شخصیتی نبود که از آن استفاده کرد، اما بیش از هر شناس به عمومیت (فیست و 1386، ص586). وانگهی در به ای بسیار اختصاصی تر و محدودتر به کار برده می شود و به بشر به خویشتن[16] اشاره دارد؛ به او در جهت شدن در وی دارد. این را می به تکوین تدریجی فردی شخص ایجاب می کند و شدن هرآنچه شخص شایستگی شدنش را کرد (مزلو، 1375، ص83). از این است که از & تمام استعدادها، قابلیت ها، توانایی ها و غیره برداری می کنند& (Maslow, 1979, vol1, p.150). هرم نیازها[17] نخستین گام علمی که در مسیر تقریب به و دین و فرامادی آدمیان برداشته، مشهور هرم نیازهاست. وی اولین بار از هرم در نشریه سخن به آورد و بعدها، یازده سال پس از آن در سال 1954م، وی در این به طور کامل تری در کتاب انگیزش و منعکس گردید (رحیمی نیک، 1374، ص11). در ایران از هرم 5 انسانی ولی در با وی بر و زیبادوستی، این به هفت می یابند. در سلسه هرم روی پله های نردبان تا پله های بعدی کنند. در سطح، فیزیولوژیکی[18] غالب هستند. این شدند، ایمنی[19] می کنند؛ بعد به تعلق داشتن و عشق[20]؛ به آن به عزت و احترام[21]، به و فهمیدن[22]، زیبایی شناختی[23] و خودشکوفایی[24] (مزلو، 1375، ص84-70). هرم بین آن از نیازهایی که & عالی& [25] نامیده و آنهایی که & پست& [26] خوانده می تفاوت های عملکردی و واقعی (همان، ص149). & بالاتر& یا & رشد& که عام به به خود می که پس از مناسب می آید. این از سایر ضرورت و اگر هم نشود، مشکل کمتری ایجاد می کند. کاستی که فروکش می رشد در صورت شدن، می (وولف، 1386، ص812). این معیار گویای آن است که به ایمنی، تعلق، محبت، احترام، عزت نفس و طور شان همچون به دانش و فهم شده است یا بر این غلبه اند (مزلو، 1367، ص14). در نیازها، و از قوی تر و بر تقدم (همو، 1381، ص72). را می کمبودهایی کرد که بایستی به کمک محیط در حد مطلوبی تا بدین از و نابسامانی ذهنی پیشگیری شود. این را می یا زیست و به را می شبیه به نمک یا یا ویتامین & د& دانست. این به طور مراتبی و تکاملی و با ترتیبی از قدرت و اولویت به هم مرتبط می باشند (همو، 1371، ص172). از منظر شناسانی که رویکردهای رفتارگرایانه و کاوانه را دین به کار می برند، بین و های روحی می کنند. بعضی کاوها و رفتارگرا فرض را بر این می که هیچ حقیقت ندارد. با ای که از احتمال فهم شناسانه و کشف و دفاع می کنند. جنبش گرا، به نظرات با های پذیرفته شده در مقابله و تعریفی است که از های یا را در خود جای دهد (ویلیامز، 1382، ص62). به طورکلی که از اظهارنظر موضعی مثبت یا خنثی اتخاذ نموده اند (وست، 1383، ص55). در گرا مهمى به می رفته است. نویسندگان این حوزه، کتب بسیارى در باب این تألیف اند (Schneider other, 2001, p.201). بر این اساس، در اواسط دهه 1980م در دانشگاه پیردین آمریکا، گروهی از به رهبری پروفسور (الکینز و 1988)[27] تصمیم گرفتند را از و پدیدارشناختی کنند. این پیش رو را از اند: & معنویت[28] از لاتین اسپیریتوس[29] به نقش یا "روشی بودن" و "تجربه کردن" است که با آگاهی از یک بعد غیرمادی به می آید و های قابل تشخیص، آن را معین می سازد. این ها به و اند و به هر چیزی که فرد به قلمداد می اطلاق می شوند& . که غالباً مطرح می شود این است که با هم نیست (وست، 1383، ص25-24). این جدایی از سنت دینی، نوینی به می رود (وولف، 1386، ص38). در رو به & عصر جدید& [30] یا & خودآموز& [31] است که طی آن، مردم علائق خود را خارج از چارچوب های پیگیری می (وست، 1383، ص40). به بیانی دیگر، & عصر بازسازی در قلب تلاش می کند. عصر اعتراضی است به استیلای اقتصاد و سلامتی در قرن نوزدهم، و نمادی است از پس زدن عقل غیر و مادی گرا از صنعت، مصرف و غربی& (همان، ص100). از که از عصر پیروی می آشکارا هر نوع را که سدی در رشد و خود می پندارند، کنار می (همان، ص194). به نظر می رسد نیز در زمره این است و بین دین و شخصى تمایز می شود. وی بود که & قبول عام می را نامقدس می به دوپارگی زندگی، به شقه آن به دو بخش و دنیوی رهنمون شود که در نتیجه به مجزا آن به زمانی، مکانی، مفهومی و تجربی بینجامد. این در ضدیت آشکار با عملکردهای والاست& (مزلو، 1387، ص47). به است درجه تشکل ای با بسامد های حتی است مذاهب به تدافعات و مقاومت در تکان دهنده به کار روند (همان، ص48). بنابر آمد، می دریافت که از نظرگاه قرائت متشرع و به های و و سبب می شود که های و روی دهد. از روی می گفت بودن و اوج[32] دارد. در درک به یا اوج می پردازیم. به صریح & اوج، هر ای است که در آن، خود گم شود یا تعالی پیدا کند. این به تمرکز شدید، به غیر از رفتار بی خودانه، احساسی شدید و از خود بی خبر شدن است& (همو، 1367، ص39). با به درمی یابیم که هر به سرعت به دو شاخه چپ و راست تقسیم می شود. به بشر را به از هم جدا می یا فقدان درونی محض است (وولف، 1386، ص815). بر اساس & ها به ظاهراً دو گروه اند: اوج گرایان[33] و گرایان[34] یا به که های اصیل، خصوصی، و اند و اغلب به آسانی را به دست می آورنـد و می پذیرند و از می و از سوی دیگـر، کـسانی که هرگـز نداشته اند یا که را واپس می زنند یا می و نمی توانند از شخصی، رشد و تکامل یا گیرند& (مزلو، 1387، ص44). بنابه دین کوششی است تجربه. به وی & بخش الهیات، بخش کلامی در سرتاسر می کمابیش ناچیز ناب عارفانه، پیام آور از طریق کلمات و قواعد و مراسم و آداب نمادین شود. در یک کلام، را می به های و آموزش و کاربردشان به ناگراها تصور کرد& (همان، ص40-39). گذشته از از دید در تـاریخ دین الگوی یکسان و تأسف بـاری پیوسته خود را می صاحـب ای عرفانی یکباره می آید تا آن را جـلوه گر سازد، تبلیغ کند و به کـار گیرد؛ سپس که این جلوه های نمـادین را می پذیرند، را با خود وحی اشتباه می و فرمول های لفظی، اشیای آیینی و حتی خود تشکیلات را مقدس و محترم می شمرند. اصیل دین در بت پرستی گم می شود و های از آن، بدعت و ارتداد می (وولف، 1386، ص816). در تعالیم توسط پیروان او مدون و یکدست می شود، بینش وی به شدن می گراید. مدعی است اعلا و های والای به آن که به واسطه از این سرنوشت مکرر رهایی اهد
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 15

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سایر موضوعات
روح شبیه سازی شده از منظر روان شناسی

روح شبیه سازی شده از منظر روان شناسی


چکیده امروزه یکی از مهم و چالش های از نظر علمی، و حقوقی می باشد. با به و به روش های با تکنولوژی های پیشرفته ایصورت یکی از این روش ها، از های یک (با روح یافته) است که می با این از نظر به آورد. اما مهم تر، بحث در روح در شده است: آیا شده روح و از فرد است یا و شده منوطبه یافتن این است. در این مقاله سعی شده با به مفهوم و ماهیت روح و شخصیت از و علم پاسخی این پیدا شود. کلیدواژگان روح؛ قرآن؛ انسان؛ مقدمه در طول یا های و و را در به است. نیز از سنخ است که دیر یا زود از نظر و جای خود را در (البته با و متقابل) یافت. پیامدهای گوناگونی را در حیات فردی و اجتماعی ها به دارد. به علت، حساسیت را برانگیخته است و در پی آن محققان دینی و مطالبی را مبنی بر یا اند؛ اما به جامعی در آن نپرداخته اند که در پیشرفت روند راه حلی پیش روداشته باشند. بحث مهم دیگر، به این سؤالات است: آیا شده هویت مستقلینسبت شخص اول (اهداکننده سلول) است؟ و رسیدگی به و اعمال شده چگونه باشد؟ در این مقاله، با روح از کریم و علم سعی بر آن است که به این پرسش ها شود. به یقین علم تاریخچه ای قدیمی تر از آنچه ما تصور می کنیم، دارد؛ چنان که به جرئت می گفت که بار قلمه زدن در شد، نوعی او گرفت. از سال ها پیش به و روی و با تا جان از آکسفورد[1] در را سازی[2] داد. او کرد که است شده را کند. ها را و های که یک باشند. سپس موش ها بار در و در سال های بعد به اسب و گاو شدند. و به شکل که یک به نام & Dolly& را در سال 1997م کند. پخش این و ... را در به خود جلب به ای که از این به عطف علم یاد می شود. سوم سال 2002م خبر & کلوناید& شد؛ که را اند و نام او را & Eve& اند که از نام حوا می باشد. با جدی شدن بحث و های در شد: - به و دارد. از بین و از بشر و و نقش است. هیچ بین و نمی گذارند (اسلامی، 1384، ش 27، ص 13). - اسلامی را مجاز می ولی در نظر دارند. که را حرام می فقهی، الهیاتی، اخلاقی، اجتماعی، شناختی و متعدد را علیه آن اند. را به تضعیف اعتقادات دخالت در آفرینش خداوندی، هتک آشفتگی زندگی خانوادگی و گسست در نسب قلمداد می کنند؛ تا جایی که اهل سنت را در حکم محاربه می و در که اقدام به این عمل می کنند، اجرای حد هستند؛ حتی اعدام مجریان سازی، به محارب و کمترین کیفر را بریدن دست و پای به ضربدری می (همو، 1384، ش45، ص4). در فقه شیعه درخصوص این اتفاق نظر و می به دیدگاه های از رد تا پذیرش کامل آن کرد که در یک کلی به زیر است: 1. 2. محدود 3. ثانوی 4. اولی (همو، 1384، ش44، ص4). طور که شد، و موضع های در باب شده که حول محور و نفس و تبیین دلایلی که این شده می و به ندرت به پیش روی پرداخته شده که مهم آن عدم جایگاه روح در بحث است. تکنیک های را به طورکلی می به سه روش کرد: 1. روش روش از متداول نوع همانندسازی می که یک تخم به دو می شود. هریک از دو جدید، در گرفتن در رحم و طی دوران جنینی، کرد. یکی از این دو را می در حالت انجماد حفظ کرد و سال ها بعد، در تمایل والدین، در رحم داد که به این ترتیب، به هم می و از لحاظ سنی با یکدیگر دارند. بنابراین روش روشی است که در آن های (تخمک و اسپرم) درگیر و در به تخم و پیدایش منجر می شود. این ها و در و ها همانند خواهند بود و از چندقلوی به هم متولد می شوند. 2. روش غیرجنسی در این روش تخم، به جای دو نر و را با هم دهند، از یک و یک (به جای اسپرم) می شود؛ به این ترتیب که را از آن و (بنیادی) را به جای آن می دهند (یعنی اطلاعات را به می کنند). حال با به می کند و در جنینی با های حاصل می شود. در این نوع همانندسازی، از می شود. یک را می کنیم و بالغی را به جای آن می دهیم (همان). این روش به دو می شود: الف) جنین[3]: در این روش پساز تعویضهستهوتثبیتآنبا کمک مواد و جریان الکتریسیته، تخم رشد و پس ازگذشت حدود پنج روز از شکل نطفه، های خاصی از آن که های نام دارد، یا می شود و سپس پیش رویان از بین می رود. این ها تقریباً هر نوع در بدن را دارند. در این در آزمایشگاه می شود. اهمیت این در آن نیست که یک فرد نظر ساخته شود، بلکه هدف آن است که با و روی شده بتوان نارسایی ها و بیماری های مربوط به را تحلیل کرد و در حد به روش جلوگیری از بروز قبل از دست (محمدی، 1387، ص59). ب) از طریق تولد[4]: & دالی& بود که با این روش شد. طیمجموعه عملیاتی که به & Somatic Cell Nuclear Transfer& به معنای انتقال های کالبدی مشهور مشخصات موردنظر را به ای که خواص آن شده می کنند. تحت مراقبت های خاص الکتریکی و تا را باشد. پس از به حد قابل قبولی از رشد رسید، آن را به داخل رحم یک حیوان می و از آن بهبعد به رشد خود تا ادامه می دهد (اسلامی، 1384ب، ص3). 3. یا در این یک از یک عضو خاص از پیکر زنده - مثل یا - می شود و با محتویاتش اعم از پوسته بیرونی، سیتوپلاسم و که از کروموزم های ویژه ای تشکیل در یک مکان می شود تا از غذای کند و های و به هم پیوسته ای را نماید. در نتیجه این فرایند، عضو جدیدی مثل قطعه ای از یا کلیه، با خصوصیات آن که از آن شده بود، به می آید. روح شده از در روح یا روان[5] بوده به شناسی[6] را می اسم بامسما دانست. اما دیگر علاقه ای به این و رفتار[7] را در کانون خود به بر این اعتقادند که & رفتارشناسی& [8] جایگزین & شناسی& شود (حجتی، 1360، ج1، ص65؛ قراملکی و ایروانی، 1385، ص132). وقتی سخن از & روح& در به میان می آید، به ای است که در آن خود، روش علوم را در پیش و در آن تجربه معیار است و مرزهای خود را از فلسفه به تدری
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سایر موضوعات
زبان و معرفت در کراتولوسِ افلاطون

زبان و معرفت در کراتولوسِ افلاطون


چکیده این است در ی در ی کراتولوس. در این دو (مبنی بر این که است که هر را می کند) و (یا ذات بر این که هر از یا ذات خود دارد) را ی و سپس رد می کند. او به شماری از رو می و از این کار مرادی جز این که کند در پیِ راستین، به ی جست. او در به این می رسد که به از در جست بود. این به به سبب آن در با حجم به تفسیرهای گوناگونی از در او دامن زده است. این این است که در روش متکی بر را در کسب محض می کلیدواژگان افلاطون؛ کراتولوس؛ زبان؛ اصل 1.1. آیا نوع را که از هر چیز به می می با ها و از راه استدلال، یا روش به به دست یا می از برون زبانی یا به اگر روش دوم ما را به برساند، آیا می این را در ریخت و به دیگران آموخت؟ این ها از های در ی است که در های او نمی آن ها و شفاف یافت. حتی اگر در یکی از های به یکی از ها ی و به دست آوریم، این پاسخ، با از سخنان او در های یا حتی تعارض می و این معضل او را ی سخت تفسیرپذیر می سازد. در ی یا در ی آغازی، به ی و آن رو می و این را تا ی پایانی می کند. این است در به های فوق، و یافتنِ تفسیری ی جایگاهِ در بر ی ی او ی و زبان. 1. از چه در های و چه در های دوران باستان، ای به فرد ی ی با این ای ی ی و جدا از های نیست؛ در ی دغدغه و خود است که دست به نوشتن ای با می یازد و او این است که آیا می از به رسید. پس، به دقیق تر، چه بسا بتوان این محاورهرا خواند. ی این است که نام ها (یا ها در گسترده ترِ ὄνομα)2 چیست. با این بنیادین، دو (conventionalism) و (یا ذات گرایی) (naturalism) را ی می کند. او در اکثر های خود را از و در گفت وگو گوید. در این دو هم سخن دارد: یکی (Hermogenes) که از یارانِ و که در روایت شده از همراهان او در مرگ اوست؛ و کراتولوسِ (Cratylus) (Heraclitean) که، بر در کسی است که در با او و های (Heraclitus) ــ بر این که هر در جنب است و از آن در کار ــ شد و پس از آن نیز ها (987a32–b1). این دو هم به و اند. این دو را در گفت وگو با می کند و سپس در رد آن ها می و در پایان، از خود به سخن می گوید. در گفت با دست به می زند که آن ها را گواه بر ناکارآمدیِ پژوهشِ در کسب می گیرد. جا که پیش از ی های و و را در آن ها و نگاهی اجمالی به روش بیفکنیم؛ ناخرسندی او از های و و نیز است که بر می افکند. 2. و آن ها را & و توافق3 (συνθήκη καὶ ὁμολογία, 384d1) می و در خود می که می هر که بر به ای که اگر آن نام را از آن چیز برداریم و بر آن این نو نیز نام پیشین نام نوی که کسی بر بنده اش می نهد و این نام نام پیشینِ او است. پس، نام ها نه & بر طبیعت& ِ (φύσει) که & بر ی رسم و سنت& (νόμῳ καὶ ἔθει, 384d–8) به چیزها تعلق می (384c2–d8). از می آیا که یک شخص یا یک بر نهد؟ و آیا اگر کسی بگیرد که آن چه همگان & آدمی& می خوانند، از این پس & اسب& بنامد، آیا یک هم همگانیِ & آدمی& را و هم خصوصیِ & اسب& را؟ تا آن جا در خود پیش می رود که به این های می دهد (385a4–b1) و می به سبب است که ای از اجتماعی به نام های می (385d9–e3). خودمداریِ (solipsism) را انگیزد تا ی بن ی آن (relativism) (Protagoras) را در ذهن می کند. از این رو، از می که می & همه چیز& (πάντων χρημάτων μέτρον, 385e6–386a1) آیا می & که هستند& (τὰ ὄντα) نیز نزد (οὐσία) & که ها نزد من که بر من می و نزد تو که بر تو& ،4 یا این که & و به خود& (αὐτὰ αὑτῶν τινα βεβαιότητα τῆς οὐσίας, 386a3–4) می گاه به می که به آن چه می می با این در (385e4–386a7).5 می که ی او از در باشد.6 که خود را از می ی به هر را ی او می و از او می اگر & که هستند& آیا πράξεις) (نیز & صورتی از که هستند& (ἕν τι εἶδος τῶν ὄντων, 386e8) به نمی آیند؟ می و می گیرد: & پس بر خاص شان اجرا می نه بر ما& .7 به فرض این که را بِبُریم، اگر به خود بگیریم که به چه و با چه چیز کار را در این کار کامیاب نخواهیم ولی اگر و بریده شدن و برش را کار خود سازیم، می توانیم کار را به دهیم. پس اگر را برخلاف (παρὰ φύσιν, 387a7–8) آن از پیش بریم، در آن کار ناکام ماند. بر کار را نیز بر و سوخته شدن و آن می به از پیش و این ی همه ی کارهای نیز صدق می کند. پس، از آن جا که سخن نیز ای کار به می بر و شدن و گفتار است که می به سخن گفت، نه بر ی شخصیِ خود؛ بر و شدن و نامیدن، و نه به است که می بر نهاد (386e6–387d9). اما که بافتن ماکوست، ابزارِ (ὄργανον) نیز نام یا و که در هنگامِ بافتن، تار و پود را جدا می سازیم و در هم می تنیم، & نام نیز ابزاری آموزشی و جداسازنده ی است& ؛8 و که را می و مته را آهنگر، نیز ــ که سخن است ــ از ساز (ὀνοματουργός) آید9 و این کمیاب است که در می یافت. که ماکویی می & صورتِ& (εἶδος) را در نظر دارد؛ هیچ صاحب فنی نه به که به ای که در یک کار می آن کار را بسازد. بر ساز نیز بداند که آواها و را در یک نام بنشاند، سان که آن نام در یک چیز و این کار را & با نظر به آن چه نام است& (βλέποντα πρὸς αὐτὸ ἐκεῖνο ὃ ἔστιν ὄνομα, 389d6–7)، نام، از پیش ولی این نمی که همه ی ای یک چیز بسازند، که همه ی آهنگران یک را از یک آهن نمی سازند. از این روست که به ازای یک در های به چشم می خورد و همه ی آن ها می به شرط سازانِ آن ها، آن چیز را به در که بر آن می نهند، نشانده باشند. اما در این که آیا به در حاضر است یا نه، کسی می گواهی دهد که آن را به کار می نه ی ابزار. پس، ی ماکو، بافنده و نه درودگر، و ی چنگ، چنگ نواز و نه چنگ ساز، و ی کشتی، ران و نه ساز است که می به داوری کند. را نیز کسی می که آن ها را به کار می برد و او کسی است که روش و را می و به سخن دان (διαλεκτικόν) است. بنابراین، کار ولی او کار خود را تحت سکاندار به تا بسازد. نیز کار یا ساز ولی او کار خود را تحت دان دهد تا های نغز بسازد. از این رو، به می & سازی& (ἡ τοῦ ὀνόματου θέσις, 390d8)، آن که تو می پنداری، کار ای (φαῦλον) و از هر دلی برنمی آید و بر حق است که می نام ها با شان مطابقند و هرکسی نمی ی کسی می به که با نگرش در واژه، آن را در حرف ها و بنشاند. پس، بر آن نه به که ای می (388a4–391b2). در رد ی این است که یک (λόγος) می (ἀληθής) یا (ψευδής) باشد. اما کلِ (ὅλος) یک نمی بی (μόρια) آن نیز و از آن جا که هر در یک ی همه ی آن نیز باشند. پس، که می های یا می های یا نیز (385b2–d1)؛ در که بر هر ای که است. پس، ی او است.10 3. پس از ی (etymology) از را می کند (391b–422b).11 ی او، آن که خود می (ὀρθότης) نام هاست. او در این به های از نام ها دست می زند. بر این یک نام در گرو این است که آن نام گرِ یک و نام های (τὰ ὕστερα) این را از (τὰ πρῶτα) ــ که از آن ها (422d1–9). پس، نام های بر نام های و اگر کسی به نام های پی است که نام های (یا غیرمشتق) را (426a6–b1). این نام های (στοιχεῖα) که نام های را می و خود از نام های اند (422b1–c1)، و به گرِ آن چه هست و این را (μίμησις/μίμημα) کنند. این از این راه می شود که حرف ها و ی های را ρ/r که، به و در آن، گر و از این رو، به می آید که بر و یا حرف های φ/ph و ψ/ps و σ/s و ζ/z، از آن جا که با می در دال بر سخت یا جوش به کار می یا δ/d و τ/t که در آن ها و در دال بر یا به کار می یا λ/l که در آن در از و می یابد. از دال بر از این می و ی از حرف های با ها نیز سخن می و می دهد که این و ی را کار خود (422d11–427c9). نمی با گفت که چه را از این بحث می کند. در های او را به می کند که از غیب خبر می و با این را به (Euthyphro) می دهد و می که با خود روح مرا است (396d2–8). در این جا در های و به از این جهت که آن که در ی او می که او را به بستاید. از این رو، ی به می که چه بسا این طنز و ای بیش یا دست کم اگر آن طنز از طنز و این است که دهد از راه نمی به رسید. آن چه بیش از هر چیز این را می است بر این که در جست به کرد.12 4. و آن رد ی را به ی می سازد؛ از این رو، گفت وگو را با او می کند و نظر او را ی ی گفت وگو با ــ بر این که در گروِ آشکارساختنِ است ــ می و می که آن با ی او همخوانیِ کامل و این را می افزاید که از آن جا که ها را می نمایند، در (διδασκαλία) ما را می کنند. اما ارزشِ آموزشیِ همه ی را یکسان نمی و بر آن است که از آن ها نادرستند؛ نیز همانندِ نگارگری ها را بازنمایی یا می کند و که چیره دست به های بهتری، از حیثِ همانندی به پدید می آورند، از نیز های نغز و های بی می سازند. اما این را ی نمی و همه ی را و گرِ ها می انگارد و می کسی بگوید یا بنامد و اگر کسی را در نامناسب به کار بَرَد، در واقع سخن نمی با کوبیدن بر ظرفی مسی صدایی آورد. می که ای که یک نگارگر از کسی ساخته، است دیداریِ از او ساز نیز است بر کسی نهد که شنیداریِ از او (428a6–431e8). با به اهمیتی که نزد (و در فرهنگ یونانی) او معناداری و را نیز که ای گفتاری و ی شنوایی در ای تصویری و با آن به می کند.13 بر تشبیهِ این است که و ها را نمی به و تصویرها کرد؛ اگر به یک بیفزاییم یا از آن یا در آن جابه جا نمی به سادگی گفت که آن را آن را ننوشته ایم. در می این درخصوصِ مصداق می هر عددی، خاص است یا دیگر؛ که اگر از عددِ دَه یا بر آن بیفزاییم، بی درنگ در دست داشت؛ حال عکس این ی و صدق می کند؛ اگر یک یا یک از هر حیث و در یکایک جزئیات با اصل خود مطابق هیچ با آن و هیچ کس توانست را از یا را از بازشناسد. پس، از یک سو، نادرستند و گرِ خود نیستند؛ و از سوی که درستند و نمایانگر خود ، مو به مو به نمی مانند: چه بسا در ای راه و اگر چه بسا ای نیز در ای راه یابد. اما در این نیز ها و توصیف می به شرط ها انگاره (یا تصویر) (τύπος) ها (431e9–432e7).14 می که از حرف ها و هجاهایی که دربردارند، ها را می کنند، به ای که ρ/r دهنده ی و سختی، و λ/l دال بر و است. می آن چه ما σκληρότης (به & سختی& ) می خوانیم، اِرِتریا (Eretrians) σκληροτή می گویند؛ و می آیا ρ و σ ــ که این دو ها می ــ هردو گرِ یک اند و در کارکرد با هم ندارند؟ و می دهد. سپس می اگر λ گرِ از چه رو هر دو آن را در بر و می چه بسا این حرف به اشتباه در این دو راه و در آن ها به جای λ، ρ به کار ببریم. می آیا اگر کسی ی σκληρόν (به & سخت& ) را با معمولِ آن به کار او را یابیم. می آری، یابیم، ولی برحسبِ & عرف& (یا & عادت& ) (ἔθος). می آیا این عرف یا که می گویی، متفاوت با & قرارداد& است؟ و که من ی σκληρότης را به کار می برم، آیا با این که λ را در با & سختی& دربردارد، تو مرادِ مرا یابی؟ اگر این خواهدبود که هم سازگار و هم با یک می بر ی عرف و گر آن باشند. حتی اگر عرف به نباشد و یکسره با آن تفاوت باز هم سبب می شود که هم سازگار، و هم با یک گر آن (434b4–435b3). می می به نام همانند با از دست یافت، اگر توافق و در تعیینِ آن ها نداشته (435b6–c2)؟15 پس از بر ی می گیرد: بر ی به (διδάσκειν) می آیند و که نام را آن چیز را نیز می شناسد؛ بر ی ی هر ای گرِ خود است و بر آن است که پژوهیدن (ζητεῖν) و دریافتنِ (εὑρίσκειν) هر آن چه از راه است. این است که اگر کسی در راه پژوهش، را راهنمای خود خود را در معرض خطرِ شدن (ἐξαπατηθῆναι) می ساز بر ی (ἡγεῖτο) بر ها نام می و اگر در پنداشت خود به راه خطا رفته و آن گاه ما از نامگذاری های او شد. در ی ایستادگی می و می (ἀναγκαῖον) است که ساز آن چه را بر آن نام می (εἰδότα)، وگرنه او نیست. دلیلی که می کند ساز به راه خطا نرفته، این است که همه ی که او با (σύμφωνα) هستند؛ از ی ای اند. می این (یکدستی و هماهنگی) دلیل نمی جای اگر ساز در دچار لغزشی شده و همه ی را بر ی آن بسازد. از این گذشته، این که همه ی آن که می پندارد، با اند و ها را بر و ناپایداریِ بر ما می سازند، فرض است. در این دیدگاه، از یاد می کند که از بن ی پارمنیدسی (Parmenidean) و با این کار می کند که همه ی از پیش فرضی نگرفته است در (435d2–437c8). بر ی این است که آن که می است که ساز آن چه را نام می ی & واژگان& (τὰ πρῶτα ὀνόματα, 438c3) نیز می بایست آن را باشد. اما اگر از و به دست می آن ساز توانسته است را در که هیچ ای در کار است تا از آن ها به دست آورد؟ می چه بسا این این که فرابشری (μείζω τινὰ δύναμιν εἶναι ἢ ἀνθρωπείαν, c2) نام ها را به ها بخشیده است و پایگاهِ یزدانی است که آن ها را تضمین می کند.16 می در این آن ساز ــ چه یک دایمون و چه یک ایزد (ὢν δαίμων τις ἢ θεός, c5–6)ــ با خود در تناقض که از بن های اند. در مقام می یک از که با ی نیستند. می نادرستند، & آن ها که بر پایداری یا آن ها که بر جنبندگی؟& 17 در این جاست که می کند که از نمی به معیارِ آن ها دست یافت. از مفسران را به بازگشتِ به و پذیرش نهایی آن می گیرند.18 اما در ردِ ی می ترجیح من این است که هرچه به های خود این چیزِ دون (φορτικόν)، نیز در (435c2–d1). گرچه با این سخن میزانی از را می پذیرد، با لحنی اکراه آمیز ی آن سخن می گوید؛ از از میانِ نیز می به به های خود و را تر می داند. از یاد برد که در را ــ با دلایلی نه استوار ــ و در رد است که حدی از را می ولی او به نحو از دفاع نمی کند. است که این جا، در ردِ ی تا حدی جانبِ را می ولی در گیری در برابرِ ی نیز حق را به بود (390d9–e4, 391a6–b1). همه، حتی اگر به بازگشته باز هم ندارند، نمی ما را به ها رهنمون شوند؛ پس آن ها می از ی کاربردی و برقراریِ ارتباط و تفاهم شود.19 5. در از این که نمی را با به یا ای که از آن بازشناخت، می گیرد: & روشن است که در پیِ چیزهای به جز که از بر ما آشکار می که یک از این [دو گروهِ واژگان] که به روشنی آن چه هست را می سازند.& 20 بر این اساس، به می گوید: & ای اگر به راستی این می نماید که می آن چه هست را از آموخت& 21 و راه این است که را که اگر با همگون & از یکدیگر& (δι᾽ ἀλλήλων, 438d7)، یا & از آن ها& (δι᾽ αὑτῶν, 438d7) (438a2–e7).22 خود به دشواریِ که پیشنهاد کرده، واقف از این رو، می این که می آن چه هست را چه بسا مسئله ای & بزرگ تر& (μεῖζον) و بیرون از ما ولی ما را بس که دریافته ایم را که هست نه به (οὐκ ἐξ ὀνομάτων, 439b6)، که به آن ها (ἐξ αὑτῶν, 439b7) (439a5–b8). این است که & هیچ خردمندی به هیچ روی خود و پرورش نفس خود را به نمی سپارد و به آن ها و سازندگانِ آن ها نمی کند...& 23 ای که در می بر این که را از یا (ἄνευ ὀνομάτων, 438d5) به دست از این است که نمی میانجی و راهگشای به خود در بود که ها از می و اگر ها نیز خواهند بود (385b2–d1). بر به هر دلیل، در کسبِ نتوان به می به ها و گفتارهای ترکیب از کرد؟ بر این می از تعبیرِ از (یا واژگان) در به این که به در پیِ از بود. جای است که در این در و های و و نیز ی های خود به راه می ولی در با آن ها، در ایجاز و می سپرد و حاصلِ ی خود را در چند ــ که ما نیز نقل کردیم ــ از زبانِ گوید. که دیدیم، از این که می گرفتن از به رسید، سر باز می زند و می به خرسند باشیم که بپذیریم هرچیز را نه به که به آن بشناسیم. این که شناختِ به & آن& در این بی می ماند. از این رو، در این ی که به ما می با نمی به رسید؛ و این را که & اگر نه با پس از چه راه می به رسید؟& ، بی می گذارد. او وجودِ و بری از دگرگونی را می تا امکان به بخش و لغزش ناپذیر را باقی (439b10–440c1)، ی نحوه ی به در آن ساحت خاموش می ماند. از این حیث، به می ماند؛ در نیز وضعیتِ اسفبارِ را از ناتوانی در کسب در این به شرح و ی که در فراسوی این می به دست به اشاره موجز اکتفا می ورزد؛ جاودانگیِ روح را می تا راه به را در باز بگذارد. اسطوره ی فرجام (eschatological) این نیز با شالوده ی و فیثاغوری به شرحِ جغرافیای و پاداش و پادافره ارواح در آن (107c-115a) و به چند و چونِ نائل آمدنِ روحِ به نمی پردازد. پس، در از این دو ای از خود را گوید: در یکی می با و در می در نمی به رسید.25 او در این دو ابزارهای در زندگی این جهانی را می کند، و از به و های فرابشریِ به ندارد. های ناگفته در این دو را در از های خود و به (Phaedrus) پی می که می در پاسخِ این را که و که در حسرت آن می سوزد، و روح آن را در به دست می آورد. با تکیه به این ی و با به که یکی از دو هم خود را می و سپس در رد های او می و راه را در گفت وگو با هم دوم نیز در پیش می بی خود یک ی ایجابی فرا روی ما اگر را، از زمان ای (بینابینِ ی و میانی) بشمریم یا آن را در ی در به نگارشِ جای می گرفت که بخش است که در آن به صراحت ــ به اجمال ــ را در به دانسته است. این ی این را در بر که روش (dialectic) در ما به معرفت، سترون اگر را از در در میزانِ بسنجیم، ای جز این به دست نمی که نمی به به رسید. این بود که دان کسی است که روش و را می و می را به کار برد و (390c2–12). در های خویش دو ی διαλεκτικὴ و διαλέγεσθαι را در اطلاق بر به کار می برد. هر دو بر سخن و گفت وگو و به کاربردنِ دارند. پس اگر از رهگذرِ به و و اگر از نمی والا را به دست از نیز نمی به آن رسید.26 ــ بر این که نمی به به ــ ی را به این متمایل می که های این را نیز جدی گرفت؛ و چه بسا از این ها نیز جز این است که دهد که در راه به واکاویِ دل خوش کرد، این کار ما را به های می و بیراهه می کشاند. در دو و را به می کند و می شمرد. او دست به می زند بی به ی کلی از این کار دست یابد. از آن جا که هیچ یک از آن دو و نیز را بر ما نمی در می که و ما را به نمی و در آن به کار نمی آید. با این به می رسد و آن این است که به از و در پیِ محض بود. به این را که & این از است& ، در به در جست. پی ها 1. از بحث برانگیزترین های چه از جهت محتوای تفسیرپذیرِ آن، و چه از جهت آن در افلاطون. ی آن، در این جا به مرورِ اجمالیِ از ها بسنده می کنیم: پس از یادکردِ گزیده ای از ها، می مریدیه (Méridier) و راس (Ross) و لوس (Luce) این را به پیش از (Phaedo) می در آن، ها متعالی یا (به بیانِ ارسطو) & مفارق& (Guthrie 1978: 2). بر آن است که نشانه های سبک و حضور ی مثل در این و کلی از آن است که ی اصلیِ نمی متأخرتر از میانه ی ی باشد. با این شواهدی از از این که پس از آن، دست به اصلاح و بازنویسیِ آن زده چه بسا در به سوفسطایی (Sophista) (Sedley 2003: 6–14). آدِموللو بر آن است که این را به ای که پیش از تئایتِتوس (Theaetetus) و پس از خوانده شود؛ را از در آن می و پیشرفته تر و پیچیده تری از های آن را در تئایتتوس می (Ademollo 2011: 20–1). نیز آن را & انتقالی& (transitional) (پس از ی و پیش از ی میانی) می گیرند؛ از فاین: Fine, G. (ed.) (1999), Plato 2. Ethics, Politics, Religion, and the Soul, Oxford University Press, p. 1, n. 1. 2. که می ὄνομα معادلِ & واژه& به نام ها و صفت ها می (Sedley 2006: 217). 3. همه ی نقل قول های مستقیم از ی ما از متن این (ویراسته ی جان برنت (John Burnet)) است. در این کار، از های این اثر ولی از آن ها به جای متنِ نکرده ایم. ایم که در حد ای به متن به دست دهیم. ها و های کوتاه را در متن، و ها و های طولانی را در پی ها می آوریم. در این نقل قول ها، تمامیِ تأکیدها به ایرانیک/ایتالیک از ماست. تأکیدهای در نقلِ آرای معاصران، از ایشان است. در به ی های استفانوس (Stephanus) را (همراه با حروفِ گرِ بخش های و ی سطرها) می آوریم. 4. ὡς ἄρα οἷα μὲν ἂν ἐμοὶ φαίνηται τὰ πράγματα [εἶναι], τοιαῦτα μὲν ἔστιν ἐμοί· οἷα δ᾽ ἂν σοί, τοιαῦτα δὲ σοί... (386a1–2) 5. در 391c5–7 نیز ی را می شمرد. می دهد که چرا به پروتاگوراسی نمی انجامد. او می از قراردادگرایی، می و نام ها نیستند. از این رو، می ی قراردادگرا، و ی گرا (absolutist) (Keller 2000: 290; cf. Guthrie 1978: 18–9). 6. در رد (و نیز سفسطیِ ایوتودِموس (Euthydemus))، و اثبات این که هر ماهیتی و از های ما به ی گفت با در 386a8–e5. 7. κατὰ τὴν αὑτῶν ἄρα φύσιν καὶ αἱ πράξεις πράττονται, οὐ κατὰ τὴν ἡμετέραν δόξαν. (387a1–2) 8. Ὄνομα ἄρα διδασκαλικόν τί ἐστιν ὄργανον καὶ δαικριτικὸν τῆς οὐσίας... (388b13–c1) در پاپیروسِ (ستون 10، سطر 3 تا 5) نیز آمده است که سخن و به کار بردنِ (Kouremenos/Parássoglou/Tsantsanoglou 2006: 81, 132). از آن جا که این مشتمل بر تفسیر شعری و با به تاریخ آن، حدودِ 340 تا 320 پیش از میلاد، که از پیدایی آن در چند دهه پیش از آن است (ibid. 8–10)، و این که ملهم از های اورفیوس و بارها، از در به او نامحتمل که از این اثر باخبر یا این که های زبانیِ مندرج در آن، به های آن، در فکریِ آن روزگار و را تحت تأثیر باشد. 9. در ها ساز یا نامگذار را & قانونگذار& (νομοθέτης) می خواند. ی مرکب از νόμος (که معرب آن & ناموس& است) به & قانون& یا & عرف& یا & رسم& است. این است که هر وضع می شود و و اعتبار می و را به خود پایبند می سازد. و های در این باره، به Sedley 2003: 66–74; 2011: 118–125. در این که ساز یا چه کسی یا کسانی و واحدی در متن نمی یابیم. شاعر، بخت یا تصادف (τύχη)، یونانیانِ نخستین، پیروان اورفیوس، ایزدان یا ایزدی، یا می ی باشند. این به ibid. 122–5. 10. این بر پذیرفتنِ صدق و کذبِ است. بر آن خرده می و می گویند صدق و کذب، خاصِ نه و نقضِ یک کل، آن را نمی آورد. در به این اشکال، یادآور می شود که نزد اسم ها و صفت ها نیز از صدق برخوردارند و نام های ی وصفی دارند. این در اسم ها و صفت های مرکب، φιλόσοφος [فیلسوف]، به مشهود است و این ویژگی ی اسم ها و صفت های بسیط نیز به آسانی پذیرفتنی امروز پی بردن دشوار است. از یک نام یا می یک به کار & کراتولوس& در به این که & او کیست؟& ، یا & پیاده روی& در به این که & او چه می کند؟& (Guthrie 1978: 17–8). آکریل های را نقد می کند و می ایرادهای او نمی ی را نقض کند (Ackrill 1999: 129–30, 135). نیز عیب ها و ضعف در های شناسد (Keller 2000: 291–2). 11. نیز از این ها (در 14، سطر 7؛ 21، سطر 5 و 6؛ 22، سطر 9 تا 13؛ 26، سطر 2) در بر (Kouremenos/Parássoglou/Tsantsanoglou 2006: 89, 103, 105, 113, 133, 136–7, 139, 203, 247–8, 271; Laks/Most 2001: 15 n. 32, 22 n. 66). 12. قرینه های نیز در متن می تا کند که می با ی طنزِ خود بی معنایی و بیهودگیِ را (از ی بخشی) بر ملا و هشدار دهد که در به وساطتِ به هر چیز نگریست یا اندیشید (Keller 2000: 285, 296–8, 303–5). نایتینگِیل نیز بر آن است که های پرشمار بر دیدگاهِ
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 20

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سایر موضوعات

copyright © 2017 by blogblog
دانلود آهنگ i will always love you با کیفیت 320 دانلود آهنگ i will always love you با کیفیت 320 دانلود آهنگ i will always love you با کیفیت 320 دانلود آهنگ i will always love you با کیفیت 320 دانلود اهنگ چال چاله از عثمان اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ چال چاله از عثمان عنصرالیاژی مهم فولادجدول دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ چال چاله عثمان نوروزف blogblog.ir دکترتغذیه مرادی درکرمان دانلود اهنگ چال چاله از عثمان دانلود آهنگ ریمیکس محلی پروانه پرستش جدولانه362 دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ چال چاله از عثمان نوروزف اهنگ چال چاله. دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله اهنگ های بلوچ برزخ وشعیب دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ مایسا جان عثمان نوروزف اغنیه هاها-ابراهیم البغدادی دانلود اهنگ ترکمنی مایسا دانلود آهنگ چال چاله از عثمان نوروزف دانلود آهنگ چال چاله از عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود ریمیکس amor solidance دانلود آهنگ عثمان نوروزف چال چاله تحمیل اغنیه ابراهیم بغدادی - هاهاها دانلود آهنگ ترکمنی مایسا جان بهترین ترکیب آرسنال در pes 2015 دانلود اهنگ ترکمنی چال چالی دانلود اهنگ چال چاله از عثمان guturnewspaper  تیجان اسماء بنویسد خواص بشمخ کاغذ اسماء تیجان گردن بیاویزد دانلودآهنگ ترکمنى چال چاله عثمان نوروزف صمد ممد : نزول خور mp4 ریوارکسابان دانلودآهنگ چال چاله دانلودآهنگ چال چاله عثمان نوروزف دانلود آهنگ عثمان نوروزف آوادان دانلود آهنگ عثمان نوروزف چال چاله دانلود ریمیکس جدید gon haziri blogblog.ir دانلود آهنگ عثمان نوروزف دانلود آهنگ عثمان نوروزف چال چاله زندگینامه وبیوگرافی ورونیکااولو دانلود اهنگ ترکمنی مایسا جان اهنگ ترکمنی چال چاله متعنی مشایه دانلود آهنگ چال چاله عثمان نوروزوف دانلود اهنگ شمشاد جان نوروزف عثمان نوروزوف انگ ماناگا ماناگا دانلود آهنگ ترکمنی چال چاله سرود در باره13ابان با اهنگ هنگ چال چاله عثمان نوروزوف انشایی باشیوه ی به کارگیری واژه های مترادف انشایی باشیوه ی به کارگیری واژه های مترادف دانلود اهنگ ترکمنی چال چاله دانلود اهنگ چال چاله از عثمان نوروزف blogblog.ir انشاهشتم درمورد انچه درمسیرخانه تامدرسه می بینید فصل پاییز اخبارفغان @guturnews اهنگ چال چاله از عثمان نوروزوف مجید بیجار زهی دانلود اهنگ چالچاله عثمان نوروزوف آوودون آوودون ترانه اهنگ عثمان نوروزف چال چاله دانلود اهنگ ترکمنی مایسا جان دانلود آهنگهای عثمان نوروزف اهنگ عثمان نوروز شمشاد جان blogblog.ir