بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب بزرگترین



میراثی که سعدی برای ما داستان‌نویسان به ارمغان گذاشته است

میراثی که سعدی برای ما داستان‌نویسان به ارمغان گذاشته است


به (ایبنا)، و سه بودند که در میزگردی با از چه در هر کدام از خود از سخن گفتند. در علی از خواست تا های خود را از سه بخش گلستان، و و از آن ها در و کنند. در این گفت: من به می ام و که تا صدای زمانه خود شوم. و به بازمی گردد اما را در نخواندیم و به ما یاد ندادند. در نوجوانی که عشق را تجربه کردم، آن را خواندم. در این این کنج است که لذت بخش و به ما دست می دهد. اما من چه می با این سنت ها کنم. آیا از این های در ها یا نه؟ و می شود ما ما را کنیم.جهان ما و عشق ما با و عشق دارد. در که روز می شود و همه جا را فرا می و هم به من می با این من حرف را با این به می برم و می که شعر با من زن کند؟! در خود شعری از هولدر لین و در بحثی که کرد، گفت: بحث من هم است که چگونه می از و امثال او آموخت. من این را با نسل جوان کشورها نیز ام و شاعرانی پترارک و هوراس در بلاد خود کمتر شناخته شده اند اما در حتا یک راننده تاکسی هم و را می شناسد و اشعاری از ایشان را از حفظ است. من هدفم دانستن محدوده نسل با شاعران است. و علی بعدی این و بود. او را با یک و گفت: ها و ها و که در من در و می کند. از که در و و در های شده اند و در شده جز ای که به سخن است. با و را در مرز و است. با که این مرز را می کند. کسی نمی و و که او می و از است. مهم این است که آن چه است که هست و شده که نمی در آن روا داشت. به نظر من یکی از های ما با های را در ی خود ثبت است و که ای نما از روز است و هر که در ای از اش با او در به سخن و او است. و را در وقت از آنِ خود و این است که می یک به که ما را که در همه را است. را و های در را به است و که به ای و و می که را به به است.او بخش از را می سازد. چرا که مهم است که و است. من هم در این ام و او است که را می دانم. و وی افزود: ی و از تعلیمی در است که ها ی بی فراوانی را کمالِ انسان در های می دارد. به ما اخلاق و انسانیت را یادآوری می کند. او همواره از صلح، عشق و از ضرورتِ عاشقی در همه ی ابعاد و جنبه های می گوید. اما از منظرِ نثرنویسی، شعر و قصه آن چه اهمیت در دامِ شعارزدگی به رغمِ وجوهِ و ها است. او در ورطه ی پندواندرزگوییِ سطحی و در کنار همه این هنرها، ایجاز در که به زیباییِ هرچه تر، مفاهیمِ انسانی، و را در ساخته و پرداخته است. هوشمندانه این کار را به لطایف الحیل به کار می بندد. طنزی که در و به کار می برد یک تکنیک عالی پرداخت ِ داستانی است. زمستان فصل مردن در کرد: اما مهم که ما به ارمغان زبانِ سلیس و روان و قدرتِ است. محمدعلی فروغی در مقدمه ای که بر آورده می نویسد همه گان تصور می که هفتصد سال پیش به ما سخن می گفته حال آن که این ما هستیم که به سخن می گوییم چرا که درخشان و پربار ما ودیعه است. این است که کلاسیک، حلقه مفقوده ی ما است و که این را نکنیم، دچار خسران و فقدان خواهیم بود. به ما می شناختِ از خود بیرون بیایید و به بنگرید؛ با همه شکوه و عظمتش. با بزرگانی همچون و و عطار و نظامی، در بسترِ غنیِ کلاسیکِ ایران، ای جوشان و بی ورزی و و شاه کلیدِ است. حافظه جمعیِ ما ایرانیان با این گنجِ بی است. سرشت ما با قصه و است. به یک ایرانی وقتی به ی این با همتایانِ دیگرشان در می نگرم، از غرور می شوم. اما می که به قدر کفایت از این ننوشیده ام. این منتقد در گفت: در با ما در این است که واقع گرایانه و تر به مسائلِ می نگرد. از ادیبان ما تحتِ تاثیر های هندوایرانی، در جستجویِ در ورای اند. به ما می در پسِ نظمِ است و دست به آن زنجیرِ و را گسست. به ما را به درون ارجاع می دهد و مسیری دست به حقیقت، نشان می دهد. اما با ای معرف شناسانه از همتایان به دارد. می در بطنِ است. او پای ما را روی محکم می کند و به نرمی وادارمان می کند به تامل. این کار را از طریق توجه به جزئیاتِ مهم در عملِ می دهد. حکمتِ عملیِ ایجازِ او در سخن، نظم و نثر و رسای او در انتقال مفاهیم، یک آکادمیِ است که بهره مندی از آن هر غنیمت است. و مسئله، برگزاریِ همایش هایی، و ها و توجهِ ما را به کهن و تطبیقِ آن با یادآور می شود. خود را با غزلی از به برد: چه فتنه بود که حسن تو در انداخت/که یک دم از تو نظر بر نمی بلای غمزه نامهربان خون خوارت/چه خون که در دل یاران مهربان ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم/که حدیث تو در نه باغ و نه بستان که سرو قامت تو/برست و ولوله در باغ و تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار/که دشمنم ز تو در به چشم های تو کان چشم کز تو برگیرند/دریغ بر ماه آسمان روزی به دوستان برسد/که از پی جانان برفت و جان سپس فلاح، رمان در بحث غزل های کرد: در بحث غزل های برایم مهم است که به آن چه یادگرفته ام نزدیک شوم. این روزها مشغول بخش پایانی رمانی هستم که یک سال و اندی است به نگارش آن مشغولم. در این روزهایی که به گذشت به یک زن به دلم که منِ پرداختن به مضمونی ندارم و قادر نیستم از توصیفات و تشبیهات در نوشته کنم. ما انقدر از این نوع گرفته ایم که به ممنوع به نظر می رسند. من از مضمون عشق در ام و به عشق جان مایه است و زمانی اتفاق می افتد که در باشد. اما ما آن آزادی که را نداریم. خون مردگی در از خصوصیات کرد و گفت: مشخصه بارز سهل و ممتنع سخن گفتن است. هر کس به وسع خود می از توشه بردارد. هر اندازه و تعمق خواننده به عرفانی نیز پی می برد. رمز موفقیت این است که طیف خود نکرده است. به دلیل جاباز نکردن ما این است که ما با از بازی های فرمی و پیچیده و صناعات ادبی، طیف از را خود می کنند. درک موضوعاتی که در خود می آورد، نیاز به سواد آنچنانی ندارد. مهم که بعد از من پیش می آید است که اهل عرفان هم از آن عشق به آنسوها برسند و آن شاید مردم با و آشتی کنند. در این علی جمع بندی خود را از های این سه ارائه و کرد: این است که چرا آن چیزهایی که در و می نوشتند، اگر یک امروزی چاپ و انتشار نمی و به این بسیار است. گفتنی است این میزگرد عصر چهارشنبه ساعت 18 در بهشتی برگزار شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 24 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
سهیل کریمی: چارت فرهنگی‌رسانه‌ای نداریم/ بواسطه شهید همدانی به دل نبرد سوریه رفتم/ درباره مقاومت لبنان رودربایستی داریم

سهیل کریمی: چارت فرهنگی‌رسانه‌ای نداریم/ بواسطه شهید همدانی به دل نبرد سوریه رفتم/ درباره مقاومت لبنان رودربایستی داریم


خبرگزاری وثوق‌کیا: بیش از 6 سال از مستشاری در کمک به و با گروهک‌های تکفیری تروریستی می‌گذرد. در 6 سال در و 2000 اما نفس این در و که با این حال آن به موقع و به‌هنگام را در این از خود نشان است. در مثل خوب و قوی است. در صف به و حرم هستند. در و شده است. در و این حرکت بوده‌اند و تعداد از در و آثار مناسبی کرده‌اند. عکاسان نیز از این سهم بی‌نصیب نمانده‌اند و با تصاویرشان خود را کرده‌اند. در این میان فیلمسازان سهم کمتری داشته‌اند. سینمایی شده که «به وقت شام» بود که در به درآمد. در نیز است. حال که در بعد از ما چه شد و ما 6 سال را کنیم. در چه و بعد از جنگ به خدا رها و و شد و فرهنگی. با با با را در حرم به رفتیم. وی روزنامه‌نگار و است که از اولین‌ روزهای بحران در این است و مدت‌های در این داشت. حتی وی در مناطق نیز یافته است که سخنان وی در این شنیدنی است. از ایجاد محدودیت در مسئله انتقاد کرد و معتقد است که به دلیل از آثارش تاکنونی خروجی در قضیه نداشته است.  با را بخوانید. * در را از دست شما جزء که حدود 6 سال قبل در آغاز ماجرای به این رفتید. چه انگیزه‌­ای شما را به کشاند و چرا رفتید؟ پایه و اساس این است که در ذهنِ خبرنگار و روزنامه‌­نگار سوالاتی شکل که آن شَمّ برود. ما در یکی از داریم. یکی از هم بود. ما در همۀ که این در آن با بود ولی در نبود. ما در از دست آن یک از دست می‌­شد. *وزارت داد چند روز بعد من در در سال 90 من شدم که و با کردم. یک است و یک هتل ولی کار شما به غیر از و هتل و را پس ما که کفِ و است. به یک و داشتیم. به من بود یک از تو به او سوریه. گفت طرح را من از تو می‌­کنم. من به و از را فکس و بود در با باشم؛ ولی گوشی حاج بود و او را پیدا نکردم. نکونام که کاردار در آلمان گفت شما را و شما را خبر می‌کنیم، کِی؟ من بیایم؟ گفت نه! می‌­رود دو سه ماه دیگر. و و یکی دو روز بعدش هم داشتیم. هیچ رفتی سوریه؟ حکومتی نداشتیم. در و همسرم هر پول بود با یک دستیار و مترجم که در اصل هماهنگ‌کننده من بود و با داشتیم. یک گروهِ رسانه­‌ایِ قوی جمع شده و در قبال که هر چه می‌­­خواستم در من می‌­گذاشتند. یک ماه بعد بود فهمید من که زنگ زد و من را به ناهار دعوت کرد و استقبالِ گرمی از من کرد. جالب اینجاست گفت یکی دو روز قبل‌ از ما نامه که است که بیاید که رسانه­‌ای ­ما یک ماه است که کار می‌­کند!   به من را شما هم کار خودتان را بکنید. من هم از شما نمی­‌خواهم. به مقداری مشکل داشتیم؛ چون تجهیزاتِ حرفه‌­ایِ فیلمسازی را با راننده در ما گذاشت و ما را آن طرف مرز. این لطف را در حق ما ولی من نمی­‌خواستم و پیشنهاد بود. علی‌­ایحال شَمِّ و حس و حال در میدان من را واداشت که سراغِ موضوعی که من سوال چه در سوریه‌­ای که هم­پیمان بوده؟ و اسلامی‌­ای که مدعی بود منطقه پس چه می‌­گویند؟ اگر این و مردمش طرفدار در معنی نمی‌­دهد که بعد قصه دیگری است. قصه چه چون آن من را می­‌کرد. آن طرف و آن و به می‌­دادند. همۀ این را هم و همه در بودند. شما آن چه من با و و با اسد و داشتیم. را از اسد شنیدم. بود که را اسد راه از در چه آیا به و را آیا به سمت که و قطر از‌ گفت که ما را حزب و حتی ما که به و را هم این کار بدهیم. کتک ولی کسی به ما از شد که در و حمص به سمت و کشیدند. در این ما اسد آمد و شد، چند که اسد به ما داد. بعد گفت ما با که ما از این به بعد با چه کسی بعد از آن طرف هم که چه کسی که حمد و ملک و و که را از ما بگیرند. از به بعد اگر بنا ما از به بعد باز در اصل آب به حمد و و و این است. شده بود شده بود. من با و قصه چه گفت یک عده آدم و از بین برود. من یکی از حزب بعث بود. با این که گفت شهر در آتش است و جزء از آن را آتش گفت نه یک عده آدم و این کار را کردند. ما که از شده باشد. و و در در مرز شده از که شده که ما یک در می­‌دیدیم. که ما در عمل شده ما یک عده در و حمص و حلب کردند. ما چه ما را راه ولی بین این دو تا نوع و ما ما ما را یا را و این شد قصه شود. *قرار من را با شما با هم من با بگذارم. بود با من که در نود حدس ما در این شده و را زدند. من با حسن اسد که از بود و از پر بود ولی و همه که به می­‌کردند. شما جنگ سال 92 و 96 هم باز و شما و هستید. شما شما ـ به 20 تا و به شکل یا به شکل که در است. *به شکل را از جزء نمی­‌شود! به چون است. من به شکل را گفتم. بعد از سال 91 این همه که با هیچ از این همه که من در و را به دست با که کنند، از روسای خانوادگی من من با خانواده‌­ام می­رفتم و هم می‌­آمدند ما. کسی می­‌تواند با امیل لحود رئیس‌­جمهور سابق من ساعت‌­ها با ماهر حمود، دکتر احمد....، الحَجری دروزی­‌ها..   این قصه من جدی شده بود بعد و در به زنگ زدم، گفت کجایی؟! بیروت، گفت چه می‌­کنی؟! تو به من گفتی بیا، بعد من را قال گذاشتی و گوشی­‌ات بود ، من دیر یکی دو ماه است هستم و کار می‌شود. اگر می‌­توانید مبلغی را من بفرستید من گفت علی‌­الحساب 3، 4 تو می‌­فرستم تا تعطیلات شود،که بنا به مسائلی این مبلغ به دست ما نرسید. دو به من کمک کرد بعد که شماره من لورفت فداکار به من زنگ زد گفت مطلع شده شما کار در می­‌سازید، من را نمایندۀ تا را کنم، گفت آدرس می­‌دهم برو ضاحیه سه دلاربگیر. من 3 هزاردلار را و مشغول کار شدم. در یک هم 4هزار به ما کمک کرد. بعد تقریباً مفیدی به دست نمی­‌آید؛ اِلا در جنگ باشم. امکانِ به جنگ چون من نمی‌­خواستم در جنگِ سوری­‌ها و دستگیرم نمی­شد. من مشتاق در بروم. تا حدودی اطلاع ایرانی­‌ها در حد مشاوره در ولی حزب­الله می­جنگید ولی سروصدایی و هیچ کس واقعاً نمی­دانست چه در می­‌افتد. من نتوانست چون ممنوع بود. من نیست و برگشتم ایران. من همه چیز امن و است دقیقاً مقابل من شورای امنیت ملی بود که نه ساقط من هر چه می­گفتم آقا من در بین این زندگی حرف نمی‌شد. شما فیلمساز و قاعدتاً یک می­‌ساختید، ساختید؟ گفت یک طرح ما شما را می‌­کنیم. من طرح که است حتماً جبهه­‌ها، این فازِ و است و ما نمی­‌توانیم بکنیم، در ریحانلی ترکیه که اردوگاهِ بود که بروم، می‌خواستم در پاریس با عبدالحلیم خدام، جمعی از قدیمی و اسد در استانبول و آنکارا کنم و برآوردی به و ما می­‌کنیم. چه کسی این را گفت؟ ارشاد. من در این فعالیت‌ها در به واسطۀ و اعتمادی که و فرهنگ به من با مختلف و من از این رانت به می­‌گفتم شما به من آرشیوی که حتی فیلم‌­های سوتی­‌های را به من می­‌دادند. وعده‌­ای که بود من را قُرص و کرد که ادامۀ قصه. یک روز در پیامکی وقت شما پشت من آمدید و برو من به هر سمتی می‌­روم با درِ بسته مواجه می­شوم و این من ناامیدکننده است. با آن اشتیاقی که من این کار را که هیچ کس آن را بدهد، اینطوری من شدم. شخص به من زنگ زد گفت مگر دست تو را نگرفتند؟ تا یک کمک بقیه‌­اش را رها و دلیلی هم نمی‌­آورند که چرا قطع شده است. گفت من فکر کار می‌شود! گفت سریع را بنویس و برایم کن، را او کردم. *از به دل نبرد در از که می­‌توانی یک تیم با خودت بیاوری. من جنگ را نگرفته بودم. یک گروه سه نفره من و و محمد تاجیک (عکاس).  پاسپورت­مان را دادیم و سال 92 ما را به شکلِ ویژه‌­ای دمشق، از روز اول در جبهه‌­های ریف و من هیجان­‌انگیز بود چون که بیش از یکسال آرزویش را راحت در دسترسم بود. من به در خط و با پیش­قراول و خط­شکن جلو می‌رفتم. من خوب بود حتی اگر یک روز در خط یک روز را هم می­‌گرفتم. حاج ایران، در 10 که و در از با شرکت می­‌کردم. حاج برگشت گفت تو چه می‌­خواهی؟ یک نامه‌­ای حاج که اگر شما به من امکان می­خواهم ناشدنی­‌ترین را در بسازم، شما می­‌سازم که تا سی سال بعد جرات نکنید آن را افشا کنید. شود. گفت و با ما را فرستادند لاذقیه. من آن که در فرستادم که من منتظر شما که شویم و هستم، اگر آن آماده بود بگویید من را بفرستم تا را و ما مسیر را ادامه بدهیم. * ناگهان من رسید در روحانی رئیس­‌جمهور شد و همه چیز کرد. از برگشتیم بود و دست من به هیچ و من به عواملم بدهکار شد. که ادعا در که ما ما را صادر با با حاج فرمانده سپاه بودیم، می‌­آمدیم شما از طرف حفاظت. و شما هم می­‌شود. در که من حلب دو بار حاج آمد حلب و دیدن من بود و این را جزء افتخارات می‌­دانم. گفت کنم چند یک آب و هوا عوض و خستگی­ دَر مدت است هستید. گفتم: کارها روی زمین مانده، آمد پیشانی‌­ام را بوسید گفت دمت گرم! پس بمان تا زمانی که کردی نیازی به ماندن نداری برگرد. این دیداری چشم به چشم من و حاج بود. بعد از چند روز گلرو قائم­‌مقام زنگ زد و گفت اگر خواستی بروی بزرگی است همۀ موافق هستند. اگر هم آمدی من که اردوگاه­‌های در جنوب هم بروید. با که یک موشک‌سازی بود که شهر دستِ بود ولی دست ارتش بدی هم داشت. شدیم. غروبِ یکی از آمد ـ را بار است رسانه‌­ای تا امروز فکر ـ به من گفت آقا دستوری به من و مجبورم نسبت به شما اِعمال کنم. شما را بگذاریم در و را هم کنیم. به چه مناسبت؟ گفت نمی­دانم به من دادند. خیر باشد، پس من یک به حاج بزنم، گفت مشکلی ندارد ولی بیایی بالای تپه که در تیررس تک‌تیراندازها بود! را به کانتینر رساندم و، از ما به حاج زدم و حاج من را گفت چه؟! گفت چه کسی این را کار حفاظت، بعد قاطی کرد عصبانی شد گفت تو نگران نباش من درستش می­‌کنم. از تپه پایین، برایتان جوجه‌­کباب بیاوریم یا چنجه؟ زنگ زده بود و ورق عوض شده بود. قبل از ظهر آمد ما و بعد در حزب­‌الله با اسکورت ما. صبحش ما را به ورزشگاه نادی الباسل که یک عظیم و بود و ما سه روز بین و سیر تا پیاز قصه را گرفتیم از ترکمان‌­ها و عرب‌­ها و از اهل سنت و شیعه و علوی و از همه طیف بودند. شده است به دستیارم و در هم باز کلی ما را تحویل زنگ زدم به حاج و اگر من می­‌خواهم برگردم. سه روز دارید، بعد از سه روز و به محض به رسیدیم چند نفر ما گفت اگر ما از شما را در هاردتان ببینیم، چه می‌­خواهید ببینید؟ گفت راش را و می­‌دهیم. من هر چه و 95 درصد من گفت یک است که تا شما بیاید، هم دارد. 7 و در این 7 به من و من مدام با حاج می‌­گرفتم. هم می‌­کنم، نشست ما هم می­‌خواستیم برویم و هارد و لپ­‌تاپ را به من ندادند و من برآشفته سوار شدم و یکی از حواسش به من بود گفت ممکن است در امام چیزهای شما را بگیرند، من هر چه از من گرفتند. *از که شدم مصائب من شد چه شد که در و ما ؟ چون ما از رادارِ و متولیانِ شده چون من را حاج برده بود. تیم‌هایی از طرف اوج و اتحادیه رادیو و تلویزیون­‌های می‌رفتند، من نه نه و دیگر، من را حاج برد، با خانمم که ارتباط تلفنی گفت شایعات بدی در مورد تو می‌گویند، گفت نباشد که را روی در 10، 20 روزه خوابیده است! گفت تو هتلی؟ سروصدا را نمی­‌شنوی؟ من وسط جبهه‌­ام، بگذار بگویند. من را می­‌کنم. من حلب شدم از به طور شدم. ما با مجموعه‌ای شدم که امنیتی‌­ترین عملیات­‌ها را در می‌­دادند، اتفاقاتِ تنها من گرفتم. مجموعه­‌ای از که از محمود بیضایی، علی یزدانی در آن شدند و من و نامم در لیست من در خوابگاهی می‌­خوابیدم که می‌­­خوابیدند.   تا که سه نفر از طرف اوج مستندسازی، من تا که می­‌توانستم به کمک و راهنمایی چون بی‌­تجربه است. این عزیز با اوج و و من چه بسازم؟! این زنگ به شعبانی و که این چه وضعی است؟! شما اگر آدم معرفی پس چرا اینجاست؟ هم می­‌گویند می‌گوییم را کنند. مستندسازِ ما من را زده می‌­گفتند را 5 ردۀ کردند. من با این تاییدیه کلی گرفتم. آن وقت من را زده این به این شکل رخ و من را تحت فشار می‌­دهند که من جنگیدن را کردم. شما می‌­رفتید با اوجی که به تفاهم می‌رسیدید؟ من به شما چرا به را روی می‌اندازد و کار نمی‌­کند؟ گفت به من حق بده من تحت تاثیر صحبت‌­های دیگران بودم. کسی که با من شده چنین نظری دربارۀ من می‌­دهد توقع دشمن من با من چگونه رفتار که ساختند این پوشش­‌ها و محدودیت­ها یکی دو سال بعد از من که یکی یکی آمد که عنصر نامطلوب می­­‌شدند، این فاجعه است. چرا آمد و شما ماند؟ چون در آن مقطعی که در عراق داشتند، در جنگ کم است من که و جنگ بود هزینۀ و «فتنۀ شام»که از سال قبل بود را می­­‌کردم، واقعیت را بگویم من راش‌هایم را آوردم به کسی این قصه را حل من به فرماندهان بالادستی رفتارِ غیرحرفه‌­ای با من من هیچ وقت من این راشا را و فیلمم را کنم. همه فکر می­‌کنند رسمی دارم. عید سال 95 کارهایم را منتها در تنگنا هستیم. من 4 کار در دارم، یکی از کاملاً است که به حاج قول و 30 سال پول ترجمه سه را ندارم. *آثارم را به ثمن بخس نمی‌دهم کارهای من چند علت یکی من راضی نیستم که به ثمن ­بخس هم وقت می­‌گذارم و هم می‌­کنم. شما سه بار ولی هیچ یکی به من پول بدهد تا من آن را کنم. چه کسی پول بدهد؟ چه کسی در این مملکت متولی من با قزاقستان و ساختم، سلیم غفوری به من هم نمی­‌گوید به یکی از می‌­گوید اگر قزاقستانش را می­‌کند ما از او بخریم! مگر داری از من هندوانه می­‌خری که کنم! من از روابط و می­‌روم 20 آدم می­‌آید پای کار من، یک نفرِ غیرمرتبط ببینم چون من از بابت این کار پول پول دوستم به هتل زنگ زده شبی 50 را از من 20 گرفته، پول من از من چرا را پای این آقایان بگذارم؟ *من شما با این مدلی که پیش می­‌روید، کار می‌­سازید ولی نمی­‌توانید بفروشید یا و ابتر می­‌ماند. نهایتش این که در حد و حد مقاله می‌­ماند. شما اول روزنامه­‌نگار بودید، من ولی در افکار عمومی نمی‌­ماند. آدم­‌های درجه پایین‌­تر از شما یک سفر تا اصفهان روایت­شان را نوشتند، نمی­‌توانست آن روایت­‌ها را بنویسد و یک شما اگر دغدغۀ و معیشتی باشید آیا حوصلۀ را می­‌توانید باشید؟ جزء این است که شما بنشینید و بنویسید. من کتابِ عراقم را کنم حاضرم قسم بخورم چطور در این قصه صدا می‌کند! گذشتم خودش. پاراچنارم هم فعلا بماند. خب چرا ننوشتید؟ من باشم. آنکه می‌­گویند را روی آن را من در فراهم بکنند هر سه ماه یک خوب از هر از این سفرهایم چاپ می­‌کنم. بالاخره بعد از انتشار آوردۀ دارد. من بتوانم اجاره خانه‌­ام را من دائم تدریس در جا، داوری در اموراتم را گنجشک‌­وار بگذرانم با می­‌خواهد، خیالِ راحتی می‌­خواهد این را از بین می‌­برد. نیست؟ پول بله. شما پول نداشتید ولی آن گرفتید! آنقدر که در آن باشم. من در دفترم بنشینم و بنویسم. که می‌­سازم یک ذهنی که یک به من می‌رسد اگر این کار شود ولی به چه امیدی چند ناشر هم خاطرا
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : مقاومت
دانشگاه آزاد یکی از بزرگترین دانشگاه‌های جهان اسلام است

دانشگاه آزاد یکی از بزرگترین دانشگاه‌های جهان اسلام است


گروه - گفت: یکی از و اسلام، از ابتدای تأسیس تاکنون توانسته است خدمات ارزنده‌ای را به ساختار و بدنه آموزشی کشور ارائه دهد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری قرآن
موضوع : کل اخبار
جامعه به آموزش فنی و حرفه ای رغبت کمتری دارد

جامعه به آموزش فنی و حرفه ای رغبت کمتری دارد


-ایرنا - فنی و ای گفت: این است هنوز نسبت به آموزش های فنی و ای و مهارتی رغبت کمتری داشته و خانواده ها ترجیح می دهند فرزندان خود را به های سنتی بفرستند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 10

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
دغدغه‌ «ابتکار» در سال 97 چیست؟

دغدغه‌ «ابتکار» در سال 97 چیست؟


معاون و گفت: سال 97 در چند بعد مختلف و قوانین مرتبط با زن و تعریف شده که مهمترین آن لایحه تأمین امنیت است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سیاسی
مراسم کلنگ زنی مجتمع فرهنگی، ورزشی و تفریحی صنایع فولاد در اردکان

مراسم کلنگ زنی مجتمع فرهنگی، ورزشی و تفریحی صنایع فولاد در اردکان


با و و فرهنگی، ورزشی و تفریحی استان یزد در شهرستان اردکان به زمین زده شد.عکس: احمد مهدی زاده اردکانی
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری بسیج
موضوع : کل اخبار
باز هم سرنو‌شت‌سازترین عید عالم فرا رسید/ سومین حرم اهل بیت(ع)؛ میعادگاه عاشقان جنوب کشور

باز هم سرنو‌شت‌سازترین عید عالم فرا رسید/ سومین حرم اهل بیت(ع)؛ میعادگاه عاشقان جنوب کشور


گروه ـ است که در طول به خود است. تمام افلاکیان و خاکیان به جشن و شادی اتفاق فرخنده‌ای نشسته‌اند که خداوند برای عالم رقم زد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 15

منبع خبر : خبرگزاری قرآن
موضوع : کل اخبار
نمایشگاهی از خلاقیت نوجوانان ایرانی/ از مداد رنگی خوشمزه تا ظروف یکبار مصرف ساخته شده از ضایعات گیاهی

نمایشگاهی از خلاقیت نوجوانان ایرانی/ از مداد رنگی خوشمزه تا ظروف یکبار مصرف ساخته شده از ضایعات گیاهی


جشنواره که یکی از است با حضور 7500 دانش‌آموز از سراسر کشور برگزار شد و طرح‌های جذاب و متنوعی در آن ارائه شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : اجتماعی
بعثت پیامبر، بزرگترین انقلاب تاریخ بشریت

بعثت پیامبر، بزرگترین انقلاب تاریخ بشریت


ارومیه- ایرنا- (ص)، و عظمت پروردگار است؛ انقلابی که چشم انسان را به حیات طیبه گشود تا زمین و زمانه را نشناسد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni