بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب تربیتی



 اصلاح برنامه درسی مدارس در واقع اصلاح جامعه و جوانان است

اصلاح برنامه درسی مدارس در واقع اصلاح جامعه و جوانان است


حوزه/ آیت از نجف در از و با بر برنامه درسی، آن را پایه و اساس ارتقای فرهنگ دانش آموزان و دانشجویان و شکل گیری هویت حقیقی آنان دانستند.
تاریخ باز نشر :
زمان : 42 دقیقه پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 14

منبع خبر : خبرگزاری حوزه
موضوع : کل اخبار
کنفرانس بین المللی «مطالعات اجتماعی فرهنگی و پژوهش های دینی» برگزار می شود

کنفرانس بین المللی «مطالعات اجتماعی فرهنگی و پژوهش های دینی» برگزار می شود


به بین و های آذر ماه سال می شود. این این به شرح ذیل است: های و فقه و و و و و حسابداری و اقتصاد روانشناسی، مشاوره و آموزش و پرورش، هنر و معماری و زبان و ادبیات فارسی این به همت دانشگاه جامع علمی کاربردی سازمان همیاری شهرداری ها و مرکز توسعه خلاقیت و نوآوری نوین 29 آذرماه سال می شود. تلفن دبیرخانه:*****7 وب سایت:
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 13

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
مشکل زندان خلخال برطرف می شود

مشکل زندان خلخال برطرف می شود


- - ها و و گفت: جدید خلخال تکمیل شده و مشکل فعلی محدودیت جا در قدیمی منطقه برطرف می شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 14

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : اجتماعی
انتشار سیره تربیتی پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) برای بار دهم

انتشار سیره تربیتی پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) برای بار دهم


پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)، به اثر میان پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سازمان سمت به چاپ دهم رسید.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری شبستان
موضوع : کل اخبار
 برگزاری اردوی فرهنگی تربیتی بانوان طلبه ساری

برگزاری اردوی فرهنگی تربیتی بانوان طلبه ساری


حوزه/ حضرت نرجس (س) ساری، از سوی معاونت این در عباس آباد بهشهر برگزار شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری حوزه
موضوع : کل اخبار
مروری بر کارنامه نشر قدیانی/ از هیچ نویسنده‌ای نخواسته‌ام با من همکاری کند

مروری بر کارنامه نشر قدیانی/ از هیچ نویسنده‌ای نخواسته‌ام با من همکاری کند


خبرگزاری (ایبنا)- ملیسا معمار: به فخر رازی مرا به یاد و و و نشر می اندازد، که با بیش از چهار دهه قدمت، علیرغم که نشر آن ها را از سال 1355 و با و انگیزه به می دهد و با سه در و دارد. که نشر را به این رسانده و از کجا به این در یک روز گرم مردادماه به نشرش و او در گپ وگفتی صمیمانه از اش از که در پیک می و در می است. از اش با رضا نژاد، و رضا رهگذر(محمدرضا سرشار) و گفت که در نشر با آن دست به گریبان که در می خوانید. شما با و نشر از چه و گرفت؟ من متولد 6 1333 در و خرقان و چلنجر هستم. تا 5 در پدر و و در شدم و از که به با پول در غرب در که در آن آریانا نامیده می شد زمینی را و ای ساخته بود تا ما بتوانیم از روستایمان به کوچ و در شویم. که من 5 این را و از به رفت و آمد می کردیم. مخالف کوچ ما از به بود و از این کار جلوگیری می کرد. چون در ملک و املاک و می داد فرزندان و نوه در کنند. از 5 تا 7 در بین و رفت و آمد تا سال 1341 90 از ما و فوت عده ای از از و ام ای شد تا از سال 1341 به کوچ و در 150 را که یک و یک بود شویم. با اول را در اما به کوچ به و ای که رخ بود ای اول از بگیریم و شدم در دبستانی در اول را بخوانم. به در از همکلاسی بزرگتر بودم. به من آذری سال های اول، دوم و سوم به گذشت چون هم فارسی یاد و هم درس بخوانم. تا به های چهارم و رسیدم. در آن در هاشمی، روی علی اکبر، ای به نام ساسان که چهارم، و ششم را در این درس می و چون من به درس ها قوی تر بود که و نمی آمد به خبر می داد که من به بچه ها تدریس کنم و این موارد اتفاق می افتاد اما نمراتم در دروس اعم از و و و ... بود و با می گرفتم. که مرا صدا زد و به نام پیک به من داد و گفت را به بچه ها بفروش. در که این ها چه هستند. روز اول از آن ها را به بچه ها و را با به و به و این کار و به این من با این با شعر و و شدم. و ششم در به ای پیک بودم. در بود که ششم می از ما امتحان بگیرد اما چون بچه ها از من از بچه ها پول جمع کنم و بخرم اما از بچه ها پول و من بتوانم به همه آموزان کنم شدم با فروشنده چانه بزنم و را بیاورم. از این جریان باخبر شد از این حرکت من خوشحال شد و مرا کرد و این جرقه های من با روش های و در بود. چه شد که به روی آوردید؟ در آن سال با تعطیلی و تحصیلات و قبل از دبیرستان، به خودجوش و با های در به کار کردن کردم. خالی بود و کسب و در کنم. در می و به و جغرافیای که رنگی بود در و این شروعی بود کتاب. در آن های دوطبقه ای که با یک بلیط ما را جابجا می و به شهر می بردند. با ام در نشستیم و به شهر رفتیم. در بین الحرمین تابلوهای و ... ام را جلب کردند. شدم و بچه ها سیندرلا و شنل قرمزی یا آیا ما مسلمان را جلب کرد. به دو بسته از این ها را و آن ها را به بردیم. این کار باعث شد هم این ها را بخوانیم و هم بفروشیم. بعد از تعطیلات در دبیرستانی به نام ستارخان که در بود ثبت نام و در به در دهم. اما که درس شد با ها در حال درس همه فکر و ذکر من در بود. سال های اول و دوم را با 5 تا 7 تجدیدی به زور گذراندم. و در سوم که 14 ترک و جدی که کار در را دهم. کم کم به و با معراجی، امیرکبیر، و نوجوانان، سروش، شناسنامه جیبی و شدم و از های و آن روز را و در می فروختم. کسب و آیا از که می می کسب و خوب بود. به یاد در بود که به در باب و به نام را در دیدم. یک جلد از آن را به و به اما پشت که رفت و از یک 50 تا 50 تا های را می و در می و ها و ها می گرفت. این سبب مند به این شغل شد و در به نیز بپردازم. در راه که می و به های راه می و در آن ها را می تا روش را از آن ها بیاموزم. چه گرفتید را راه بعد از چندسالی که به در می 19 که به می رفتم. از هم را بود و به و مقداری هم پس در بانک داشتم. با از دوستانم با به در همدان اعزام شدیم. بعد از طبق یکی از دوستان دایی ام، علی با انتقالم به موافقت شد و به در آخر پیروزی منتقل شدم و در بخش پشتیبانی به کار شدم. سه از ورودم بود که فرمانده به سربازانی که داد که 6 از و 5 صبح را کنند. من هم و را از در شرق به در غرب که سه طول کشید. های نظامی مرا شست و خشک و اتو کرد و من 5 صبح را به طولانی دارد. صبح روز بعد بود سربازها را کنند. در آن دادگر که بدنی بود و همسرش یک خانم امریکایی های تمیز و اتوکشیده مرا دید از من آمد و از من سئوالاتی پرسید و من هم شرح حالم را برایش توضیح و او آمد و به دفترش مرا به محل برد. من در اتاق را می و تلفن ها را می و در این 19 ماه به یک و پرسنلی شدم که صبح تا 2 در و بعدازظهرها هم به رسیدگی می کردم. هم که در طول می به میدان بهارستان می و در به سبب که با عطایی داشتم، می نشستم و های را تورق می کردم. کم کم به از نشر جلب شد. بعد از سربازی، به در کاملا بود و های در می بازگشتم و برادرهایم نیز در کسب و کار به من کمک می کردند. در 1354 که 21 یکی از سربازان هم ای ام به نام که هم بود و می دانست من دارم، کتابش را که در قم چاپ بود به من داد. چند روز بعد را من و من آن را در 1355 و این نشر بود. که چاپ چه نام از بود که می دهم نامش را نگویم. من این را در کردم. در آن در محل فعلی بود که ما ها را دریافت مجوز نشر به می و من را در ثبت کردم. در حسینی که امام جماعت محله مان بود و از بستگان ما نیز کتابچه ای را که گفت وگوهای آن روحانی بود به من داد و من به چاپ کردم. پس شما در نه. من در آن سال ها یکی از مشتریان نسل قم که آیت مکارم شیرازی راه بود و پرسش ها و پاسخ ها و راه در جستجوی خدا را می و در ام می که به سنی و بود. آن دو هم که من چاپ در قد و قواره و جنس ها بود 17-18 ها. بعد از به هم می در این ها و به و برگشتن سخت بود و شدم کار نشر جدی است و خاص را و از هم در بود و برادرم، هم که دو سال از من کوچکتر به بود و فقط 6 ماه از خدمتش باقی بعد از می توانست در کمکم کند. در با پول که از در به دست 40 در جای از و دکوراسیون زیبایی آن فراهم اما عکسی از آن ندارم. این یکی از های پررونق و پرفروش من بود و و دو استخدام کنم و بر انبوهی از افزار را هم و می فروختم. این را یک نامیدم و را که می کرد و در آن از برگشته را دو نامگذاری تا مشتریانم و آن ها را به یک می کرد تا ای که در راه جمع و را به کرد. بعد از آن را جدی و بعد از آن در و سه ای هم در که یک من یک و یک بود. از چه به طور جدی به سال 61 که شد من کم است. به نشر در من و و را گرفتم. ها در آن را که سود در پی و می اما ما ای نداشتیم. در آن با به نام صلح شدم که هم یکی از و و است. او در آن و بود و 7 بود که آن ها را چاپ به من داد. و و آخر . و این جدی کار من در نشر بود. پس جدی کار شما در نشر با بله که در سال 1355 در و بود و بعد از آن هم که های صلح را اما کار من در نشر و به جدی در سال 61 و در بود. تان در از چه دیر به در که بعد از چاپ صد و بود. شما به و بود یا نشر قبل از با نشر بعد از در نشر قبل از از به نشر رسیدند. نشر امیرکبیر. من هم جزء بودم. به در به می و این از یک سو و در و بچه ها به من و خود به خود با بچه ها شدم و به این سنی کردم. به در سال 1361 که با صلح شدم 8 چاپ و در آن ها نیز جزء سی ام و را چاپ می که باز هم به و می شد و کم کم به 20 رسید. بجز صلح در با چه کار می سال 1361 تا 1365 اوج و بود. در آن های نیا و داشتند. قبل از من فقط اسم و رضا را بودم. غیر از این ها و را نمی شناختم. تا در دهه اول از این و و شدند. بعد از 8 که از صلح در آن سال ها چاپ با 6 خوب نیز کار و و آب از و من فکر می کنم از با یک گل نمی شود طاقدیس، خلبان کوچولو داوود غفارزادگان و ... از که بعد از آن در نشر ما شد. محمدعلی بنی اسدی، وکیلی، علی خدایی و همه آن که حرفی در در آن که بود با ما کار می کردند. و تصویرگرانی که با ما کار می به 500 و می رسد. در نشرتان به اهمیت می در آن با مدیریت و در های و و و در که من 20 200 و من هم را به آن ها می دادم. در اثر این رفت و آمدها یک روز به من گفت رضا هایت را دیده و گفته که چاپ می کند است. سپس جست وجو و شدم که می رضا را در کنم. در با بایرامی، رضا و شدم و از رضا ضعف ها پرسیدم و او داد منظورم از بودن این است که روی و چون بچه ها در سنی حساسی است ها را با آن ها کنیم. نصحیت به دلم نشست و مرا به فکر فرو برد و دنبال کسی می که در نشر با او کنم و از کسی را به به من کند و او را به من کرد و ما یکسالی را با هم کردیم. من در آن در ای خریده در حاج نایب و غرب در را هم به شیرنژاد سپرده و در می کردم. بعد از آن در حقیقت و در مستقر شدم و را تعطیل و فقط غرب به گردش و نقدینگی که برپا بود. در رفت و آمدهایی که با با نشر ما 50 از او و آب و من فکر می کنم اثر و اگر ببارد باران اثر جمشیدی را چاپ کردم. و در این عناوین من به 70 رسید. بعد از درزمینه های تان با چه کسی می بعد از با گذشت، با ما شد و کمی بعد از حجوانی، با ما به به رسید. ماجرا از این بود که در آن روی ما در ای به نام می که پسر آن ها رضا (مدیر نشر افق) با برادر من در رفت و آمد می و بودند. یک روز صبح که آن ها عازم جبهه من آن ها را به عشرت آباد رساندم. دقیقا یک بعد از آن روز شد و رضا هم تیر خورد و در بیمارستان بستری شد. از آن من با رضا شد و کرد. سال 68 رضا به من گفت که به دوستش که در آن بخش و و بود نشر شود. من و که در آن یک موتور به هم پیوستیم و با به او تحصیلکرده بود و در آن لیسانس در که من در و مرا می کرد و من هم در فروشی، کتابخانه، نشر و او را می کردم. این تا سال 72 و من اتاقی در به رضا و هم هم من بود و هم رضا نژاد. بعد از رضا از ما رفت و را در جای داد اما از آن سال حال با ما قطع و یک روز در به به ما می آید و 28 سال است که با ما دارد، به فتاحی. و که چاپ می شود از فیلتر آن ها می گذرد. با سیل عظیمی از به نشر سرازیر شد و با ما کردند. پس از سوی می شد؟ با در یک که اینجا می کرد ها را می خواند، می کرد و نیز می داد با کار را با جدیت و ما با گرافیست و و ویراستار در نشر شد. در اثر ها در سال های از چاپ 30 تا 40 از ها خودداری کردیم، اما این ها در آرشیو موجود است. و از آن سال به بعد ویراستاران را و در حال در نشر گرافیک و بخش که 25 نفر در سازی کار می و یک روز در هم را که هر به دستمان می رسد می کنیم. تا به حال چه اید؟ حال سه ایم که آن ها در و است. لابه لای آن ها های ای در کلیات سعدی یا نهج البلاغه علی یا را نیز ایم که آن ها به 200 می رسد. آیا فکر می هایتان به سه برسد؟ که 10 چاپ در رویاهایم فکر می به 200 و فکر نمی که به برسد. از به من دو سال در کار می کردم. این دوسال بهترین دستاورد من از یادگرفتن به بایگانی و دفتری و بود و این مساله کمک به نشر من کرد. به یاد در آن سال ها کد درست 61/101 61 سال چاپ اول این است و 101 من که از 100 بودم. و اگر به فهرست ما این سندی است که چاپ اول های ما در آن دارد. چه گمنامی را در طول این سال ها به نشر مختلفی که در نشر چاپ شد. از این می به کنم که را در نشر و در حال از خوب است. او به نام من فکر می کنم از سوی نشر شد که هم جزء خوب به شمار می رود. صلح هم از بود که در نشر شد. هم که فقط یک چاپ و بعد هم رفتند و ماندگار نشدند اما از پدیدآورندگانی که ماندند و می به مریم کنم که را در کردیم. او در بود و کسی او را نمی شناخت. ما را به دوازده لالایی تابستانه و زمستانه چاپ کردیم. سپس از به آمد و از شاعرهای شده است. آیا که با شما کار می اند و به شده هم به با شما می یا بعد از شدن به سراغ اند؟ بعضی از آن ها اند اند. فقط پنج یا شش از را ما و با ما نکرد. از که از سال های با می توان به و کنم که را در ایم و هم با ما می یا نیا که سال های سال است با ما می کند و را می کنیم. در که می بدستتان می رسید؟ من به هیچ ای نگفتم که با من کند و به هیچ ای گرفتن کار ام. هر ای که با ما کار به ما است. من دو ویژگی که در نشر به آن پایبندم. نخست به هیچ ای نگفته ام که به من کار بده اما به از سفارش کار دوم که به ها می اما من هیچ وقت نداشتم. ما در کارمان نشسته ایم و خریداران و به ما می و هایمان را می خرند. را مجاب می تا به با شما دهند؟ این که ما ای را ببینیم و با او صحبت و به او بگوییم که منتظر بعدی اش تمایل و نیازی به پیگیری نمی بینم. و علی به ما و ارتباطی شکل و کرد. با به ارتباطات و گفت وگوهایی که با قطعا درد و دل هم با شما به نظر شما درد دل درد و دل و های کم، پایین، و حق کم است. به شغل دوم یا سوم است و پیش می آید شغل اول آن ها باشد. من بیش از 20 سال است که کار در نشر است. عضو و ام. و در های و و نشر مرا یک تیم می چرخاند. و در طول 30 که کارفرما 35 و افرادی که اند و اند به 150 نفر نمی رسد که این دهنده ثبات کارمندی است و کارمندهای بالای 20 سال سابقه کار در نشر دارم. تان با و در طول سال که در نشر ام تلاش ام تعامل با و باشم و با آن ها بیایم و از که های از اختلاف و در دادگاه های من هیچ ای در این مبنی براختلاف و با و ندارم. افتخار من این است که با همه و از هوشنگ مرادی کرمانی ام اما هربار که یکدیگر را می بینیم، احترام می گذاریم. از خاطراتتان با برایمان بگویید؟ کارکردن با ها و شیرینی که نمی خواهم به های آن کنم. یکی از خاطراتم گردد به که به نشر ما آمد و گفت که 20 مثل و متل است و از من که آن را چاپ کنم. این را در فراغتم سپس به که آیا باز هم از این متل ها و مثل ها داری و او گفت 10 تا مثل و متل هم و از او آن ها را نیز بیاورد تا بخوانم. بعد به او که در این متل ها و مثل ها قصه ای به نمی رفت که قصه است یکی از این قصه ها را نیز قدری بده و به از کن که آن هم شد را . من این مثل ها و متل ها را به ای دو به نام قصه های که جلد آن به نمی رفت و 19 مثل و متل و جلد آن را و 11 مثل و متل نام داشت. و این ها یک سال طول و بعد از چاپ شد با معمولی ای رو شد که راضی کننده بود. بعد از آن ها را به و با این بنویس و دو هم از با روش و کردم. بعد از آن از شمس هم دو به روش جمع کند و آن ها را نیز چاپ که نهایتا 6 شد. سپس آن ها را در ای به نام قصه های 72 قصه کردم. این به عامیانه بود و دهه 60 نوشتن آرامش و قلم بهتری هم گرفت. و با به 20 سال از انتشارش 20 بار چاپ شده است. 15 سال پیش در معاونت ای با مسجدجامعی تشکیل شد، همه از و درخواست که شود اما من در آن که ما توقعی از شما اما حمایت تان را در های با از ما اعمال و این کار کرد و این اثر در پشت به پیشنهادی به بچه ها شد. حالا که 20 سال از چاپ قصه های می از بخواهم تا دوم قصه های را و این است که من از این دارم. هم یک روز هم در از او 365 قصه 365 روز سال بنویسد که حجم کمی باشند. او کرد علی رغم به او گفت امکان پذیر نیست. بعد از 365 قصه من و عطیه سهرابی آن ها را نقاشی کرد و فرشید هم آن ها را کرد و 800 ای با 25هزار کردیم. این سال شد و جوایز را نیز از آن خود کرد و تلویزیون از من اجازه تا قصه های آن را هر شب بچه ها بخواند. در حال این با 110هزار چاپ می شود اما هرساله 200 تا 300 جلد از آن می رود. این مرجعی تا هر شب قصه ای بخواند. من از این ابتکارات در ام. از بین که که با شد و شما را به کار و در نشر مند کرد چه که از صلح و و با 20 تا 30هزار می شد و از سوی می گرفت. ها مرا مند کرد که را به و دهم. بعد از های صلح ها را با ها به 3تا 5هزار کاهش یافته بود اما با این تفکر که در حال یک کار این کار را تا سال 1371 که به از سوی شدم و به کار شدم. در سال 1372 از سوی و به شدم و باز هم تر شدم و شدم روندی را که ام درستی است. در حال از که ام 500 زنده اما 500 مرا نگه است. از بین این که تا به حال اید به کدامیک من بیش از و به همه های که ام دارم. 90 آن ها فکر و اندیشه که به ام 365 قصه 365 روز سال که و آن را دارم. به سه که 366 قصه و آن یک تیم 50 نفره از و 52 به نام های نارنجی و قصه 52 سال و هر یک که 7 قصه است بچه ها شده. بر این این ها را در یک به 366 قصه ام. که برگزیده جایزه جلال شد. از سفرهایی که به کشورهای ام را ام و آن را بچه ها ام. اگر را یا دهید، کدام را می که را می دهم. 12 قصه های بچه های که 3 یا 4 قصه آن را نیا و آن با کمک شده را نیز می دهم. این نیز از است که لیست های پیشنهادشده و شده است. همه قصه های این در 64 قصه نیز شده است و از های نشر که با رو شد. آیا پیش ای را چاپ به شما دهد و شما میلتان از چاپ آن امتناع بله، در سال 70 به نام شیرین تر از عسل را یکی از شده بود و آن را فیروزه گل محمدی بود. این کار در شده بود و کار فوق العاده بود و بعد از متوقف شده بود آن را چاپ نزد من آورد. اما چون اول بود و چاپ آن نیز مستلزم صرف بود چاپ آن را نکردم اما دلم می آن را چاپ کنم. که در نشر ما افراد به های و نشر می در که این کار نیازمند دقیق و حساب شده است که می تواند را نگه دارد. به است که ما در نشر که ها را می و های مناسب را چاپ می کنیم. و ها را رد می کنیم. آیا ای که باشید از او اما باشید؟ 30 سال پیش با رضا و کار کنم که نشد. اما بعدا از همه چاپ کردم. 22 سال پیش تن تن را که با رو شد. آیا پیش که که در یا به آن اید را و آن را با جدید نه. در و من به این شکل اما در 15 سال قبل به این که بچه های و ادراری بچه ها در کار است. در اروپا به بیش از 50 و در این و به ام و به تا کند آن ها را به نیا تا براساس آن ها بچه ها شعر بگوید و با به نام مامان بیا جیش شد. و تا به حال شاید بیش از 500هزار باشد. و بیش از 20 از این کار ما اند و با نیز را اند. های شما سال که با (واحد و قدیانی) می شود، چرا اسم را به نشر در سال 1365 شدم تلفظ اسم بچه ها است اما به نام شده بود و نام را به و کنم. در آن تنها که را تحت نام می کرد نشر بود که به بود. اما چون من از کلمه خوشم نمی آمد به جای و را کنم و در سال 65 این کار را دادم. های ما با نام می شود و بیش از 50 و از این کار من و را تحت و می کنند. که این کار به فرهنگسازی محسوب می شود. با به سال ها فعالیتی که در نشر اید، به نظر شما نشر و در سال های اخیر به دهه های چه و تحولاتی شده از تغییراتی که در این 40 سال در نشر این است که بی تر از دهه اول هستند. می نویسند. بی شده اند و به نظر کارشناسان می از قدیمی ای تر شده اند به اند و و دهه 60 اند. در هم از و کار که با از اینترنت می کنند، این شده اند و را می دانند. روزانه بیش از 5 یا 6 ایمیل از سوی یا و نوقلم به دست من می رسد که اگر در آن ها عمیق شوید می بینید از آن ها نمی آید اما با این وجود، سال 30 اثر از اولی ها را و چاپ می شود. از بیش از اندازه شده که به نشر و می زند. 90 تولید دست 100 است و نقش کمی دارند. نظرتان و کمک به و که نیز رو به در را می شناسم که و شده باشد. بزرگسالی که عمده شان در است و به دلشان نیز بچه ها اند. و در این نمی چون این است و و نیز جزء است. اما اصلی، کمک و که به یک تجارت این شده اند و در این دو دهه های اند و را به گرایی سوق اند و سطح فارغ التحصیلان را اند. از چون این دسته از نگران این که کنکور به است برچیده شود و به آن ها هم بهایی در که و خود و اعتباری در سطح دارند، با پول که در دست با از در و این شده اند و 99 که می به و این ها از سوی های در اندک می شود. و این ایی است که به نشر و اند و با گسترده ای که نیز ها به آن ها جلب شده است اما است اما به ای که این خواهند شد و این نمی توانند موفقی در نشر و باشند. و من به آن ها می کنم شان را و ویرایششان را جدی تر بگیرند. با روز به روز پولدارتر و روز به روز فقیرتر می موافقید؟ در نشر و ناشرانی که 30 تا 40 است در نشر و می که در دهه های 60 و 70 در و شده و حق های اند. اگر و را که در این کار و به اندبشمارید به انگشتان دو دست نمی رسند اما و که از این به اند به بیش از 50 نفر می رسد. من 50 سال است که در و کار می کنم از پدر من خان زاده و من از 18 هرچه درآمد ام پس ام و و یک ریال از من پول نگرفته اند و همه خرج و مخارج من برعهده پدر و است و هر که از عایدشان می شود به من می دهند. و آثارتان سعی اید با وپرورش و و برقرار و 200 چاپ می کند که با احتساب خرابی ها و 50 به ما دهد و خوب و به 9هزار و 800 هم می رسد. من از اوایل دهه 60 می با قرارداد را بنویسم، قراردادها از نظر شرعی در آن قید می که 10 تر چاپ می اما حق آن را به نمی دهیم و را که بر چاپ می شود صرف می کنم و آن را به مطبوعات، رسانه ها و کتابخانه ها می دهم. چون ما تلویزیونی نداریم. من هیچ جای و قدم ام. و ها را می و یا و صد از های یا 200 یا 300 از های ای می و هم در رد می شود. به و در و که با آن هستید چه ما در و است زیرا به هرحال به گونه ای را می کند. اما در جای می گیرد و که به اختصاصی به های و بپردازد در محدود است و دنیای ماه پیشونی که در باغ راه شده امیدی است که به های و ویترینی بدهد اما آن 6 است. این 6 را اگر به کل نشر و به صفر می رسد. اما هم هیاهوی به پا که صادقانه و هدف چیز است که پشت باغ را پنهان اند. شما هم هستید، تان با این از چه و شد؟ و 28 سال پیش از سوی 13 و که پخش و از های و بازاری که می دلخور بودند، شد. و سعی اند با سطح های و را بالا ببرند و و به استانداردی از نظر است و که از سوی شده و می شود این استانداردها را که عاملش است. این در نیز بی تاثیر است. من از ابتدای در این مدنی عضو و قبل از بشوم 2 سال هم سه سال است که هستم. در هم از سال 1355 عضو و 42 سال است که عضو آن و 16 سال هم عضو هیات مدیره تعاونی در طول 4 که نداشت و بخشی از حق و حقوق از دست صنف را از دست دولت و ریاست جمهوری و کنم و یک ماه است که به کوچ است. از به نشر و روی آوردید پشیمان نشدید؟ نه. هم به بچه ها دارم. به نمایشگاه می روم و در غرفه می نشینم و با مخاطبانی رو می شوم که می گویند ما 20 سال پیش با والدینمان به شما می و در پی و این حس خوشایند است. اگر نمی شدید چه کار می شدید؟ نمی دانم چه پاسخی به این بدهم. بچه ها شغل را از شان به ارث می برند. اما در ما چنین است چون پدربزرگ من در جنگ جهانی دوم عامل قندوشکر قزوین بود. او مرا به کار و در ام می کرد و از پدر و می به زور مرا وادار به درس نکنند. برهمین اساس من هم می کنم اگر ها که سربه زیر و اهل کار ولی ای به درس ندارند به آن ها فشار نیاورند. که سرکوچه ها سیگار می کشند و از آن ها مواظبت کنند. در مقاله خارجی می چرا اصرار به درس فرزندانتان است فرزند شما با سیکل تر از یک بیکار باشد. خود من دچار تکبر و غرور نشوم هروقت به می روم روی ای که می ایستم و به یاد می را که در کار می و به انبار می روم و کمک کارگرانم ها را جابه جا می کنم. از راست به حسینی، اگر یک روزتان را به تصویر بکشید آن را می 90درصد من از پنجشنبه تا یکشنبه است که ای را نمی پذیرم و سعی می کنم را به و سفر دهم روزهای را به کار می کنم. صبح ها که از می آیم به قوه قضاییه می روم تا بعدازظهر. از صبح به و می روم تا بعدازظهر. از صبح تا به نشر می روم. و را به شرکت در ها و جلسات با و می پردازم. را هم به می دهید؟ های ام به دست می اما که می کنم را می کنم. بدانم چه چاپ می کنم. چه و آیا نشر و در شما با همسرتان تاثیری سال 1359. همسرم من دبیر بود و ما به به نشر می شد. حاصل ما یک پسر و یک دختر بود که هر دو دارای ارشد و در نشر با من می کند. 18 سال پیش با مشارکت ای را و های را می و به دیگران سرویس می که به وضعیت نشر فقط های نشر را می کنیم. دو پسر که یکی از آن ها نشر و پسر او هم که شاگرد اول دانشگاه بود علی رغم در از بورسیه بود در نشر است و فروشگاهی مخصوص های و کنم تا به برادرزاده بتوانند در کار کنند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 20

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
نشست تربیتی خانواده موفق در کارون برگزار شد/ارائه مشاوره خانواده در مؤسسه نورالایمان

نشست تربیتی خانواده موفق در کارون برگزار شد/ارائه مشاوره خانواده در مؤسسه نورالایمان


گروه ـ مادران در مؤسسه قرآنی نورالایمان کارون برگزار شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری قرآن
موضوع : کل اخبار
از خبرنگاری تا شهادت در دفاع از حرم به روایت «هادی باغبانی»

از خبرنگاری تا شهادت در دفاع از حرم به روایت «هادی باغبانی»


به خبرگزاری تقریب، حرم شهریور 1362 در روستای دار از به گشود. وی که بود به شغل پدر که از کارمندان شرکت راه آهن بوده بعد از تولد، شد و دوران کودکی خود را تا 6 سالگی در گذراند و بعد از آن شدند. پدر بعد از به به کرد اما کار و در ماند. در و را کرد و به که به هنر و شد تا در راه جنگ گام بردارد. او چند سال در فتح و را و این سال ها با های می کرد که آن 22 بود. در سال 1388 کرد که این یک دختر به نام "رضوانه" است که در هنگام پدر 3 سال داشت. خبرنگار و بود که با جنگ در به یک از مستندسازان ایرانی ثبت دقیق جنایات ها و ها به این سفر بود. در دومین سفر خود به در تاریخ 28 92، با شدت گرفتن درگیری میان های با نیروهای سوری در مناطق شهر دمشق بدست های و به رسید. با این گفت با ایم که در می خوانید: چه های و که او چه با و چه با خوب و از است. به کمک به بود و این به ای بود که در به او لقب بودیم. از و محض از بود و و خوش بود و به بحث و داشت. بار که از قصد خود به شما و قبل از جنگ و را به اما در جنگ و که بار به من و من نیز به او که به که کجا است می که سفر از من می که به به من هم که به شده اند. ولی این بود که به کار به و در کنیم. ای از پیش از و که بعد از عید فطر قبل از در ماه به و به و پدر سفر و بعد از عید فطر بود که او از به و از با من و به از من کردند و من پیش از از پشت خطوط تلفن بود. خبر شهادت، به شما رسید؟ 27 92 ما به مسافرت و در راه برگشت به بودیم، چند بار در طول با گرفتند، ولی من اصلا ماجرا نشدم تا به رسیدیم، به یکی از همسایهlrm;های مان رفت، عجیب بود که ایشان همسایه ما را از کجا میlrm;شناسد که رفتهlrm; است؟ من هم به همسایهlrm;مان رفتم که دیدم بهlrm;شدت گریه کرده، اتفاقی افتاده؟ شده، کجا؟ سوریه! دروغ میlrm;گویید، به من که لبنان میlrm;رود! فقط است، پس چرا این آقایی که اینجاست پیراهن مشکی پوشیده؟ ناگهان صدای گریهlrm;شان بلند شد، بود که فهمیدم ... راجع به شده از نحوه او، نقل قول های بسیاری شد اما آن چیزی که از حرف ها شدیم، این بود که گویا به همرزمانش در کمین های گرفته بودند و نداشتند که یک باره مورد هجوم تعداد زیادی از ها می و در این درگیری، می شود. مدافعان حرم را سربازان تازه نفس زمان(عج) می دانند، چه های این وجود که توانست به سربازی حضرت(عج) نایل شود و انتظار واقعی را به نمایش بگذارد؟ من به شخصه چون را قبول داشتم، به و کردار او می کردم؛ او تلاش می کرد، هر آنچه که اسلام است را و کمال اجرا کند. با هم می کردیم، در های مختلف و فکر می کنم این ها و گفت و گوها به دردم می خورد، که او نیست می توانم از تفکرات و عقاید او تربیت فرزندم استفاده کنم و آنها را هم به سمت اجرای کامل فرامین الهی سوق دهم. در محیط و چه کردید تا همسرتان با طیب خاطر نبرد با ها و ادای دِین خود به زمان(عج) شود؟ که مجرد دعا کردم بشوم. نمی می شود! حداقل نمی به این زودی می شود. در بزرگ شده که از من خواستگاری کرد ، چون او هم ام دغدغه داشتند که شاید نتوانم های با یک را تحمل کنم و کم بیاورم. اما گفتم، من چنین دعایی ام و های با یک را دوست دارم. سخت و در مراحل مان، هایی که و صبوری می کردم، گاهی 10 روز تا یه هفته ماموریت و شیفت بود یا دانشگاه و کارهای دیگر، کم پیش می آمد که در و من هم هیچ وقت گله که چرا اینطور است. هیچ وقت با او و عقایدش مخالفت و با رفتنش مشکلی نداشتم. فکر می کنید زنان می توانند ساز باشند؟ هر کس به طریقی می تواند این را باشد، روش هر کس متفاوت است. ما که هستیم و جزو شده ایم، این رسالت بر عهده مان است که 100 درصد در این قدم برداریم و سعی را نیز به این راه بیاوریم. اول از همه از خودمان کنیم؛ چون و کردارمان درست ناخودآگاه الگو می و به این راه جذب می شوند. فکر می کنم در کل بانوان در این تاثیرگذار هستند و مادران و سبک زندگی، و خود با را به عنوان الگوی منتظران در جامعه نقل کنند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ عثمان نوروزف سوی منی یارم خواندن رمان ماه مه الود از پرستو.س دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ تنها موندم مجتبی الاله آهنگ مایسا جان ترکمنی عثمان نوروزف چلچله اهنگ امینه ترکمنی دانلود اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی