بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب جایگاهی



شهید همت را باید با عاشقانه‌هایش نوشت/ رمان باید منبرِ جذابِ مکتوب باشد

شهید همت را باید با عاشقانه‌هایش نوشت/ رمان باید منبرِ جذابِ مکتوب باشد


به گزارش خبرگزاری تقریب، نسل سومی است. جنگ را اما از جنگ می و بر این است که جنگ و پذیرش قطعنامه خط بر جنگ است. معناداری های کتابش با در کمرنگ و در پررنگ تر است. نیا از آن چهره است که آتشفشان در حال فوران حرف گفتن اما در طول هست که از گفت وگو نشویم. خط او را نشر شهرستان ادب منتشر است. از او پرسیدم چرا کار جنگ رفته ای گفت کار هم جنگ می روم . او بر این است های را دست تا همه خود را در ببینند و به کنند. در این گفت وگو را می خوانید. *برای کار هم جنگ می روم فارس: به یک از نسل سوم پس از که جنگ را هم کار از جنگ رفتی؟ شما می گویید به کار ولی من می کار هم جنگ می روم. *جنگ به هدف همچنان از جنگ می نویسید؟ بله. جنگ را دارم. از کجا جنگ شدم را نتوانم منشا دقیقی کنم اما مطمئنا زیست آدم ها موثر ولی اگر کلان جز جنگ و ندارد. و من در این حرف یک از کل به جزء است. من مساله خیر و شر و حق و باطل را مرجع، این عرضی که که جز جنگ و می این این دو و است. با این اگر جز جنگ چه را می و من به جنگ به و توپ و نیست. در و به هدف است. جنگ من است که را کنی که به هدفت برسی! این است. ای اگر بخواهد از پیرامون خود بگیرد کشته شدن ها در جنگ می بخش باشد. در کشور ما می جانبازی را می که درگیر مشکلات جسمی و است که به جنگ به یا در کوچه های ما مدافع حرم می آورند پس جنگ است و آدم نمی از آن کند و اگر از آن جنگ ما می آید. به من جنگ را دارم. رو شدن با آن را می و از جنگ به نوعی است. *تصور می شود کسی که جنگ را کند شما جنگ را اید و این حرف که می شود از جنگ بگویند که در آن اند. از این رو در از این کتاب، شما اثرات جنگ که است ولی در نظیر کنسرو خونی یا خط که حاصل شما و در حال شدن است را کسب من های می می و به می روم در پدر که وقت گذاشتم. هم می که تر از های بچه ها و هم حرف را می زدم. یکی از های جنگ ما است که فکر جنگ را من این نظر را می دانم. مگر دلی را را مگر را که مجید قیصری آن و برهه را خود را از من رویدادی به اسم جنگ را ام ولی راه درک آن بر هیچ نسل بعد از این نیست. جنگ من منحصر در آن هشت سال و است من در و خط مقدم باشم، اما جز معدودی از جنگ و که بودند، با کمال احترام و تواضع عرض می کنم،چه گلی به سر جنگ ما زدند، ضمنا چه کسی می که من با نمی به درک و برسم؟ به نظر من های در گذر عمق می و بر این آدم که پس از گذر سال ها و شدن یک به آن می رسند اطلاعات بیشتری در اختیار دارند. *رمان را به یک گر می فرض کن یازده سپتامبر روی داد سریع ساخته شد ولی هر روز که می گذرد ای از این آشکار می شود. این زمینه کار را ایجاد می کند که پنج سال پیش در دسترس و بر این که حوادث از عبور می بعدش به می رسندکه این مستلزم گذر است و بعد از آن فاز می و ما و را به یک گر می که تکمیل اطلاعات، افول ها و شدن حواشی در گذر زمان، قوت و صحت را می کند. *راه از جنگ محمود کشیده و شاخصی ولی در هیجان، محمدرضا بایرامی خلق که در و بر این که بعد از گذشت دو سه دهه از به جنگ می توان شد. این ادعا را که من تحلیلی ام ولی این است که راه از جنگ چون جنگ شد. *آنهایی که می در آخر خط است شان به آخر خط به یک کمک می کند. می است بشر چون می شود در خط است. که می و به آخر خط به وصل که آن ی ها به آخر خط اند. این ها به ته دیگ است. ما به با جا است. که در آن با به به کنم. از این دست که در ما می شود اگر بلا از ما دفع می شود و این با در های شده و است ولی می و در صدد این که ما در به خود باشیم. در و هم هست که قصد ولی می ما که در و ما دارد. من این است که است ولی ما ای هستیم! من که این است که ساز است ولی ما با غیر به می کنیم. به کلی قصه در است و بخش ای از هم قصه و و است به ذهن و و شدن و اگر ای بر های شده در و را می و کشف می در اثر اش می کند و آن را می کند. حتی خود که و هیچ به های ذهن و ندارد. *رمان پس را می به این که می شود کار است که به هر که می کند. غیر از این چه کار می است هر پدیده ای و یک است لذت را منتقل کند ولی در انتها اگر و شناخت و خب می لذت را کند. باز هم تاکید می کنم کار و هنر به این است؛ یک باشد. *زندگی آدم ها در گرو است این به نظر گیری در قبال جنگ و و ... است. است که از دل شروع می شود که اهل است و با خدا هم ظاهرا ارتباطاتی ولی مشرک است چون چند مرتبه می کند که چشم آبی ها محاسبات شان غلط نمی شود ایمان او به غربی ها از آن است. در نهایت هم بدون عبارت آیه شریفه که می فرماید مکروا و مکرالله ... را در می بیند. در آخر هم باز یک عراقی که این بار همراه با های در حضور و به می رسد. کمی از نگاهت به حرف بزنید. من آدم ها را این می تا ای که است او را با مختصات می و قضاوت می کنم ولی از ای که تسلیم شد عوض شود. این اسلام هم هست. در این که و بقیه ها در واقع که آدم ها همه شان در گرو است که در لحظات بحران و بزنگاه های شان می گیرند. آدم ها در گرو است. (ره) ای خطاب به جریان های منافق فرموده بودند که بسیار عجیب من نقل به مضمون می کنم که می فرمایند: سر دو نمانید وگرنه له می شوید در های این سعی که این را در اجرا کنم و سر دو نمانند در این سال ها که این ها را می نوشتم این من شد. سعی ها را با کنم. *شهید همت را با نوشت من ها را در حفظ می و را در حفظ می کنم که بشود به آن رسید. من این است شما این اید تا باشید اگر روی دهد و خدای ناکرده از بروید هستید! من را دست و این تصویرش می کنم و به یکی از که در جنگ ما این است که آدم ها شده اند. به است که جنگ و ضدجنگ داریم. چندتایی از های این را دوستان اند و اند که ضد جنگ در صورتی که فیلترهای من حساس است که به این سمت و به ها خدشه ای نشود. من اگر رمانی از همت های او را هم می نویسم. هست که همت چه ولی اگر رفتارهای هم آن را هم به می دهم تا و این را ارتقاء دهم. که ابعاد زیستش را هم دهم. کار این است که واقعی دهد. من اگر فرمانده ای که خلق مثل من می کرده، آموزنده است و او را دور و دست نیافتنی نمی بینم. *قطعا می ای و خودت؟ می نویسم، می و از نظر من معنایی هنرمند خلق کند مگر را ببیند که این منطقی نیست. بهتر است می نویسیم و هم امری است که در این می نتیجه کار است نه هدفش. اگر یا تبلیغ نداری بحث است ولی نمی ام! خودت می واگویه کنی و کسی اگر زده کمی به او شک کرد. *حرف شد خط ! من در از های این ردپای یک به وضع موجود می بینم. در از ها یک راوی هستی ولی در هم ای. من به یک نیای را می چرا که حرف را می زند. چرا به جای از جنگ از روز نرفتی؟ من حرف های نگفته ام را در فضای جنگ می زدم که شد خط ! من جلو آمدن هستم. یک شناسی که این است که ما برداشتی دیر متحول می شود. *نویسنده جنگ را در حال کند این مختص است یا در همه جای این طور من بررسی ام. به هنرها که هست یا نه، و نمی در از بزنم و حرفم ناظر بر است. یکی می شود و کمیل را و فقط را نه یک بازمانده از آن را بیاورد جلو و تبدیل کند به شخصیتی که در نقش برعهده دارد، رئیس بانک است و بعد ماجراهایی را در رفت و آمد کند. اما ما بعد این همه سال می رود آن روز و آن را می نویسد و این ما آنجا گیر است کار جذابی است ولی من می آن را در حال کند. که اثرش آدم های سی سال قبل نیستند و آدم های هم است را بخوانند پس یک پای در باشد. این که نام می برم که ها می روند از آن می کنند. حتی در هم این می شود. این هست که اگر یک از صد سال قبل و به این آن را خب به جای آن می روم می خوانم. اما اگر است بفهمم آن در چه پس و آن هم توقف باشد. در جنگ این قوت ندارد. همانطور که می جنگ های جنگ هم و نو به نو می شوند. *قطعا در روز من با این حرف مشکلی ندارم. اما من این است چرا به یک موضوعاتی که امروزی نرفتید؟ دو تا دارد. یک ما همه در حال شدن و من هم به جلو می آیم و موضوعی که روی آن کار می کنم روز است ولی ای که این است که بعضی مشمول مرور شود تا شود و در واکنش پر از ایراد است و به کم بودن فاصله ما با روز است با نقص و خلل و کاستی رو شود. من درمورد روز حتی اتفاقاتی که در اینستاگرام روی می دهد و اگر آن بروم باز هم آن را به جنگ ربط می دهم. مشکل ما این است که عقبه افراد را نمی بینیم. *همیشه جنگ را بو می کشم با به جنگ را نداشتی از های شدن به آن فضا کمک گرفتی؟ من نمی که همه کتب جنگ را ام و حتی انگشت شمار جنگ را بو می کشم. حتی در اتوبوس و مترو که می نشینم کافی است کلمه ای بشنوم که به من ربط می کند را به آن می کنم به که در های جنگ افتاده من را قانع و بی با جنگ باشم. گرچه اسم این ها است ولی هیچ بی غرضی نداریم چون یک نفر آن را است و سوگیری دارد. سعی می کنم به جنگ هوشیار و بسیاری از های خود را از اتفافات و آدم های بی ربط ام. با این حال از های جنگ را نخوانده ام و ولی فرصت بخوانم. *به خط را که می نوشتید هدف تان این بود که بگویید که به می رفتند و شور و شوق هم داشتند ولی به پای عمل که می جا می زدند؟ علاوه بر ای که سیزده ساله ها در جنگ اند ولی هم اند که پای کار جا می زدند. ببین این حرف من می گویند، که حاج صادق آهنگران در جنگ از فرماندهان نداشتند. است که شور و و این لازمه است. قصدم این دهم که ای پشت رفتن ها است. آن یک حاکم که آن هم خمینی(ره) است. که یک چتر ای روی یک باعث می شده آن و از آدم ها است زیر این چتر خودشان فکر نکنند و به تعبیری اعتماد می کنند. من در این به این که به از یک شوم. هرقدر قهرمانان را های و دست تر دهیم بر پروری افزوده ایم. ما اگر بگوییم حاج قاسم سلیمانی شد، به به او زده ایم چون پاسخ داد که او از کجا و چگونه در این یک ای شدم که اگر را جمع نمی بود سمت و سوی اروتیک کند و خب اصرار این را دهم. به طراح جلد گفتم اگر نمی خواهی را بخوانی من دو تا کلید واژه می که می از کمک بگیری یکی و بلوغ است. در های این این دو را ام. من این ها را جلوی پای و هم را از های دور نگه نداشتم و هم از ها دورشان نکردم. اگر ای در زیارت عاشورا صورتش خیس اشک می شده ملموس و درک و زمینی اما قبل از شدن به مجلس سیگارش را و بعد جلسه شده من هر دو بعد او را ام. *نویسنده و مغرض! دو در های ما که ها را قدیس می و دسته آن ها را آدم می دهد که هیچ خلاف عادتی از سر نزده و شان می دهند. چکار می کنی که بین این دو بمانی؟ در های هم این را می بینیم! در سال های اخیر و به در جنگ غیر از بی حاشیه و قوی، که دو مدل داریم. و مغرض! نمی این مغرض، خائن است فقط سیاهی ها می رود. نمی رود وقت و و کند و هم فقط رویه و سطح را می بیند. من روی را می که است تلخ یا بداخلاقی ولی این روی سبب نمی شود به آن نروم. در یک اصل است و یک فرع! این آدم ها در جنگ هجرت اند (زندگی و را رها اند) که در چند تا کار اند و این آدم زیاد است. این آدم اما آدم است که رفتارهایی که روی است که این را می و فقط را می و ها را و سپیدی را می نگرد. من می این ها را کنار هم بده و واقعیت او این است که به زن و بچه اش فکر می کند سیگار هم می کشد اما شب عملیات روی مین هم می رود! من اینجوری را می به جنگ کسالت آور و تکراری نمی شود. من آدم ها را در جنگ می بینم. من سعی می کنم آدم ها را از وجوه مختلف ببینم ولی را از ریلی که اند نکنم. *نگاهم در این ها خلق عشق عشق را در هایت ای در حالی که اغلب عشق شده است. حتی در ها هم این خلا محسوس است. به باز می گردم و می که حین به عشق فکر می یا نه! این است که در این ها خلق عشق و آن ها به این آدم ها فکر می و که می گویی هم می کم و بیش هم هست و ها از عشق هم دارند. به عشق در فکر ولی است از شده اما با نیت یک ثبت کنم ننوشتم. و عشق جزء اشتراک های و بین همه مردم است و چون از وجه ها سر می زند همه ها تا حدود درک، لمس و است. با این حال حقیقتا آگاهانه عشق در های من روی نداده است. *از و و ام تحت کدام یا خارجی بودی که نوشتی، چون به نظر می رسد ها تحت یک الگویی شده است. آیا هست که این آدم یک الگو این است که می است برحسب یا فرم یک را کنم و و که آثارشان را مطالعه داشتم. عمر این عمری است چون این سال 84 شده و آن شهدای غواص است. به یک عمر ولی که خواندند در آن ندیدند. یک ای می خواستم قبل از آل می چون من جملاتم در می شود و این است بزند به و ریتم،جلال می که چند ساعت قبل از یک جرعه آب بخوری تا گلویت شود بتوانی به حرف زدن دهی! می جملات و نثرم به این سمت بیاید. محمدحسین محمدی (نویسنده افغان) را سال های 83 و 84 در کلاسش و چیز یاد گرفتم و انجیرهای سرخ مزار او را بارها ام. چیزهای هم حین به خصوص از فرم اثر در ای سعی می کنم یاد بگیرم. ولی کسی که روی او قفل شده و تحت و از و و ام.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
فوتبال خراسان رضوی حامی ندارد

فوتبال خراسان رضوی حامی ندارد


- - با و در ورزش بویژه رشته فوتبال نیافته و نتوانسته انتظاراتی را که از دومین پرجمعیت کشور می رود، برآورده کند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 17

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : استانی

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ عثمان نوروزف سوی منی یارم خواندن رمان ماه مه الود از پرستو.س دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ تنها موندم مجتبی الاله آهنگ مایسا جان ترکمنی عثمان نوروزف چلچله اهنگ امینه ترکمنی دانلود اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی دانلود آهنگ ترکمنی امینه