بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب مصیبت



انگیزه‌ میرزا رضا کرمانی برای قتل ناصرالدین‌شاه

انگیزه‌ میرزا رضا کرمانی برای قتل ناصرالدین‌شاه


به ، به نقل از قتل شاه را ظلم و اند که او در خود با آن شد؛ در کودکی پدرش بر اثر ظلم و تعدی حاکم ناصری به ترک شهر و خود می در که حق است او را می کند و سپس با او، سال ها او را به می در نیز سخت و را پشت سر گذاشت. همه این بر سخت و نامساعد اقتصادی و اجتماعی جامعه باعث آن شد تا خانواده اش از هم بپاشد و با انبوهی از و ها روبه رو شود. البته علل و های میرزارضا فرضیه های گوناگونی مطرح شده است؛ قتل شاه را به سید می عده ای قتل شاه را و می و که وقت علی خان در این نقش است. در این با هم عصر رضا به این و قتل شاه می پردازیم. رضا قصد کن ظلم را شاه را می کند: در در می شد که نمی شد. این شخص است که نشسته، دست ها را بر روی زانو و سر را بر روی دست ها گذارده، در دریای فکر و فرو بی تغییر وضعی به خود بدهد یا کلمه ای بگوید. در می نویسد: در این حال دو تن از در طرف نشسته با یکدیگر صحبت درضمن سخن می شاه به می آید قرق هم نمی باشد. چون تاکنون رسم است هر وقت شاه به این مزار مشرف می شده صحن و حرم را به کلی قرق می نمودند. به محض آن که از زبان این دو شنیده می شاه به می آید و قرق هم نمی مجسمه فکر و در به جنبش سر از روی دست و زانوی تحیر برداشته از روی تعجب می شاه می آید، قرق هم نیست. در اثر خود به رضا در متن استنطاقاتش اشاره می کند : از نیت شاه احدی غیر و سید اطلاع نداشتند اگر همچون بزرگی می می شد٬ می شد... که اگر او (نایب السلطنه) را شاه با این نفر را کشت. پس به فکر قطع اصل شجر ظلم نه شاخ و برگ. تاج از رضا در قتل پدر می تاج شاه در می نویسد: آن روز صبح شاه پس از از می شود با می شود. شاه با از شاه می تا آن روز را هم در حرم بمانند. اما شاه می پیش از جشن می به برود. می شود بیش از حد او را به این بود. به تاج قتل شاه است. این شاه در و نیز شده که شاه در آخر از دست و وی به تنگ بود. در های سال آخر عمر های که شاه از می کند به است. شاه به یک سند قتل شاه و به خط خان در دست است. در این سند می خوانیم: رضا نام است که در است و در سال که به آمد او را و را و از های آن شده است و بعد از از که ها بر ضد شد. او و چند نفر و در حبس در این به مدت حبس و و هم شده و این و از روی است شاه از فرط به اهل که او را که از او هم رفت و از و می شود که از به و باز در نزد در این با و به به بود و می است تا روز 17 در (ع) که شاه می و محض را از زن و مرد و را و با و و دعا و ثنا و محو با شش لول که در عبا از یک قدم قلب را هدف و شد که به شش از رسیدن گلوله روح به جنان جاگفت. نجات رضا از جمعیت؛ کار به علی خان ظهیرالدوله، داماد شاه شامگاه روز زمانی که جنازه شاه به کاخ گلستان می رسد رضا هم در جایی از دربخانه زندانی است و حرفی شاه نزده است. ظهیرالدوله که به همراه اسمعیل خان وزیر مالیه و خزانه دار و برادر در حیاط آبدارخانه جنب قصر ابیض رضا را در حالی می بینند که در اثر کتک خوردن لباسش و بیهوش بود و می کند: در زنده بیرون بردن قاتلی از آن جمعیت و شاه پرست از کارهای بود. و قتل سلطان صاحب در رضا بعد از قتل شاه می نویسد: ... اتفاقا در آن روز به بودیم. در مدرسه نشستیم و منتظر شاه که یک دفعه در ها را می بندند و می شاه را تیر زده اند. چون تا یک اندازه احتمال صدور این امر را از رضا می دادیم، رفتیم دم منزل او که استعلامی کنیم. فراش آنجا ایستاده گفت آقایان زود بروید و در نمانید که برایتان خطر دارد. باری فورا از دور سلامی به و روانه شهر شدیم. در بین راه کالسکه شاهی را که با زیادی به شهر می آورند. به 500 قدم رضا را در درشکه متجاوز از پانصد نفر او را گرفته می آوردند به شهر و رضا با قوت قلب و یک اطمینانی که از جبهه بیگناهان مشهود می شد به خود می نگریست و نظاره می کرد. گویا به لسان حال می گفت ای اهل من به تکلیف خود عمل نمودم و درس خود را به شما تعلیم کردم. از یک امتیاز در سایر قاجاریه قتل شاه به دست برخوردار است و آن آوردن متن رضا و همچنین دست رضا که در حضور فرمانفرما، مخبرالدوله، مشیرالدوله، نظم سردار کل، و حاج حسین علی خان امیر کرمانی، شده است. مندرجات این بخش بازجویی رضا نقش سید در قتل شاه بود. در این پرسش ها، رضا می گفت: دستورالعمل مخصوصی نداشتم الا حال سید واضح است که از چه گفتگو می کند. پروایی ندارد. می ظالم هستند و از این حرف ها می زند. این ادعا را که می از رضا می پرسد: پس شما از کجا به قتل شاه افتادید؟ و می از جانب رضا که: از کجا نمی خواهد. از کند ها (چوب ستبری که برپای اسیران و مجرمان می بستند) و بند ها که به ناحق کشیدم و چوب ها که خوردم و شکم را کردم. از ها که در خانه و در امیریه و در و در انبار به سرم آمد. سال و ماه در زنجیر و کند بودم و حال آن که به خیر و ملت را خواستم و کردم. قبل از وقوع شورش تنباکو نه فضولی بودم، اطلاعات خود را بعد از احضارم کردند. از بپرسد: کسی که با شما غرض و عداوت نداشت. در صورتی که این طور می گویید باشید و از شما آن وقت علامت و جویی جهتی که در ازای به شما آن طور صدمات زده باشند. پس است که در وقت هم در شما و بودند. رضا می دهد: هم بعد از این مدت که طرف حاضر آدم بی نماید که من عرایض صادقانه خود را محض حب وطن و ملت و به عرض رساندم و غرض محض حسن و تحصیل مناصب و و مواجب و نشان و حمایل و غیره به عکس به عرض رساندند هم تحقیق. می پرسد: این غرض کی ها بودند؟ و رضا می دهد: شخص پست و نانجیب و بی اصل و رذل غیرلایق که هیچ یک از این مراتب نبود آقابالاخان و کثرت محبت والا به او. الاسلام، ابوتراب نظم در مقام قصد کشف رضا از قتل شاه را و می پرسد: این ظلم هایی که به تو از ناحیه شاه نبوده. شما بایستی این تلافی و را از آنها بکنید که سبب ابتلای شما شده و یک مملکتی را یتیم نمی کردید . رضا با لحنی تند خود را از شاه این طور می کند: پادشاهی که پنجاه سال و امور را به اشتباه کاری به عرض او برسانند و نفرمایند و بعد از چندین سال ثمر آن درخت، عزیزالسلطان، الخاقان و این اراذل و اوباش و بی پدر و مادرهایی که ثمر این شده اند و بلای جان مسلمین گشته باشند، چنین را قطع کرد که این نوع ثمر ندهد. ماهی از سر گنده گردد نی زدم. اگر ظلمی می شد، از بالا می شد. عالم! مدعی شده اند که شاه رضا را و بار ها از قول او نقل شده بود که قصاص و تشفی قلب من نیست. من اگر بخواهم تمام اهل را از دم تیغ بگذرانم. اما در به تحریک یکی از روحانیون دربار دستور اعدام را صادر کرد. در این باره می نویسد: از شیخ محمدحسن طهرانی شنیدم که می گفت من به شاه چرا در رضا مسامحه دارید و او را چرا به تاخیر انداختید. شاه این شخص نیست. من جواب از حق خود گذشتند و ما که فرزندان شاه سعید هستیم تا پدر خود را به دار نبینیم، چشممان گریان بود . می دهد: شاه که آیا موافق با شرع است و آیا قانون اسلام اجازه می دهد که کسی را به قتل رسانند. چون شاه طفره از بود جناب آقا شیخ محمدرضا مجتهد شده با شاه همراهی کرد ولی شیخ محمد حسن یا یا به به رضا می کرد تا شاه متغیر شده رو کرد به علی اصغرخان و بدهید سر این پسره را ببرند. و سرانجام در 21 مرداد 1275 در میدان دمشق تهران به دار آویخته شد. /925/ د 103/ش
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
کتاب‌ها از انگیزه‌ میرزا رضا کرمانی در قتل ناصرالدین‌شاه چه می‌گویند/ قاتل «شاه شهید» به روایت یک سند تاریخی

کتاب‌ها از انگیزه‌ میرزا رضا کرمانی در قتل ناصرالدین‌شاه چه می‌گویند/ قاتل «شاه شهید» به روایت یک سند تاریخی


(ایبنا)- قتل شاه را ظلم و اند که او در خود با آن شد؛ در کودکی پدرش بر اثر ظلم و تعدی حاکم ناصری به ترک شهر و خود می در که حق است او را می کند و سپس با او، سال ها او را به می در نیز سخت و را پشت سر گذاشت. همه این بر سخت و اقتصادی و اجتماعی جامعه باعث آن شد تا خانواده اش از هم بپاشد و با انبوهی از و ها روبه رو شود. البته علل و های میرزارضا فرضیه های گوناگونی مطرح شده است؛ قتل شاه را به سید می عده ای قتل شاه را و می و که وقت علی خان در این نقش است. در این با هم عصر رضا به این و قتل شاه می پردازیم. رضا قصد کن ظلم را شاه را می کند: در در می شد که نمی شد. این شخص است که سرپا نشسته، دست ها را بر روی زانو و سر را بر روی دست ها گذارده، در دریای فکر و فرو بی تغییر وضعی به خود بدهد یا کلمه ای بگوید. در می نویسد: در این حال دو تن از در طرف نشسته با یکدیگر صحبت درضمن سخن می شاه به می آید قرق هم نمی باشد. چون تاکنون رسم است هر وقت شاه به این مزار مشرف می شده صحن و حرم را به کلی قرق می نمودند. به محض آن که از زبان این دو شنیده می شاه به می آید و قرق هم نمی مجسمه فکر و در به جنبش سر از روی دست و زانوی تحیر برداشته از روی تعجب می شاه می آید، قرق هم نیست. در اثر خود به رضا در متن استنطاقاتش اشاره می کند : از نیت شاه احدی غیر و سید اطلاع نداشتند اگر همچون بزرگی می می شد٬ می شد... که اگر او (نایب السلطنه) را شاه با این نفر را کشت پس به فکر قطع اصل شجر ظلم نه شاخ و برگ. تاج از رضا در قتل پدر می تاج شاه در می نویسد: آن روز صبح شاه پس از از می شود با می شود. شاه با از شاه می تا آن روز را هم در حرم بمانند. اما شاه می پیش از جشن می به برود. می شود بیش از حد او را به این بود. به تاج قتل شاه است. این شاه در و نیز شده که شاه در آخر از دست و وی به تنگ بود. در های سال آخر عمر های که شاه از می کند به است. شاه به یک سند قتل شاه و به خط خان در دست است. در این سند می خوانیم: رضا نام است که در است و در سال که به آمد او را و را و از های آن شده است و بعد از از که ها بر ضد شد. او و چند نفر و در حبس در این به مدت حبس و و هم شده و این و از روی است شاه از فرط به اهل که او را که از او هم رفت و از و می شود که از به و باز در نزد در این با و به به بود و می است تا روز 17 در (ع) که شاه می و محض را از زن و مرد و را و با و و دعا و ثنا و محو با شش لول که در عبا از یک قدم قلب را هدف و شد که به شش از گلوله روح به جنان جاگفت. نجات رضا از جمعیت؛ کار به علی خان ظهیرالدوله، داماد شاه شامگاه روز زمانی که جنازه شاه به کاخ گلستان می رسد رضا هم در جایی از دربخانه زندانی است و حرفی شاه نزده است. ظهیرالدوله که به همراه اسمعیل خان وزیر مالیه و خزانه دار و برادر در حیاط آبدارخانه جنب قصر ابیض رضا را در حالی می بینند که در اثر کتک خوردن لباسش و بیهوش بود و می کند: در زنده بیرون بردن قاتلی از آن جمعیت و شاه پرست از کارهای بود. و قتل سلطان صاحب در رضا بعد از قتل شاه می نویسد: ... اتفاقا در آن روز به بودیم. در مدرسه نشستیم و منتظر شاه که یک دفعه در ها را می بندند و می شاه را تیر زده اند. چون تا یک اندازه احتمال صدور این امر را از رضا می دادیم، رفتیم دم منزل او که استعلامی کنیم. فراش آنجا ایستاده گفت آقایان زود بروید و در نمانید که برایتان خطر دارد. باری فورا از دور سلامی به و روانه شهر شدیم. در بین راه کالسکه شاهی را که با زیادی به شهر می آورند. به 500 قدم رضا را در درشکه متجاوز از پانصد نفر او را گرفته می آوردند به شهر و رضا با قوت قلب و یک اطمینانی که از جبهه بیگناهان مشهود می شد به خود می نگریست و نظاره می کرد. گویا به لسان حال می گفت ای اهل من به تکلیف خود عمل نمودم و درس خود را به شما تعلیم کردم. از یک امتیاز در سایر قاجاریه قتل شاه به دست برخوردار است و آن آوردن متن رضا و همچنین دست رضا که در حضور فرمانفرما، مخبرالدوله، مشیرالدوله، نظم سردار کل، و حاج حسین علی خان امیر کرمانی، شده است. مندرجات این بخش بازجویی رضا نقش سید در قتل شاه بود. در این پرسش ها، رضا می گفت: دستورالعمل مخصوصی نداشتم الا حال سید واضح است که از چه گفتگو می کند. پروایی ندارد. می ظالم هستند و از این حرف ها می زند. این ادعا را که می از رضا می پرسد: پس شما از کجا به قتل شاه افتادید؟ و می از جانب رضا که: از کجا نمی خواهد. از کند ها (چوب ستبری که برپای اسیران و مجرمان می بستند) و بند ها که به ناحق کشیدم و چوب ها که خوردم و شکم را کردم. از ها که در خانه و در امیریه و در و در انبار به سرم آمد. سال و ماه در زنجیر و کند بودم و حال آن که به خیر و ملت را خواستم و کردم. قبل از وقوع شورش تنباکو نه فضولی بودم، اطلاعات خود را بعد از احضارم کردند. از بپرسد: کسی که با شما غرض و عداوت نداشت. در صورتی که این طور می گویید باشید و از شما آن وقت علامت و جویی جهتی که در ازای به شما آن طور صدمات زده باشند. پس است که در وقت هم در شما و بودند. رضا می دهد: هم بعد از این مدت که طرف حاضر آدم بی نماید که من عرایض صادقانه خود را محض حب وطن و ملت و به عرض رساندم و غرض محض حسن و تحصیل مناصب و و مواجب و نشان و حمایل و غیره به عکس به عرض رساندند هم تحقیق. می پرسد: این غرض کی ها بودند؟ و رضا می دهد: شخص پست و نانجیب و بی اصل و رذل غیرلایق که هیچ یک از این مراتب نبود آقابالاخان و کثرت محبت والا به او. الاسلام، ابوتراب نظم در مقام قصد کشف رضا از قتل شاه را و می پرسد: این ظلم هایی که به تو از ناحیه شاه نبوده. شما بایستی این تلافی و را از آنها بکنید که سبب ابتلای شما شده و یک مملکتی را یتیم نمی کردید. رضا با لحنی تند خود را از شاه این طور می کند: پادشاهی که پنجاه سال و امور را به اشتباه کاری به عرض او برسانند و نفرمایند و بعد از چندین سال ثمر آن درخت، عزیزالسلطان، الخاقان و این اراذل و اوباش و بی پدر و مادرهایی که ثمر این شده اند و بلای جان مسلمین گشته باشند، چنین را قطع کرد که این نوع ثمر ندهد. ماهی از سر گنده گردد نی زدم. اگر ظلمی می شد، از بالا می شد. عالم! مدعی شده اند که شاه رضا را و بار ها از قول او نقل شده بود که قصاص و تشفی قلب من نیست. من اگر بخواهم تمام اهل را از دم تیغ بگذرانم. اما در به تحریک یکی از روحانیون دربار دستور اعدام را صادر کرد. در این باره می نویسد: از شیخ محمدحسن طهرانی شنیدم که می گفت من به شاه چرا در رضا مسامحه دارید و او را چرا به تاخیر انداختید. شاه این شخص نیست. من جواب از حق خود گذشتند و ما که فرزندان شاه سعید هستیم تا پدر خود را به دار نبینیم، چشممان گریان بود. می دهد: شاه که آیا موافق با شرع است و آیا قانون اسلام اجازه می دهد که کسی را به قتل رسانند. چون شاه طفره از بود جناب آقا شیخ محمدرضا مجتهد شده با شاه همراهی کرد ولی شیخ محمد حسن یا یا به به رضا می کرد تا شاه متغیر شده رو کرد به علی اصغرخان و بدهید سر این پسره را ببرند. و سرانجام در 21 مرداد 1275 در میدان دمشق تهران به دار آویخته شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 18

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ عثمان نوروزف سوی منی یارم خواندن رمان ماه مه الود از پرستو.س دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ تنها موندم مجتبی الاله آهنگ مایسا جان ترکمنی عثمان نوروزف چلچله اهنگ امینه ترکمنی دانلود اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی دانلود آهنگ ترکمنی امینه