بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب منفی



ناخودآگاه مارون؛ وقتی مناسبات قدرت تغییر می‌کند

ناخودآگاه مارون؛ وقتی مناسبات قدرت تغییر می‌کند


خبرگزاری (ایبنا) ـ سندی مومنی: در چهل فصل (دویست و یک صفحه) به نگارش درآمده است. نام است که های آن در می گیرند. و با می کند. را می ای در نظر که می شود. این همه قبول نیست. و عدم تغییرات، سرفصل ماجراهای است. سه دارد: نخست؛ که از کل شده است. است های از مختلف. این را کلی و فصل های و ضربآهنگ تند ماجراها تقویت می کند. دوم؛ ای از است و را که این شود. است که از ای (انقلاب) در جهت به و ها است. این است متنی را در با به از کل در نظر بگیرد. است پتانسیل در متن و کمال به به جهت آن که بیش و پیش از و ای است که در با نظام، ها و ضدارزش های ای را پیش روی خود می بینند. این از هر بر دارد. سوم؛ در نقش می اما است. است که به رغم عدم اشخاص، است را با کند. است با تعداد زیادی که در فصل های چهل گانه دارند. با به نوع شدن با است. این در از ها تر از هاست. به طور از هوس های بی خبر است. این که او از به در فصل اول می شود و در آغازی است بر از و و زلیخا، به شناسانده نمی شود. کمی از و یا فیض می دانستیم. کمی تر می شد. به طور در جریان بی خوابی می گرفتیم. با این همه طور که شد این (عدم در مارون) یک است. فراتر از گذاری های صرف خوب و یا بد بودنش. در هر حال روایتِ در با گو آن به ای است که را تا نگه می دارد. های و و است. این سه در متن خود را به می گذارند. گودال: است. در متن به است کند. که آن به در است. این است. ناخودآگاهی که آن است که به واپس آن ها از زندگیشان دارند. این روانشناختی به اثر می دهد. انقلاب: ای است که بر ساحت های تاثیرگذار است. در روستاست. و در و کل کشور. چهره را می کند. این را می در صمد و به کرد. در آقا کور و های نیز این می شوند. و دارد. در و محرک در روستاست. این مفهوم، با رویکردی را می دهد که بعد از در می افتد. خشونت: در و پیشینی از دو و است. برایند و وقوع است. مخرج مشترک و است. چه آن جا که عوض می شود و خان و خان فراری می و که از کتک می به است و چه آن جا که امن و بی دردسر می شود دفن همه آن که است به فراموشی شود. در سه که شد تر و تری در متن دارد. این با شدن به می شود. که و پیش چشم می افتد. که همه از آن و کسی به آن تعرضی نمی کند. در متن دار است. در یکی از های متن است. و و از گل بس و و که قشر و از زن را در می کنند. در زنان، مردانی نیز که های به و مهم زیرنظر آن هاست. آقا کور و در یک جای می گیرند. و در و صمد و فیض و و در یگ هستند. و خان و خان ها نیز در هستند. این مردان، مسبب رویدادهایی که بعد از آن خود و مقابلشان را به کلی می دهند. پرقدرت از فصل هشتم، به می شود. در این فصل اکراه و در عین حال کنجکاوی صمد در شب نشینی با اداره و و خان می شویم. در این فصل پیشگویی را می خوانیم: رو می بینم که یکی مثل تو جای یکی از این مفت خورها باشه. (سلیمانی، 1396 :44). در فصل نهم مرگ بر شاه در جشن سده می شود و تظاهرات تا می افتد. جملات این فصل این است: ها که چوب های شان را بردند، صمد فریاد زد: مرگ بر شاه! با این شعار در بهمن ماه هزار و سیصد و و هفت به رسید. گنو کل و غش کرد. (سلیمانی، 1396 :50). دستگیری صمد و فرار سربازی به در فصل دهم را در پررنگ تر می کند و نهایتا در فصل در اول فصل می خوانیم: شد. گورانی ها صمد را مثل یک قهرمان از بازداشتگاه آزاد کردند. پنج روز بازداشت بود. شکنجه شده بود و دماغش شکسته بود. (سلیمانی،1396 :56). و صمد و چند در در است که با جدی از صمد رو می شود. در با و و می که به می شود. در این است. خان و خان از و می و ها می شوند. طور که شد، مهم متن است. در کلی به یا سهم در است در جهان. می که در به از است. یا سهمی در از تاثیرگذاری بر یا دیگران. (اوتویت، باتامور،1392) این را در صمد و دوستان انقلابیش می بینیم. اما با این که صمد از شاه و خان(بیشتر از خان و خان زاده) است به نظر می رسد اسیر انتقام شده است. در می خوانیم: صمد به نمی هدفش چیست. فقط می که از شاه و هست. از شاهی ها و نوچه های شاه مثل خان از شاه بود. خوشحال بود که به خواسته اش رسیده و شاه است. (سلیمانی، 1396 :67). گواه صمد بعد از شدنش سوختن تور است. پیش از این کتک صمد را خوانده است: ها مشغول صمد زمین. آبشارها که به می نیم خیز می شد و می کشید. نه آدم ها که توپ های خوابیده در طرفین. فرقی نمی کرد آن که می برد یا بالای گودی... دلش می یکی از ها از بیاید و به او بگوید جایش کند. کسی نیامد و اگر آمد به قصد بود. پسر خان راست از آمد خم شد یقه او را از بلندش کرد و شترق خواباند بیخ گوشش. آن که صمد آبشارشان پسرجلال خان را هو و این به ضرر صمد شد. به زدن صمد کرد. صمد خون افتاد. در خاک و سعی کرد را از حفظ کند. می زد و می گفت: بکش تخم سگ. پس چرا لالمونی بکش قحبه! (سلیمانی،1396 :27). بعد از این نیز می خواند که صمد هیچ وقت این را از یاد نبرده است. که می شود و خان و اش را ترک می کند، است که عملیاتی بدهند. که در دست آن هاست. و عیدی که ها و شهر ها به می و در می صمد به می رود و اش را با در می اما را بچه می و می به نفسانیات مان بدهیم راهنمای مان شوند. اما می کند و در و صمد و فیض تور را آتش می زنند. است که به هنجاری می شود؛ و احزاب های در سپهر که را می کنند. وبر را به عام به این که یا ها حتی در با اراده خود را پیش می کند. که یک است. در به نظر وبر به می شود که های در آن به می شوند؛ کسب و و است. به ندرت است در که خود را به شکل خالص بر زور یا نظامی سازد. در عوض های حاکم می کوشند خود را و آن را به که او (این در است) می نامد. به نظر وبر سه دارد. عقلانی/حقوقی و کاریزماتیک.(مارشال،1388). در متن در شکل و و به ای شده است و یکی از خشم و صمد به خان و خان در است. به صمد می دهد تا این را به نفع بدهد. این آتش زدن تور و به آتش خان است. در سه که وبر به آن بود کرد بنا بر وبر (واقعی و خیالی) است که فرد آن است. که می بر و خود را به از و خود کند. است به شکل های که به های آن دارد. های دینی، هنری و... نیروی و برانگیختن آدمیان و دگرگون دنیای متحجر مادی را دارد. به وبر شکل از یا است. به پیشکسوتان و پیشینیان است. پیشاصنعتی. عقلانی- قانونی، مدرن که همنوایی با قواعدی که قانونی و به بروکراتیک به گذارده می شود راه و رسم رایج است. و از است نه از شخص. (اوتویت، باتامور،1392). در می که صمد از و که می جایگزین شاهنشاهی است خشنود است. به دلالیل است که قدر که می در را در دوباره کرد به نیز می را در ای دید که در با و و خود را می دهد و این در متن و هفت است و نیز حق را و هوادارانش ادا است و این وظیفه را است اگر این جزء وظایف بود می که که و با فهم را فهمیدند و آن از جان خود دریغ نکردند. در بعد از در نظر سه از وبر به سختی می در را تابع یکی از آن ها دانست. و از کاریزمای نیست. آن علمی و جاافتاده که از شود به این است. در از می اما به طور آتش زدن تور به مافوق خود اهمیتی نمی و در در فصل نیز به آتش و خان را به خود گزارش نمی دهند: دست و دلش می لرزید. بود اما نظر را هم بپرسد. می نخواهد کرد. فیض اما بود. نه آتش زدن خان بود پیشنهاد کرد خان را هم آتش بزنند. گفت در شده و ها را و آن ها را سرجای شان نشاند. (سلیمانی،1396 :81). در فصل نیز حرف از تنظیم طرح و طرح است. صمد می زودتر های و کشاورزانی را که تاقبل از این به خان کار می کند. او بعد از شنیدن پسر خان به می رود: صمد این بود. روز بعد به رفت و با راجع به با کشاورزان شخم تابستانه و صیفی کرد. گفت در این خصوص ای صبر تا از چه دستوری می رسد. گفت است صمد دست نگه دارد. از همه مهم تر آتش به کاهدان می و این خطرناک است هم و هم که نیاز به آرامش دارد. گفت کشاورزها را تحریک کند. برخلاف به صمد گفت که می را کند تا کی صبر تا آن ها که در اند شان وضع گفت وضع می و می کنند. (سلیمانی،1396 :95). خان نیز است: بود سرخود بود جنایت کاران اول بشوند. بچه های حرف های را و در آن نزده بودند. اما همه یک دل خون در خون . با زبان بی زبانی با هم توافق که اگر خان یا را دیدند ای تامل شلیک کنند. در این نمی زدند اما همه می اگر روزگاری سر و کله خان و در سالم به فرستاده شوند. (سلیمانی،1396 :169). در با نیز ست. می که خاص خود را از و طبق این که در از عناصر و به است می از و اهدافی که به نفع نیات خود کنند. به رای. در این به رای، قدرت، مداوم و آدم های بی چیز، است. به ای سرکشی است. طغیانی که در نظر اول و مقبولیت را به اما طور که از متن شد می که های به روی اند. در چند از می که ها قصدآباد را دارند. های که در حیطه می مطرح کرد: نخست: چه کسی و یا چه را و ظرفیتی در چه و چه جمع ها می دانند. در که را غیرشخصی دانسته اند. بود و های دستیابی به است. فوکو بود و ساز و به انضباط شکل به گفتمان آن ها، آن ها و در نفس سوبژکتیوتیه آن ها. به نظر می رسد را به شکل و سپس از این در جهت نظمی که می کنند. این در و تصمیمات آن ها گنو و آقا کور و است. دوم: را می به آورد؟ بر این که از روی قصد باشد. کنش پذیرد. زدن و در دو از ای است که در شکل است. با می و با اجتماعی.(در با نوع و و آن در بحث شد.) به آتش تور و خان نیز از نوپای است. سوم: چه و را می به چه می تاثیر بر بگذارند، و یا در سهم باشند؟ ای که در متن می ای است بر رای حداکثری و یا در نظر رای نیست. با و و و در دست رای است و که بدانند شده به صلاح و آن ها در جهت اهدافشان را می کنند. زدن و فرستادن گنو به و یا از می دهد که که را می کند رای است. حتی نیز دو نفر می گیرند. است که سال این شخص هیچکس به نمی آید ولی طور که می آتیش شان تندتر از این حرف ها که را در مسلمان ها راه بدهند. به راستی انسان، می یا غیر ساواکی، چه دارد؟ در متن سه بار می افتد. بار اول دو ماهه زلیخا(پیش از و به جهت به مارون)، بار دوم ساواکی(صمد و را به می اندازند. دو فرد انقلابی) و بار سوم صمد انقلابی(جنازه صمد را پسر خان و ماشاءالله به می کنند). دوبار زنده در می شوند. بار اول خودخواسته و بار دوم به زور به که عاملانش نمی اما همه معتقدند ها این کار را اند. چهارم: موردنظر را چگونه درک کرد؟ آیا است که می در دهد یا فقط در شرایطی که فعلا این با به های ها در بحث به آتش زدن خان و تور والیبال، به می شود که خاستگاهش بیش و پیش از هر چیز در و از کینه و انزجاری است که سال ها در جانشان شده است. شد که است. در متن و به آن و نقش و نقش و در نقش است. به یک فرد در و یا به رتبه یک در مقایسه با های می شود. در کلی به دو نوع و می شود. را فرد از بدو به دست می و بر و دین و و و و به می بخشند. از این رو بر اصل و نسب فرد است و نه بر های فردیش. اما یک است که فرد به سخت و که از خود به خرج می دهد به دست می آورد.(کوئن،1389). است. می مهم و باشند. در خان و خان ها که و به آن می گیرند. ولی مهم این است که آیا که بر های نیت های اند در نقش های عمل سه با در این بحث دارد: و نقش را به کند که آن نقش باشد. از است آن نوع را که آن نقش است باشند. نقش شان که از شان از بدو است اما نقش های پس از شکل به آن ها می و های یک نقش است. آیا صمد بعد از و با در نظر و شد؟ آیا صمد از به بعد از و صمد شده بود اما آیا که از شاه و شاه ها شده بود بود در نقش نقش گاه یک فرد در نقش خود می شود که در نقش با ها و چشم های رو می شود. نقش به می شود. این ها می آید که نقش یک شخص های از او باشند. یا یک فرد را در که یک باشد. که با می کنند. صمد ور و دارد. را با در می گذارد: صمد گفت نمی ولی را از همه چیز کشیده. گفت که عوض شده او هم عوض هر دلش بکند. زن است. می همه را به روز و کرده. مگر و نمی را جلو کنند. هم پر بی راه نمی گویند. تا چیزها. اند. زنی اند. این که می کند زن می زن می زن کرک و پشم و و می زن خرج و زن با بگو و می کند جز گنو که خدازده گنوست؟ (سلیمانی،1396 :84). صمد با با لو ساواکیش و در و بین ها است اما نقش را به وضوح در با می بینیم. علنی با صمد نیز یکی از اهرم های این در نقش اش به می آید. فیض بعد از شدن صمد ای به دست می آورد. و از ها هستند. در این فیض به ای کند که نام صمد را نگه دارد. فیض در و نامزدی او با و که با می با اش در تناقضی چشمگیر دارد. در فیض نمی نقش کاملی در اش کند. او می به خان برود. نقش بر فیض آن می شود که بعد از شدن و قتلش به فیض او با می کند و پیداکردن می شود. حتی به هم نامزدیش با دختری هم او را ناراحت نمی کند. به از این می گذرد. او نقش اش را در اجتماع(انقلاب) رها می کند و به می رود. در نقش فرد در نقش را در نقش گویند. این های دارد. فیض در نقش است که به آن شد. از مهم که می در متن با به به آن کرد است. منظور از و منابعی است که و ها از با می به دست آورند. در بر این که این و نیستند. این در دارند. است از آن چه شما می دانید. ها و مهارت ها و تجربیات. ولی به این که شما چه را می شناسید و با آن ها در هستید. نیز بر این که است. این شما را قادر می تا ارزشی را به آورید دهید. به هدفی نایل شوید ماموریتی را در و در کنید.(گروه مولفان،1383). فهم بدانیم که این نوع با شکل می در و و است. اجزای را بین (نوعی ای که برقرارکننده بین است. این بعد کمی است) و ذهنی (پیوندهای بین باشد. این بعد کیفی است) می دهد. در این دو جزء و پیوند، می از منظری معرف در نظریه بین و باشد.(گروه مولفان،1383). ها در متن به چه آیا در اند از متعدد و و ببرند؟ به نظر می رسد می از سه به این داد: نخست: در و دارد. اما هیچگاه نمی شود در اکثریت و یا مخالفان. چرا که طور که به آن شد در خاصیتی که از و یا رده و در این که نهایی را می گیرند. در به شدت با است. گل بس و عباس، زن و شوهری که خان کار می نیز جزء هستند. وفاداری این زن و به شان تا آن جاست که عده ای آن ها را نوکر خطاب می و عده ای تاییدشان می کنند: نبود. سر باغ ها بود. باغ که نصف شان را داشت. نصف دیگرشان را می داد به خان که منزل و هیچ وقت پایش را توی نمی گذاشت. ها و گل بس را شماتت می که چرا همه را برنمی دارند، این که کسی او را نمی شناسد چرا مفت و مجانی جیب را پر کند. هم به می به شیری که خوردی. مردی، مرد. حروم خور نیستی. (سلیمانی،1396 :180). جالب است که گل بس و و عضو است: که از راه گل بس شد شاخه ای از درخت سیب شکست و به جانش. توی بی حیا هم از اونایی. تو هم برا من شدی، ها؟ تو که با نون همینا شدی! این خان را ندارند: بود از خدا بترسید. مملکت بیشاه نمی شود ده هم بی خان نمی شود. بود اگر خان نصف ها از می مردند. چند نفر را اخته کرده؟ شکم چند تا را آورده؟ و یک یک خان و آبا و اجدادش. سگ خورده. آدم برده. سفره ش پهن بوده. (سلیمانی،1396 :53). نیز در و تکلیف که می تا که می شاخ و شانه می کشد می کند با همراهانش به می رود اما جز و نفرین کار نمی دهد. که در با می در ذهن این است: اگر دوماهه اش را نمی کشت و صمد را از دست نمی داد، آیا باز هم و ها بود؟ و مهم تر آیا هویت و مستقلی از های قائل بودند؟ به این ها می تا و عدم در را بدهد. در های و هم جزء هستند. در به جهت آن که های متعددی و به سرعت پیش می رود، با نگاری آراء ها و یا های و نمی شویم. فقط می دانیم که و زنش هوادار ها هستند. هم که به نظر می رسد برایش خوشایند و پیوستنش به نیست. خان و خان ها هم وضعیتشان است. آن ها از هر چیز از دست اقتدارشان است. در جذب کمی دارند. اول به این قضیه جدی فکر نمی و دوم به نظر ابزار و هایشان: یکی از ها گفت شان این است که با گفت است از آدم های هم عضوگیری کنند. چرا به درخواست که دلش می عضو نمی دهند؟ اگر تا مرد سن و سال دار در چه بسا کمتر کنند. به هر حال آن ها تا پیرهن پاره اند. (سلیمانی،1396 :153). در صمد نیز هیاهویی به پا می شود و عدم از سوی عده ای می شود: این بود. هیچ کس نفهمید چه شد که ناگهان و سر و صدا را برداشت. و زد و شد. خرده مالک های ها را می که خدا و پیغمبر شان و به همه بی حرمتی می های ها به آن ها سنگ می و به می دوران آن ها و است گورشان را گم و بروند های شان. (سلیمانی،1396 :109). اساساً به در هر ای است. که این که در به آن شد. به طور در فصل و نهم رمان، با سعی می به بچه های مدرسه، طرز از را یاد بدهند. این آن کار ای نیست. در فصل سی و دوم نیز می به که سنگ های را می بوسیدند که کارشان به بت است. در این فصل با یکی از که عیسا به دین خود موسا به دین خود و اظهارنظر فیض که می گوید: بشو نیست؛ ببین کی گفتم (سلیمانی،1396 :163). می شود. و های یاد و را زیر می برد. با ای روست که را به درک و است. که اسد یکی از فعالان بعد از روستا(مشخصا به این تصمیم) به گنو به می گوید: این قشون کشی می دهد ما آمادگی از ها را ندارد؛ اما همه چیز در عمل را می دهد و گفت است را موقتا بگذارند. اما گنو را کرد. گفت تا آن جا که او پرس وجو از هم با گنو به اند. (سلیمانی، 1396 :153). دوم: همراهی در پی می آید. در بر سر هر که می دو دستگی است. در نیز دست اندازهای خود را دارد. سوم: و کردن، بر سر است. در و و در یک راستا دارند. به نظر می رسد روستا، مانع از پایدار بین و شده و عدم به در بطن خود عدم را نیز به دارد. می گفت از و اما این و در گروه، آن طور که باید، ندارد. در بخش ایستادگی، می دو آورد. جوانی که شب بر سر می و فیض بعد از شدن سلاطوری. نگهبان بعد از و بعد از این که این و نتوانسته کند اسلحه خود را به می دهد و از کناره می گیرد. فیض نیز با شدن به قتل غیرعمد سلاطوری، از می رود تا را کند. این دو که در عدم بر به را می دهد، تاییدی بر حرف اسد است که را آماده از ها بود. که در است. طور که شد، و به سخت است. به طور تقدیرگرا و کار هستند. مشخصه و در عدم در آن است. در این نوع نوآوری و حرف زدن سخت می شود. به سنت و دارند. این را در گل بس و به می و در به صمد می که در جای به خصوصی دفن می شوند. در در صمد بر که می بی اعتنایی به گذشتگان در محل دفن است. با ها که بوسیدن سنگ های را بت می نیز یکی از مقابله با حرف و است. نیز بچه های نیزیکی از است. از های سن و جنس است. به جهت حفظ و به آن، ریش سفیدان از و جایگاه برخوردارند و جنس مذکر نیز از و است. ریش در متن نیست. در اختلاف های با ریش کسی نمی شود. این گردد به خان در روستا. پیش از این خان در حمایت بود و به نظر می رسد تا پیش از خان به تری که از و است است. است که این نظر خان است. اما در هر حال می دهد که حرف آخر را در خان می زند و بعد از که خان و خان ها از می روند، سن و سال از را نمی که بتواند قائله های را بخواباند. مردان نیز در فصل که عروسی می این می شویم: سوار اسب بود و یک پسربچه شیرخواره جلوش بود که یک پستانک آبی چرک توی دهانش بود. دختربچه جلو نمی گذاشتند. بود که بخواهد؟ همه آرزوی پسر داشتند. دست کم آرزو بچه اولشان پسر باشد. (سلیمانی،1396 :186). مهم که در این بخش مهم است است. است از وسائلی که آن ها را به کار می بندد تا اعضایش به های انتظار با کنند. به عوامل می شود و به دو دسته و می شود. در (گروه و دوستانه و شغلی و آن می شود) هستند. های فراوانند. این ها از طردکردن و شایع تا تمسخر و مضحکه را در گیرد. از آن جا که فرد امری حیاتی است هراس از عدم خود یک کارآمد به می آید. را می از ها و به کار بست. ها از زندان ها، مراکز از نوجوانان بزهکار، دادگاه ها، مددکاری و آن ها. کارگزاران نیز از ماموران پلیس، قضات و مددکاران اجتماعی. تری به خود تر و تر شدن این نیز می شود.(کوئن،1389). در متن و به حذف و طرد و است. در یک آن هم است که حکمی و می شود و به به می شود. در به است. در متن مارون: صمد با ور بر است که است و تغییراتی که در می بیند. فیض با بر سر قبر صمد بر حدس و گمانی است بر سر قبر و به بدتری می شود. به است که این فرد می شود بر او. حذف برفو، خان و اش و از متن نیز از است. این نکته است که شده و به محکوم می شود. این اما او می شود که حذف و طرد می دهد. در بخش مقوله در متن است. استدلال دورکیم این بود که نظم و انسجام نرخ های خودکشی، واقعیتی است که با و همبستگی و و نیروهای بر آن ها تبیین می شود. خودخواهانه و خواهانه به از نشدن و بیش از حد شدن فرد در نشات می در که آنومیک و به عدم و و و بیش از حد است.(اوتویت، باتامور،1392). می ای است که و بیش از حد است. نکنیم که در می گوید: عجب زمونه ای جون آدمیزاد شده پشکل گوسفند. (سلیمانی،1396 :124). گودال، در متن به دارد. با دهانی باز و که به نظر می رسد آن باشد: فقط سنگ های بچه ها را نمی بلعید؛ هر سال خردادماه های شان را هم می بلعید. بچه ها از جلسه امتحان که می آمدند یک نفس تا می دویدند و فاتحانه ها را می انداختند. از بچه ها مثل شان انتهای یک آتشفشان است که درونش بریزی فوری به خاکستر می کند. با این که لاشه گوسفندها، سگ ها و گاوهای سقط شده شان را آن می اندازند، هیچ وقت بوی از آن نمی شود. (سلیمانی،1396 :18). از فصل ملموس و کمک کننده می شود. مال های تلف شده را می بلعد. حتی گمان می رود عمه گنو فرزندان سقط شده او را به می اندازد. در فصل اول به می شود. صمد و نیز را دارند. را زنده می اندازند. خود به این می رسد که برود. نیز در است. های نجسی و هم نصیب می شود. حتی با طرح شهربانو فرح. قفل نیز بیهوده رفع مصیبت سهم می شوند. آدم ها و اشیاء را می که نام و نشانی از آن ها در خاطره باشد. مال های تلف شده و آدم ها و مدرک که از جرم می دهند، همه و همه بشوند. آیا دان تاریک که ته ندارد؟ را به سه و و کرد. او (بخش ناخودآگاه) را در های تر می دهد. حاوی و است که بر آن ها واقف نیستیم. و به این که از محدوده که وقوف بر آن ها رنج و اضطراب عظیمی به دارد. (رایکمن،1393). در بخش ما است از ذهن شده که ما ها و افکاری را می دهیم که نمی دهد به آن کنیم. ناخوداگاه بخش عمده ای از تاریخچه ما را در خود دارد.(اسنودن،1388). نیز در روانشناسی گرایانه خود از می کند. از این می شود: این بخش از خاص هر فرد است. این بخش از و جوشش های شده ادراکات زیر آستانه و شده شده است. که خود تشخصی نمی دهد. یا فورا در دسترس نیست، در این دارد. دو نوع در آن دارند: که شده اند چه به از دست شدت و فراموشی، یا به سرکوبی. فعالانه از شده باشند. این خاطرات دهنده و مطالبی می شود که خود را می کند. که شده اند اما شدت کافی به اند. این از تاثرات حسی است که مداوما در آن هستیم، چون به آن ها ندارد. (اسنودن 1388). با این تعاریف آیا به نظر می رسد در تفسیری باشد. به این که می به شود. در این در های ها می شود که به شدت دارد. خبر از حذف و طرد و و مرگ می دهد. که با شدن از ها و به کهن می رسد و حتی می از کهن پیش از خود را نقض کند. کلید مباحث است. بود طور که می ای از آن آید که در است. به دان که است فوق العاده اسرارآمیز و مملو از ها و است. نه درگذشته و سیر می کند می از حدود بگذرد و به گام بگذارد. از است. به این که از نمی آید پس اکتساب و منحصربه فرد نیست. مرکب از است که یک در خودآگاهی و بعد یا و یا شده است. از طرف و اند. دو دارد: (همان کهن الگوها): ذخایر می که در تاریخ بشریت شده اند. این در ها از بدو موجودند و به نیرویی در سطح اند. این از در رویا و تخیلات و از در ها و تعالیم دینی می شوند. تصاویر با خود می اما خود ثابت می ماند. همه با های که در ها و های پریان می آیند. پیرزن، آدم حقه باز، آدم بد، آدم خوب و آن است. هم های و هم های که انعکاسی از کلیت و تعادل است. غرائز: های که ما را می کند. ها از و و خشم. ها نیز و اند. آن ها ما را به عمل به های می که دارد. در درک و فهم ما از موثرند و ها بر ما اثر دارند. بخش های هستند. و از این رو در شکل و عمل کارند. بود تمدن ما را ساخته از مان جدا اما ناپدیدنشده اند. ما های غریزی به یافتن غذا و میل داریم اما سرکوبش می به این که در بیاموزیم که نمی بر عمل کنیم. هر دو جزء متعلق به به آن که مستقل از های شده در سطح جهانی اند. می تحت دو است: و میل به قدرت. این دو کشش با هم می چون میل در جهت حفظ و بقای نوع است درحالی که میل به با حفظ فرد سر و کار دارد. نیازمند قواعد است تا حتی المکان از تعارضات کند.(اسنودن،1388). کهن که از آن می کند با هر شکل ویژه ای دارد. اما مبنایش یکسان است. به طور کهن از کودک جهانشمول است. در نظر باشید متن زنی به نام را معرفی می کند که در را بر سر می کوباند تا مردش را باز پس گیرد(زلیخا چندماهه اش را از بین می برد تا را به باز گرداند. این که در است از صمیمی پذیرفتنی است و این را می که مرد بچه هم بود!) و در و خود از پسر ارشدش صمد را می کند! طور که پیش از این نیز شده است که در متن دار و است. های و و در متن دارد. است که به قصد به خود و شود. در این قصد و نیت رفتارکننده نیز است. در به می که از روی قصد و عمد، و صدمه و به و یا خود باشد. (کریمی،1389). از و توهین و ضرب و جرح تا تخریب اموال و و قتل است. است که در همه می و بر آن روز به روز افزوده میshy; شود. در خشونت، و کودکان و سالمندان از shy;ها پذیرتر هستند. گستردگی و فراوانی در به مستقیم خود می shy;آورد و در مرتبه امنیت و سلامت را در خطری جدی می shy;دهد(صدیق سروستانی،1389). در متن و دارد. طور که شد در های و و را در سطح به می آورد. کلی به و آن در متن می اندازیم. در ابتدایی با زن می شود: ها بودند: تو زن وگرنه شوهرت را نگه می داشتی. (سلیمانی،1396 :7). آتش انبار باروت زلیخاست دخترش. در که و می و او را به بی عرضگی می کند باعث می شود تا رقم بخورد. این در بافت و است که فرد را به می کند. در را به می کند. می شود و به می شود. از نوع و آن تا قتل پیش می رود: را بر سر دست کرد. جیغ کشید. زن ها جیغ کشیدند، خیز و از به روی سنگ فرش کرد. لب باز نکرد. زل زد به چشم های که به زل زده و به خونی که در شکاف سنگ ها راه بود. (سلیمانی،1396 :13). به ها دروغ می گوید: فردای آن روز به زن های گفت گرمازده شده و تا برسانندش بیمارستان کرده. گفت خاکش اند. (سلیمان،1396 :13). ای که مهم تر و آزاردهنده تر از عمل زلیخاست، و از به قتل است: گل بس دل و جونی اش بود همه می را بر سر زده ای، خوب کردی. مردت را داری. مرد که بچه هم می شود. بود اگر من هم بودم کار را می کردم. (سلیمانی،1396 :15). که آن است در پیش از این در عرف دارد. عرفی که شده است و زشتی آن به توجیه می شود. این و توجیه، نوید را می دهد. که به قتل می ذهن را این می کند: آیا اگر نبود، بازهم شوهرش، را بر سر می کوباند؟ که در متن می شود که تا به حال هیچ زنی وعده اش را بر کوباندن بر سر است: ای است که تهدیدش را و بچه اش را بر سر رقیبش است. از یادش می آمد، زن های از به درکردن حریف، طفل را سردست می و می او را به می کوبند. اما بود و نشنیده بود کسی طفلش را به و حشری اش این کار را بود. می این راه و دست از اش است. شده بود اما و پدر می شدند. (سلیمانی،1396 :12). در و از می شود. که را از دانش آموزی سرآمد به بافی می کند که خود را صرف بافتن می کند و هیچ علاقه ای به از اش نمی دهد: از آن روز کذایی که را لمس احساس عجیبی به او داشت. از او خجالت می قلبش به قفسه اش می کوبید. در عالم بچگی هم می که می افتاد، با این همه از آن روز دری به رویش باز شده بود. و بود. به چی و چی، نمی دانست. (سلیمانی،1396 :21). می توانست باشد. دست کم و ناامید، را حبس نکند. با ازدواج می کند و با سرنوشتی تلخ در پدری می ماند. سوء از و او و اش است که او می شود. در به نام است. به کور بی حیا می و در جواب تکه کلام های اش می پیر شدی و میر نشدی! این به سخن می و حرف می زند که به پیش گویی شبیه است. پسرهای مامور او غذا ببرند: بچه ها خوش شان نمی آمد غذا و نان ببرند. بددهن بود و فیض از او می ترسید. مخصوصا را می و را لمس می کرد. جلو در اتاقک می و نان را آهسته می سراند طرف آقاکور. (سلیمانی،1396 :23). گنو می افتد. آن هم از طرف از و هم روستاهای اطراف. نمی شود گنو از چه کسی حامله است. این این زن می و عمه اش جنین های سقط شده اش را در می اندازد: های مارونی، هیچ کس نمی کی، هر سال شکم گنو را می آوردند و این عمه اش بود که کلک بچه را با دواهای محلی می کند و آنطور که ها می می انداختش گودال. (سلیمانی،1396 :25). که گنو می شود بر جنسی، نیز می شود. احساسات و این که او را به ای رفع شهوت در نظر بگیرند بارز و کم انگاری گنو و اوست. کاووس، پسر است که صمد است. آن هم به دلیلی ساده. صمد تماشاچی حریف را بی هوا تشویق می کند و کتک می خورد: به زدن صمد کرد. صمد خون افتاد. در خاک می و سعی کرد را از حفظ کند. می زد و می گفت: بکش تخم سگ، پس چرا لال مونی بکش مادرقحبه! (سلیمانی، 1396 :27). در کتک صمد از که و در بطن آن هیچ کس نزدیک نمی شود و گری نمی کند. پسر خان می و حق را بزند. حتی به بهانه ای کوچک. این که تحقیرشدگی صمد را می دهد در فصل های و با و منفورشدن خان و خان ها در به اما از جنس می شود. بعدی، است که جاندار می شود. کبک دو که در برف می افتد، مراسمی است که کبک ها را می کنند. و خسته کبک که بی در جای خود هستند، به می کند که این خشم هم نوع و به جانداران نیز می شود. در فصل ششم که کبک دو و را می روستاییان با و ابهتی که است. طبقاتی آشکار. از و دست و دل های تا زدن در برف که مزیتی اوست: کسی بود که داشت. یکی دو نفر بعد از کبک دو برف چشم های شان را می زد و تا چند روز نمی توانستند را ببینند. (سلیمانی،1396 :34). گفت این ای که بین و شهرنشینی چون است و با حس خشمی را در کند. که آن انباشت، جسد است. در به سرازیر می شوند. این خشم طبیعت ای از ای تر است: بعدها نه صمد همه ها آمدن از را ای می که در آمد و همه چیز را زیر و رو کرد. (سلیمانی،1396 :39). در ورود به ها را هستیم: به کمک صمد بچه های چند مرگ برشاه روی در و دیوار نوشتند. چند جام شکستند و چند نفر را کردند. هجوم شان از بچه های راه را ترساند. که اگر را تعطیل نکنند و به خیل عظیم نپیوندند دمار از روزگارشان درمی آورند. حتا صمد و آن چند نفری هم که از ماجرا خبر از موتورسوارها جا خوردند. (سلیمانی،1396 :47). جشن سده یکی از و در است: زن ها تماشای جشن سده می آمدند، ای دور از می ایستادند و آتش را تماشا می کردند. اکثرا کسی که کماچ را می خورد. پسرها و شوهرهای شان. می ها رحم و مروت و کسی که را می و می آن ها که دیر این کار را می ها و بچه ها را مشت و مال باشند، پا پیش می و او را ضمانت می و قول سال پربرف و بارانی را می دهند. (سلیمانی،1396:48). رسم جشن سده و کماچی که در آن است و کتک کاری، از در متن است. که و است. است. او کارگر خان و گیر شده است: سر سر او پاهایش را از دست بود. صمد سر ها بود و به کمک می کرد. جیغ چنان بود که از زن های جیغ او را توی آبادی اند. تا صمد برسد را اما تا در دهانه بود. بی هوش. کسی جرات نمی کرد او را بکشد. (سلیمانی،1396 :49). در خان سعی می کند بدهد. اما همسر خان نمی را تحمل کند و هم می شود. و و می شود. تلخ در نیز در گروی جسمانی و معیشتی اوست. در می شود. ورق برگشته و دیروز، خائن به و آرمان است. حکم می شود و و صمد مسئول هستند. که از سوی و صمد می شود در دارد. و در نوع خود می شود. و در به دارد. از که در چه کسی و یا را به و شان را بگیرد. به جز عزیز، نیز در می گیرد. کسی تسلیت گفتن به او پیش قدم نمی شود. حتی نمی به شیون و زاری راه و یا خیراتی مرده اش بدهد. چرا که را طرد اند. که و می کند بیش از هر چیز از نوع است و با است. است که صمد و دوستانش دهن کجی به خان ها می کنند. تور والیبال. در و خان نیز به لیست ها اضافه می شود. ها می خواهند ها را برسند. آتشی که راه می ها ضد هاست. این نیز و را به می گذارد. مرگ صمد نیز است که می و به جا ختم نمی شود. اولیه صمد قتل و که بر او می شود نبش قبر او و اش است. که می با شمردن صمد، به او و دهن کجی کند. نیز می شود. که با نام موجه می شود. هشتاد به و مشروبات الکلی، است. که قانونمند این می به تر می شود. خود را می اندازد. ترکیب و پیوندی از و و در می شود. بعد از همخانه شدن با و او، رویه می دهد. او نیز فرد و یا می شود. به غایت و او روی می دهد که در به در دارد. مرگ است. نمی شود چه کسی او را است. می شود که فیض او را کشته؛ اما این طور نیست. در که فیض می و او را به کار می با ناپدیدشدن و او، در مرگ ها و نابرابری ها و و طردها در متن است. که موقتی است. می فرداهای را در ذهنش بدهد. در متن این ها را در نظر گرفت: یا با سه می شود: نقص عضو (برفو) و قتل(رخساره و صمد و برفو) و خودکشی(آقاکور و زلیخا). در متن با دو می شود: سوءاستفاده که و اذیت بدنی می شود(خاتون و فیض و گنو). در متن با سه می شود: و و طرد.(مصداق این نوع از پراکندگی و شدت و قوت است. خان پیش از و ها بعد از هر دو به و طرد و را می کنند. نوع و طرد به و اش به است و نبش قبر صمد و او به گودال. بعد از آن در کل است. آن جا که به طور طرح شهربانویش را از ترس به می و ترس های روستا.) به است که ها و های آن در گرو و می افتد. به این که ها هدفمند و به در و و خلاصی از آن ها کار آسانی نیست. به نیز نظر است. در فصل نهم جشن سده را به می کشد. در فصل گدایی پختن آش و آدمک های خمیری در آش را می دهد و در فصل و قفل به آقا کور با همکاری گل بس و را می کند که به نیت مرگ و میرهاست. نخست: که از کل شده است. دوم: ای از است و را که این شود. سوم: در نقش می اما است. چهارم: از تعلیق است. پنجم: و و است. ششم: است. این است. هفتم: تر و تری در متن دارد. در متن دار است. هشتم: مهم متن است. نهم: در متن در شکل و و به ای شده است. دهم: در متن و به آن و نقش و نقش و در نقش است. یازدهم: در با دوازدهم: متن با مشخصات: تقدیرگرایی، مبارزه با نوآوری، و عدم و به را سخت می کند. سیزدهم: در متن از سه و و در با تا است. چهاردهم: در متن بر و به حذف و طرد و است. پانزدهم: در متن ای است که و بیش از حد است. شانزدهم: است. آن که سرکوبشان ایم. هفدهم: قابلیت به را در دارد. هیجدهم: که در های ها می شود به شدت دارد. خبر از حذف و طرد و و مرگ می دهد. که با شدن از ها و به کهن می رسد و حتی می از کهن پیش از خود را نقض کند. نوزدهم: در متن و و در های و و را در سطح به می آورد. بیستم: یا در متن از کتک و نقص عضو تا قتل است. و یکم: و فیض و گنو می افتد. و دوم: در متن از شدت است. و و و طرد را می شود. و سوم: ها و شان در گرو و می افتد. به این که در و آن را دار می کند. و چهارم: به است. کتابنامه بلقیس(1396) مارون،تهران: چشمه. مارشال،گوردون(1388)ترجمه مشیرزاده،فرهنگ شناسی،ترجمه مشیرزاده. تهران: میزان. اسنودن،روت(1388)ترجمه نورالدین رحمانیان،خودآموز یونگ،تهران: آشیان. کوئن،بروس(1389) محسن ثلاثی،درآمدی بر شناسی،تهران: توتیا. رایکمن،ریچارد(1393)ترجمه مهرداد فیروزبخت،نظریهshy; های شخصیت، تهران: ارسباران. مولفان.(1383 ) بررسی ایران، تهران: نور. کریمی، یوسف.(1389 ) تهران: نور. سروستانی، الله(1389)جامعه انحرافات اجتماعی،تهران: سمت. اوتویت،ویلیام و باتامور،تام(1392)ترجمه حسن چاوشیان، علوم اجتماعی،تهران: نی.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
دپوی 40 هزار کانتینر کالا در گمرک شهید رجایی

دپوی 40 هزار کانتینر کالا در گمرک شهید رجایی


به خبرگزاری تقریب، یک درخصوص در و کشور، داشت: طی چند روز با به به که پیش تر به دلیل در ها و با مشکلاتی بود. وی افزود: با به های از سوی ها، و صادر شده که به در کمک است و حتی از این ها و شده واحدهای تولیدی نیز در کند. این مسئول با بر طی 10 روز با 50 درصد پیش روی و شده کرد: با این حال پیش روی که به تکلیف صورت بگیرد. وی به 11 و کرد و گفت: با به فرایند بر است خلق الساعه و آنی مانع از و شود چون آمدن از به چند ماه می برد و آن یک است که می شود آن با ه ای شود. ماه های این است. این شد:حداقل به خاک دو ماه می برد و نمی شود طبق های آن روز کرد ولی وضع کرد. این و و دارد. وی یکی از را به عدم ارز و شد: این به 15 96 است که در آن از 5 ارز شد. این که ارز و ایجاد کردو جلوی قاچاق را گرفت این اهمیت فراوانی اما حلقه های تکمیلی آن شفاف نیست و برخورد تک بعدی با این مساله منجر شد تا از در کند و از ماه سال پیش در دپو شوند. وی بیان داشت: سپس این ارز به همه کشورها تعمیم داده شد که به نوعی خودتحریمی و روبه رو کردن بازار داخلی با چالش های جدید است که به نظر شخص بنده متناقض با جلوه می کند. این درمورد از که ارز 4200 تومانی دریافت بودند تصریح کرد: از صاحبان به حمایت از و مراجعه کردند چون در این می شد اما گفتند که راهکار و دستورالعمل اجرایی آن ارائه نشده است. به این مسئول، 11 و صراحت وقتی می خواهید ای ارزش، تعرفه و نظایر آن در امر بگذرانید مشمول که شده نمی شود و قاعدتا که در شده است از این مستثنی شوند. وی با به از به مبادی ورودی آمده که ثبت ندارند و یا از به گروه کالای ممنوعه وارداتی شده اند، داشت: فقط در شهید رجایی بندرعباس 30 تا 40 و چندین هزار دیگر در جاهای مختلف بلاتکلیف است که با شده روبرو هستند بخش ای از این به نشدند. این با بر و ها ناقض باشند، کرد: با این از مغایرت با دارند. دپو شده مشکل منشا ارز، ثبت و مجوزهای لازم را دارند. که روی کشتی و دریا است گیری کرد. به فارس، روز بر اساس وزیران؛ به پیشنهاد ثبت با اعتبار حداکثر یک ماه جهت به استثنای خودرو که تا قبل از تاریخ این دارای قبض انبار اماکن ، مناطق آزاد تجاری _ صنعتی و ویژه اقتصادی باشند ارز و با ارز متقاضی از سوی بلامانع اعلام شده است.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 20

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : فرهنگی
هشدار شرکت تویوتا به آمریکا

هشدار شرکت تویوتا به آمریکا


- - روز به اعمال تعرفه های سنگین بر واردات فولاد و آلومینیوم که دونالد ترامپ در صدد وضع آن است، هشدار داد.
تاریخ باز نشر :
زمان : 7 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 5

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : بین الملل

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ عثمان نوروزف سوی منی یارم خواندن رمان ماه مه الود از پرستو.س دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ تنها موندم مجتبی الاله آهنگ مایسا جان ترکمنی عثمان نوروزف چلچله اهنگ امینه ترکمنی دانلود اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی دانلود آهنگ ترکمنی امینه اهنگ مایسا جان از عثمان نوروزوف دانلود آهنگ ترکمنی امینه آهنگ ترکمنی مایسا جان