بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب کارهای



بسیجیان نقش ارشمندی در زدودن محرومیت های خاش دارند

بسیجیان نقش ارشمندی در زدودن محرومیت های خاش دارند


- - خاش و گفت: با و مستمر در توسعه این شهرستان سهیم اند و نقش ارزشمندی در زدودن محرومیت ها ایفا می کنند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
توسعه مشاغل خانگی از راهکارهای ضربتی مقابله با بیکاری است

توسعه مشاغل خانگی از راهکارهای ضربتی مقابله با بیکاری است


- ایرنا - فرماندار یکی از با را دانست و گفت: در مدت کوتاهی به ثمر نشسته و می تواند بخشی از هزینه های معیشت خانوار را تامین کند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 3 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 18

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
قهرمانان شطرنج همدان معرفی شدند

قهرمانان شطرنج همدان معرفی شدند


همدان- ایرنا- رده های سنی روز دوشنبه با برگزاری یک دوره مسابقه معرفی شدند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 18

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : ورزشی
ایران مهد ملودی های مذهبی است

ایران مهد ملودی های مذهبی است


به گزارش خبرگزاری ، و تحقیق در لابه لای برگ های هر از آن دست است که عشق و می خواهد. از سوی برگزیده شدن به نام و به یاد، در سایه استمرار در هدف و خواسته، می شود و این مهم به منزل رسید جز نه از خود که از ها و و خود را به های و برگ های کند. خطاب کردن و نامیدن #39;مهدی فروغی#39; نمی به سمت های او به رئیس مطالعات هنر و یا عضو بنیاد دعبل خزاعی اتکا کرد؛ حتی نمی او را در پس و پیش صفت چون موسیقیدان، و... داد و به از آن گذشت. به قول و و را در کند و کاو کرد و که سه دهه از عمر او ورق ها و ها و و شده است. هنر در 12 چهل گزیده ای از میراث عرب ؛ شمس و چهار قمر ، کتیبه ، شعر و در های ، محتشم نامه ، فیض روح القدس ، چهارباغ ، و ستایشگری و درای ، بخشی از کارنامه در قامت یک عاشوراپژوه و است. در این شعر و در های وی که مختص ها و مفتخر به کسب سال در سال 1393 در شاخه های شده است. به بهانه این دهه نخست ماه محرم و فصل عاشقی و شیدایی در رثای سوگ سوم حسین(ع)، در دیداری گرم و صمیمی میهمان مهدی بودم و با و سیر و در درازنای سرزمینم با او به گفت و گو نشستم. هر چند جای این گفت وگو در شوق و در سیر هنر در و گاه ، آه او از که این در و این اما آن هنر به و و به از لطف نیست. در این گفت و گو را می خوانیم: ایرنا: از بیش از 20 شما در و شعر و در های در سال 1393 به سال شد. با به این که بر های که در این در به می این گفت و گو را طرح کنم که از به است به شکل و ای بحث و فن و به به شکل دلی با در باشند. و سپس ها، می فرمایید که به چه معناست؟ فروغی: و روان شدن بحث می توانم که ، نت است که در من مولف، ها، ضرب ها و در مجموع مد نظر را - چه با چه بی -، به خط نت و به درآوردم. در یک آوانگار، لحن و را به یا نت ها ثبت می چرا که نت به مثابه یک خط بین است و هر در هر جای جهان قابل استفاده است. به یاد دارم 30 سال قبل، دوستی من کتابی که در آن های کلیسا و مناجات های مسیحیان بود و با شگفتی که نت شده است. از به فکر فرو رفتم که چرا ما که دریایی از های در نوحه، روضه، مرثیه، و شکل های گوناگون نباید را به خط بین در بیاوریم و در معرض دید جهانیان دهیم. ما که در مهد در قومی، محلی و است. ها و های سوگی که در انبوهی از اشکال در های را هستیم. با خود گفتم را به معرفی کنیم. این بود که بر آن شدم و ها را جمع آوری و تصحیح کنم و را به خطی که هر فردی در هر کجای شناخته شده بنویسم و در بدهیم. در شعر و در های اثری است که با این شده است. ایرنا:آیا امکان نت ها و آواهای به در یا خیر؟ فروغی: اجرای در های سوگ یک کار دو سویه یا به قول ضرب المثل معروف خودمان که می گوید: مستمع سخن را بر سر ذوق ، بی در و در های نیز است که آن بِدهِ بستان و آوایی است که در اثر را خلق می اما اگر بخواهم به این قسمت از شما که به بخش نت در های و و مربوط می شود پاسخ بدهم، که نمی همه آن و ریزه ها را به خط نت درآورد. ما در چارچوب کار را می نویسیم. آیا مگر می شود آن که در و ها می اعم از که با آن را می و دَن و و به او را ثبت بی گفت نمی شود! حتی با هم این کار است!. با این که ما می اما شما به یک یک را می به هیچ وجه آن با آن ای که شما در را داشت. چه ضبط های - و چه نت را ثبت ندارد. ایرنا:ممکن است و و در دهید. در در سیر و و در مان را بر دهه ها و سده های یا به های که در در بر سر فروغی:به و اباعبدالله(ع) می دهد از بدو شد. به من که با پیش از بود. همه می آوا بر است. من از نه و نه به آن است. من از که ما به آن می آواز! بر این در آهی که از دلی غم زده در پس از در آن آه و و پس از آن شعر. در که (س)، بدن و خواند. وا محمدا! هذا ریح و هذا من و حتی حتی مضی... ؛ و بود که و کار خود را کرد و به راه خود داد. و که این را و بودند. در ذکر شده که در به سمت و در های با و می کردند. همه در ثبت و ضبط شده است. این و در عرب کار خود را اما در از قرن حسین(ع) کار خود را کرد. در که در دوم قرن که آل بر و را به بار در دهه و شد. منع و شده است. اما در در دست که در آل به چه شکل و این شده است. پس از آل در و در ها به اما در در عهد ؛ و از به نام ملا در با و های حسین(ع) از به رفت که آن به گرانسنگ ختم شد.این شرح مصائب و السلام است. این به زودی مورد همگان گرفت تا که به نثر شیوایی که بر منبر، خطبا این را باز می و از رو می خواندند. کم کم به اعتبار نام این ای به نام ها کردند. افرادی که می که در آن که به مشهور شد. که از خوش بهره مند و فنون و ظرایف را می دانستند، مطالب این را حفظ و با در آمیخته و در می و این کار تا پیش رفت که آرام سنت از رو منسوخ شد و همه ها با از بر داشتن الشهدا، به آن می پرداختند. پس از عهد در صفویه، بر سنت ، ما با شکل از توأم با رو به رو که به آن می گویند. در این ها مطابق سنت ها و سنوات پیشین و کار خود را می دادند؛ اما در عصر شد. های با شکل های خاص در شهر می و مستشرقینی مثل پیترو دُلاواله در خود به این پرداخته و و ها را در اصفهان به تفصیل است. در در زندیه و بنا به بر و گردانی، شکل از به آمد که این شکل تر با داشت. این سنت جدید شبیه یا ای است که ما آن را می شناسیم. ویلیام فرانکلین خاورپژوه جهانی، در خود می نویسد: بار در عهد شیراز شدم که نمایشی سوم می شود و در آن پررنگی دارد. و این را به شکل کامل است. پس از عهد در قاجاریه، به با یک عیار از های و در این که با گونه این را هستیم. به گفت که ها و ما به ای است که اگر را از این بگیریم، به از خاتمه ایم. در بقای آن های سوگ نقش حیاتی دارد؛ به این معنا که شما اگر از خوانی، و ریتم را بگیرید، باقی نمی و در اصل، نفس و آن مرتفع می شود. باز هم به در عصر به های در عهد ناصری، و بویژه آن را شکل یک پارچه پوشیده از می بینید. بر سخنم چیست؟ اتفاق و رخدادی است که در بی همتاست! شاه بار تصمیم می گیرد که - - نمادی کند، به چه می اندیشد؟ آیا برجی یا ساختمان بلندی را می کند؟ خیر! او یک را می دهد، ای به نام . امر این است که در آن عصر و به در بین که را یک می دهند. در روزگاری که های شهر یک هستند، در سه می شود به طوری که از های شهر می شود. دوستعلی خان معیرالممالک به متصدی در گزارشی که می که: جمعیت در آن عصر 35 نفر بود و 30 نفر است. این حرف به مبالغه می ماند! چرا که تقریبا ظرفیت و به اندازه شهروندان است! و مجال واسعی بحث و گفت و گو می طلبد. اقوال این شهر که در عصر شد دارد. عده ای می که بر الگوی سالن آلبرت هال لندن الگو شد اما بعضی از روایات بر این ادعا استوارند که پیش از سفر شاه به اروپا، طرح ریخته شده است. در بود. در که این داشت، هر متعلق به یکی از ولایات و شهرستان ها بود و آن مناطق، را در و که در در نواحی را می در دید که به دست مناطق مخالف و در های خاص و پیاده اند. ها، ها و... همه یک از هنرها؛ و در نیز ها مثل السلطان ، میرزا رحیم و نظایر این بزرگان در اجراها و ها و های حسین(ع) در آن ثابت، هنرنمایی می کردند. به تر، هر می شد خود را به چشم می دید که اوج این هنرها، با ها و ها بود. *تکیه خراب شد چون به فساد دربار آغشته شد ایرنا:با به این عظمتی که شما فرمودید و در و های هم به آن شده پس چرا این در عصر پادشاه بعدی شاه و نه حتی از دیگر، رو به و نابودی گذاشت؟ فروغی:در است که چرا در عصر شاه برداشته شدن یک از این و درحالی که به اول نرسیده ایم هستیم؟! در شما و را در های می تا کم کم مشروطه به می پیوندد و بطن این اتفاقات و حوادث آن دامنگیر ها و می شود و آرام در عهد اول حسین(ع) با ممنوعیت می شود. اما با همت و که به شکل و ناگسستنی ای با معصومین به سوم و دارند، این به مخفیانه، راه خود را می تا در دوم دوباره ما با و بروز این ها هستیم. ایرنا:با رشد و در عهد که شما به آن فرمودید؛ اما طبق اسناد متعدد ما در ایام به های تام و به شاه در امر تعزیه، های متعددی، هم از سوی او و هم اطرافیانش بودیم. در نسخه های از آن که به خود شاه با هدف افزودن ابیاتی در راستای ستایش او و به رشته تحریر درآمده و یا در متون و نسخ آن هستیم. حال از یک سو، با به این ها که به راحتی هم نمی از آن و از سوی عشق و ارادت مرم به و فاجعه و کربلا و آیا که ما در آن را می شنویم و توسط گروه های در اقصی نقاط می درحال تبعیت از طلایی عصر یا در این سیر و تحول، این شکل از هم دچار و شده است؟ فروغی:به و درستی کردید. بی شک در اثر گذر تغییر پیدا است. در و های وقت با ورودشان به کارهای مردمی، ها، ها و فعالیت های را دستخوش اند. گاه به ظاهر می که در رواج این کوشیدند ولی در باعث دراز در با های شوند. لازم به ذکر است که در بر خاطراتی که از رجال این شده به فضاهای و در بین درباریان بود که فضاها آرام به ریاکاری، چشم و همچشمی و افراط های کشنده شده تا که این ها در شرح زندگانی من؛ اجتماعی و اداری قاجاری به قلم مستوفی شده است و او از این بدعت ها با تلخکامی سخن به آورده است. اما چه در این چه قبل و های بعد از این کنندگان انواع و اقسام مراسمی که با معنویات سر و کار دارد. شما به مخاطب به عصر و ما نکنید؛ ای چشمان خود را ببندید و به صد سال قبل سفر کنید، که کتابخانه ای رسانه ای ندارد!... حال در یک مرد روستایی، یک کاسب گرد کجا با مملکت خود آشنا می شد. اگر می خواست خط ها و آثار خوشنویسان را ببیند کجا می رفت؟ در آن موزه و نگارخانه ای ندارد. اما ها را می در قهوه ها و آوازها و ها را در و مذهبی، خاصه های می به نظاره بنشید. اما ها می و به این دست از ها جهت می دهند، مسلم است که این ها که به شکل و با همت می شد با می شود که بحث مفصلی و در مقال این گفت و گو نمی گنجد و فرصت پرداختن به آن نیست. ایرنا: شما به های موجود در های به سبب کردید؛ اما حائز اهمیت آن است که به سبب های در های ها و ها، ما ها و خوانندگان در و مساجد در و هستیم. آیا این به خاستگاه های و به حسین(ع) در ما باز نمی گردد؟ فروغی:بی هیچ شکی است! در که جالب است به است که در و مذهب شیعه، به وضوح شاهدیم که در عصر و از عصر به بزرگترین موسیقیدانان ما در کسوت ها متجلی و متبلور می شوند. های این و های به با هم نزدیک که می آوازخوان های مانند آذر ، سید طاهرزاده ، تاج اصفهانی ، عارف قزوینی ، ادیب خوانساری ، غلامحسین بنان و دیگران، یا خود در ابتدای کار و یا شاگرد و خوان! این تا فراگیر شدن در بودیم. بعد از تاسیس یک افتراق اهل منبر و ها با که خوانندگی در می دادند شد. در سیاست های دولتمردان در عصر دوم را از هم جدا تا که در اواخر دوم شما می دیدید که که اهل با سر و کار ندارند و که اهل از بی اطلاع هستند؛ در حالی که ما با مطالعه های می که جا به جا رد پای و نام شخصیت های در های - ما ثبت و ضبط شده است. راک یا بیات درویش حسن و شکل های که این با ما را می دهند. هنرها را به سپرد و نهادها و نقش کننده و بسترها را فراهم کنند تا بی دغدغه به کار بپردازند. در شرایطی است که به مطلق جریان ساز و ساز آن هستیم؛ نه به دولتمرد و حامی هنرمندان، سیر و جهت خود را بر و آثارشان تحمیل کنیم. ایرنا: به پایانی اگر شناسه به دقیقا و در عصر حاضر - شهریور ماه 1397 خورشیدی - که ما به نواها، مویه ها و در نهایت در هر دو شکلش چه و - چه آن که به پاپ عرضه می آیا است که از سبقه و سابقه این هنر در ما انتظار می یا کوتاهی ایم و با نقطه ایده آل فاصله داریم؟ و یا در حال در جا زدن فروغی:بی هنر هر عصر آینه ایست که در آن می شود تحولات آن را به تماشا نشست. اگر عاشورای در نظر نظران این است که فرهنگی ما است. اگر نه، کاستی و را آن می بینیم، آن است که ما کم ایم یا به تر و هنر را در نیافتیم. منتقدان نقدهایی و این نقدها به ما در از عرض می کنم چه نواحی، چه ردیفی، چه ارکسترال و چه که ذاکران و مداحان می خوانند، این هم جزو و است. برخی از این ها های جدی شان است در مداحی و ذاکری. همینطور در و افتراقی که بین که متولی این امور و صاحبنظران آن شده است. در از ما این که مهجور شده، ترانه نامطلوب، فیلمی که با تناسب را برمی و شعر روی آن می گذارند و در ها می خوانند. این در حالیست که ما کم ندارد، می کار و را که می خواهیم از آن استخراج کنیم. در یک اگر بیشتری نداشته های جدی در ما بود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 18

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : مذهبی
سیامک گلشیری: کتاب خوب، بدون مخاطب نمی‌ماند

سیامک گلشیری: کتاب خوب، بدون مخاطب نمی‌ماند


به خبرگزاری (ایبنا) یک شنبه های با هدف آشنایی بیشتر با و آن، با مطرح کشور، هر هفته در خانه های 8 می شود. جلسه از این در فصل تابستان به و با شد. در خود ضمن به خود گفت: در سال 1373، کوتاه من به چاپ رسید. آن موقع بود که برد داشت و افراد آن را می خواندند. یکی از آن ها بود که به جایش خالی است. من در به چاپ رسید. بعد از آن تا سال 1377، های را چاپ و سپس در من شد و پس از آن، هر سال یک را داشتم. من در سال 1387 شد. هست که نشر در من گفت که است آن را در بخش و کنیم و اتفاق هم رخ داد. پس از این اتفاق، دیگر وارد بخش و شدم و خود را در این نوشتم. وی اثر خود که نیز به چاپ رسیده گفت: اسم ناشرهای می شود که کار پخش شده و موثرتر شود. اگر چند نشر را نام ببرم، به نشر مرکز، چشمه، مروارید، نگاه، ققنوس و ... کنم. بر نیز از اهمیت برخوردار بودند که کم رنگ شده اند. هست که یک به من می گفت که یک را در می 700 از آن به می رسید. در سال ها، و نقش بر بیش تر شدن یک داشتند. فکر می کنم که بار آن و ها را بر دوش است و از این نظر هم خوب است. می شود که ما کم اما من این فکر نمی کنم. به اگر که یک خوب است و به در می رود و آن می شود. تلخ در بخش از خود ضمن به نقش در شدن یک گفت: به نقش اما فکر می کنم که عصر جدی در ما فرا است. آن هم این است که ها است. یک چاپ می از کجا بفهمد که چنین دارد؟ بالاخره او هم کند و شرایط را بگذراند. او راز موفقیت خود گفت: به اهتمام به مهم است. من هر روز 8 صبح پشت میز کار خود هستم و تا 11 ظهر می نویسم. هست که به یکی از شاگردانم گفتم که موفقیت، کافی است تا هر روز یک بنویسید تا در پایان سال بتوانید یک را به چاپ برسانید. که از ها، به چندین بار بازنویسی دارد. مثال، یک 150 صفحه ای 6-7 ماه کار دارد. که از کار نویسندگی به صورت صرف، نمی توان گذران کرد و از جمله تدریس و ... را داد. در پاسخ به سوالی مبنی بر توصیه خود به جوان، بیان کرد: به نظرمن، این که مند به هستند، در ابتدا های را بگذرانند و یا های خود را کسانی که تخصص این کار را دارند، بخوانند تا اشکالات کارشان مشخص شود. بر معلمین های را به دانش آموزان خود می تا دهند. این ها را به دهند. وی افزود: در استعداد و به تنهایی کمک نیست و اصول به فراگرفته شود. یکی از که کمک های کلاسیک و خوب گذشته است. این این است که بر یادگری نکات آکادمیک این ها شهرزاد را در کسی که می بنویسد، به می آورد. این ها، ماهیت و کسی که آن ها را بخواند، خوب می بنویسد. این و به تعریف خود از شناسی کرد و گفت: اول از همه بدانیم که با بزرگسال فرق دارد. اگر ساده بگویم، ویژگی این است که یکی از شخصیت های تا با او هم کند. بر خود را به ای که بتواند آن را بخواند. قصه نقش عمده ای در و بیش از هر چیز به آن کند. از های خارجی به این اقبال می که آن ویژه است و به می با آن هم کند و شاید بتوان گفت که بعضا با او می کند. براساس خبر روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری 8 و گلستان، خون آشام ها گفت: هر داستان، با یک جدل و شکل می گیرد. در دو عنصر در تقابل با هم می گیرند و این بیرونی، منجر به ایجاد می شود. جالب است که این حتی می بین انسان و طبیعت نیز باشد. مثال پیرمرد و دریا نمونه ای از است. هر چه قدر این قوی تر باشد، شده قوی تر بود. از که نمی به است چرا که واقعی در شکل نگرفته است. به این کنم که مدرن، خود را در قالب تصویر ارائه می و ما می توانیم از کنش ها و واکنش های را ببینیم. این کشش به می شود و تا لحظه نمی آن را رها کند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
از رانندگی در انگلیس تا پیاده‌روی در کربلا

از رانندگی در انگلیس تا پیاده‌روی در کربلا


به گزارش خبرگزاری تقریب، ، است از دوردست سیدالشهدا؛ که از به ی رهسپار شده اند. که را نه در و نجف و قم و مشهد و...، بلکه در قلب یافته و اند که عشق حسین(ع) و و نمی و چه و چه گیر شد. فقط خود را به این تا به رسید. دانشگر، در این در است با به کشیدن عشق حسین(ع)، روایتی از آنان فدا شدن در مسیر سیدالشهدا را کند. بر اساس این گزارش، در ادامه یکی از های این فرا روی می گیرد؛ امید احمدی، 27 ساله، تاکسی، مقیم می گوید: من از حسین(ع) بر می به که در آن کار می کرد. ما نسل در نسل و اهل ولی من به آمدم. بلد بود و توی یک کار می کرد. علم های چند ای که توی های روز می روی شان و به عشق حسین(ع)جلوی می روند. بود که از سر (ع) نان و نمک و شدیم. از ام هم یکی از مهم مان بود. ها می رفتیم. توی هم که عشق اول و آخر همۀ ها ولی ما نمی توانستیم. مان و بهمان نمی دادند. تا اینکه به خاطر وضعیت بد اقتصادی مان، شد شانزده هفده سالگی اروپا. خانوادۀ ام چند سال قبل شد من هم بروم جا؛ ولی چون پاسپورت قاچاقی می رفتم و پنج شش ماه توی راه بودم. بین راه زیاد بود. هرجا سخت می شد دعا می و به حسین(ع) می ما را به مقصدمان برسان. بر گردن گرفتم که اگر لندن، توی یک گوسفند قربانی کنم. درخواست پناهندگی و شروع به کار کردم. اش این بود که ها توی داشتند و هم حسین(ع) رهایمان نکرد. من چند سال اول با ام می کردم. توی محلۀ چتم . اهالی این محل و پاکستانی هم ایرانی. هم اند. از می چون های که ها هم که ولی می داد از و بگیرند. به پول جمع کنند. را و اش کردند. در آن ای یک روز به بچه های و یاد می دهند. را هم می کنند. چه چه و اهل بیت(ع). ختم را هم طور. اگر ما هم کمک می یا یا نمی کند. سال های که نداشتم. و بود. کار که توی یک بود. چند سال که کار و پول جمع یک و اما مهم این است که در همۀ این سال ها حسین(ع) من را رها و ام را حفظ کنم. آن سال که می از هم سن و سال به حال من می خوردند. می می روی و عشق و حال می کنی. فکر می است. و گشت و و همه چیز ولی من از تا کار می چون من به فقط نبوده. من ام که پول تا به ام هم کمک کنم. بعد هم آدم که می به و پی می برد. که می آدم های با و دین دار با آدم های بی دین و بی فرق می کنند. هم آدم که به و و من این است که این آدم های دین های توی شان دارند. آدم این آدم ها را که می خوش حال می شود. نه که من در این سال ها من در اوج سال های می کنم. ام چون بین ماها رسم است که با دخترانی مثل خودمان یعنی یا باشند یا ایرانی. این ها هم که توی کم بودند. از دخترهایی که آنجایند حجاب مناسبی ندارند. از های هم به اند و بچه اند. از یا افغانستان هم اگر بخواهم زن بگیرم، انتقالشان به سخت است: دو سال مالیات بدهی، یک پرونده درخواستت تشکیل بدهی که آن هم یک مقدار پول خرج کنی. قانون هم این است که اگر همسرت را بیاوری، حداقل یک یک خوابه باشی و درآمدت از سالی هزار پوند نباشد. آن توی چند دختر همکارم بودند. از من خواستند با هم به کلوب برویم. خوش گذرانی؛ ولی من قبول نمی کردم. هم که شده ام شده که نیمه شب دختران مست و پاتیل سوار ماشینم شده اند. از من خواسته اند همراهم یا من همراهشان بروم؛ ولی این جور وقت ها حسین(ع) کمکم به یاد خدا و قیامت افتاده ام، به یاد و ام را بگیرم. طول را شبانه روز کار می کنم تا شوم. اگر تعطیلی هم بوده با ام ام پارک، ام گیم نت، ام ایکس باکس بازی یا با جمع شده ایم؛ ولی که مشروب نباشد. حال به شراب لب نزده ام؛ چون دوست ندارم نفسم را کثیف کنم. من همیشه پیش فکر می کنم اگر کنم عذابم می کند. گاهی از می گویند این ها این قدر می پس چرا نمی شوند؟ به نظر من دلیلش این است که خدا ما را به یک چشم نگاه نمی کند. بالاخره یک بین ما که ایمان به با آن که توی شان اند خدا را بشناسند و اطاعت از را ندارند. ها فکر می فقط توی با فرق دارد. از قبله تا یک مناسب کلی داستان دارد. من چون روی ام و رئیس هستم مشکلم است. بین مسیرهایم یک می روم و می خوانم و دوباره می نشینم پشت فرمان. که ام با یکی دو مجرد یک مشترک ایم که هر کداممان تویش یک اتاق داریم. یکی شان لهستانی است. می به آن ها می روم کربلا. آن ها که تصور کربلا. عکس و از حال و نشانشان دادم. من حال نیامده اربعین. بعد از سقوط صدام که تر شد، فامیل هایمان زیارت. هرکسی می آمد تعریف می کرد و من یک شوق و ذوق ای می کردم. حسینیۀ محله مان که تکمیل شد، یکی دو نفر از بانیان آمدند و یک ریختند. اول این ها جمع می شدند، ثبت نام می و پول جمع می کردند. سال پیش سی نفر از اعضای با هم رفتند زیارت. چه تعریفی می برگشتند. امسال یکی از ها شماره تلفن مدیر این مجموعه را داد تا تماس و اقدام کنم ثبت نام. خدا قسمت کرد و اول کارهایم را و مدارکم را به آقای رجبی. یکی دو به اربعین، زنگ زدند و باش این تاریخ که پرواز داریم. آن یکی دو نمی شد. شور و هیجان عجیبی داشتم. هرچقدر عکس و از تماشا کردم؛ ولی عکس و کجا و این حال و بهشتی ها عصا به دست و به راه می آیند. ها روی ویلچرند. این راه طولانی است. رفتنش سخت است ولی هر جور که بشود می آید. من به عنوان یک می آیم خسته می شوم؛ نمی دانم کسانی که ویلچر چطوری می یا و پیرمردهای سن بالا و عصا به دست چه جوری می یک نیروی دیگری آدم ها را می کشاند. اگر آدم این راه را غیر از حسین(ع) بخواهد نمی حتی ده کیلومتر برود. می ماند؛ ولی این شوق و ذوقی است که همه چیز برایش می شود. عکس ها و ها را به نشان دادم. هاج و واج بودند. برایشان غیرقابل فهم بود. باور نمی این روزها و این شب ها این طور از پذیرایی می فقط به عشق (ع)؛ مخصوصاً می شنیدند حسین(ع) 1400 سال پیش شهید شده اند می پرسیدند شما کسی که 1400 سال قبل شده طوری می کنید که دیروز شده؟! آن ها این رابطۀ بین ما و را درک نمی کنند. چیزی که جالب است است که شناخت از و امامانش ندارند. مشکل در این است که کافی ندارند. اهل تسنن و وهابیت در گسترده ای دارند. پول خرج می کنند. از فرق بین و سنی را نمی دانند. فکر می این تروریست های وهابی عقایدشان مثل بقیۀ مسلمان هاست؛ ولی اگر این مراجع تبلیغ و به زبان خود ها در از این ها می شوند. من با چشم تأثیر عاشورای را دیده ام. هر سال همۀ عزادارهای از جاهای جمع می توی لندن. یک مسیری را می روند، می و می دهند: آب، شله زرد و چیزهای دیگر. از می بینند بهشان مجانی داده می شود تعجب می کنند. همراه ها یک کاغذ هست که توضیحات کوتاهی حسین(ع) دارد. متأثر می شوند. از این سرگردا ن اند. دلشان می به یک وصل شوند؛ ولی جای درستی را نمی شناسند. من به اطرافیانم حسین(ع) یکی از رهبران ما است که ما هر ساله به زیارتشان می رویم. مقداری از این راه را هم می تا در بخشی از مصیبت های آن حضرت شریک شویم. چه کسی می حال را درک کند که نوزادش را در آغوش و گریه کنان زمزمه می کند و راه می رود. چه؟ بیایی تا بفهمی.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
ناخودآگاه مارون؛ وقتی مناسبات قدرت تغییر می‌کند

ناخودآگاه مارون؛ وقتی مناسبات قدرت تغییر می‌کند


خبرگزاری (ایبنا) ـ سندی مومنی: در چهل فصل (دویست و یک صفحه) به نگارش درآمده است. نام است که های آن در می گیرند. و با می کند. را می ای در نظر که می شود. این همه قبول نیست. و عدم تغییرات، سرفصل ماجراهای است. سه دارد: نخست؛ که از کل شده است. است های از مختلف. این را کلی و فصل های و ضربآهنگ تند ماجراها تقویت می کند. دوم؛ ای از است و را که این شود. است که از ای (انقلاب) در جهت به و ها است. این است متنی را در با به از کل در نظر بگیرد. است پتانسیل در متن و کمال به به جهت آن که بیش و پیش از و ای است که در با نظام، ها و ضدارزش های ای را پیش روی خود می بینند. این از هر بر دارد. سوم؛ در نقش می اما است. است که به رغم عدم اشخاص، است را با کند. است با تعداد زیادی که در فصل های چهل گانه دارند. با به نوع شدن با است. این در از ها تر از هاست. به طور از هوس های بی خبر است. این که او از به در فصل اول می شود و در آغازی است بر از و و زلیخا، به شناسانده نمی شود. کمی از و یا فیض می دانستیم. کمی تر می شد. به طور در جریان بی خوابی می گرفتیم. با این همه طور که شد این (عدم در مارون) یک است. فراتر از گذاری های صرف خوب و یا بد بودنش. در هر حال روایتِ در با گو آن به ای است که را تا نگه می دارد. های و و است. این سه در متن خود را به می گذارند. گودال: است. در متن به است کند. که آن به در است. این است. ناخودآگاهی که آن است که به واپس آن ها از زندگیشان دارند. این روانشناختی به اثر می دهد. انقلاب: ای است که بر ساحت های تاثیرگذار است. در روستاست. و در و کل کشور. چهره را می کند. این را می در صمد و به کرد. در آقا کور و های نیز این می شوند. و دارد. در و محرک در روستاست. این مفهوم، با رویکردی را می دهد که بعد از در می افتد. خشونت: در و پیشینی از دو و است. برایند و وقوع است. مخرج مشترک و است. چه آن جا که عوض می شود و خان و خان فراری می و که از کتک می به است و چه آن جا که امن و بی دردسر می شود دفن همه آن که است به فراموشی شود. در سه که شد تر و تری در متن دارد. این با شدن به می شود. که و پیش چشم می افتد. که همه از آن و کسی به آن تعرضی نمی کند. در متن دار است. در یکی از های متن است. و و از گل بس و و که قشر و از زن را در می کنند. در زنان، مردانی نیز که های به و مهم زیرنظر آن هاست. آقا کور و در یک جای می گیرند. و در و صمد و فیض و و در یگ هستند. و خان و خان ها نیز در هستند. این مردان، مسبب رویدادهایی که بعد از آن خود و مقابلشان را به کلی می دهند. پرقدرت از فصل هشتم، به می شود. در این فصل اکراه و در عین حال کنجکاوی صمد در شب نشینی با اداره و و خان می شویم. در این فصل پیشگویی را می خوانیم: رو می بینم که یکی مثل تو جای یکی از این مفت خورها باشه. (سلیمانی، 1396 :44). در فصل نهم مرگ بر شاه در جشن سده می شود و تظاهرات تا می افتد. جملات این فصل این است: ها که چوب های شان را بردند، صمد فریاد زد: مرگ بر شاه! با این شعار در بهمن ماه هزار و سیصد و و هفت به رسید. گنو کل و غش کرد. (سلیمانی، 1396 :50). دستگیری صمد و فرار سربازی به در فصل دهم را در پررنگ تر می کند و نهایتا در فصل در اول فصل می خوانیم: شد. گورانی ها صمد را مثل یک قهرمان از بازداشتگاه آزاد کردند. پنج روز بازداشت بود. شکنجه شده بود و دماغش شکسته بود. (سلیمانی،1396 :56). و صمد و چند در در است که با جدی از صمد رو می شود. در با و و می که به می شود. در این است. خان و خان از و می و ها می شوند. طور که شد، مهم متن است. در کلی به یا سهم در است در جهان. می که در به از است. یا سهمی در از تاثیرگذاری بر یا دیگران. (اوتویت، باتامور،1392) این را در صمد و دوستان انقلابیش می بینیم. اما با این که صمد از شاه و خان(بیشتر از خان و خان زاده) است به نظر می رسد اسیر انتقام شده است. در می خوانیم: صمد به نمی هدفش چیست. فقط می که از شاه و هست. از شاهی ها و نوچه های شاه مثل خان از شاه بود. خوشحال بود که به خواسته اش رسیده و شاه است. (سلیمانی، 1396 :67). گواه صمد بعد از شدنش سوختن تور است. پیش از این کتک صمد را خوانده است: ها مشغول صمد زمین. آبشارها که به می نیم خیز می شد و می کشید. نه آدم ها که توپ های خوابیده در طرفین. فرقی نمی کرد آن که می برد یا بالای گودی... دلش می یکی از ها از بیاید و به او بگوید جایش کند. کسی نیامد و اگر آمد به قصد بود. پسر خان راست از آمد خم شد یقه او را از بلندش کرد و شترق خواباند بیخ گوشش. آن که صمد آبشارشان پسرجلال خان را هو و این به ضرر صمد شد. به زدن صمد کرد. صمد خون افتاد. در خاک و سعی کرد را از حفظ کند. می زد و می گفت: بکش تخم سگ. پس چرا لالمونی بکش قحبه! (سلیمانی،1396 :27). بعد از این نیز می خواند که صمد هیچ وقت این را از یاد نبرده است. که می شود و خان و اش را ترک می کند، است که عملیاتی بدهند. که در دست آن هاست. و عیدی که ها و شهر ها به می و در می صمد به می رود و اش را با در می اما را بچه می و می به نفسانیات مان بدهیم راهنمای مان شوند. اما می کند و در و صمد و فیض تور را آتش می زنند. است که به هنجاری می شود؛ و احزاب های در سپهر که را می کنند. وبر را به عام به این که یا ها حتی در با اراده خود را پیش می کند. که یک است. در به نظر وبر به می شود که های در آن به می شوند؛ کسب و و است. به ندرت است در که خود را به شکل خالص بر زور یا نظامی سازد. در عوض های حاکم می کوشند خود را و آن را به که او (این در است) می نامد. به نظر وبر سه دارد. عقلانی/حقوقی و کاریزماتیک.(مارشال،1388). در متن در شکل و و به ای شده است و یکی از خشم و صمد به خان و خان در است. به صمد می دهد تا این را به نفع بدهد. این آتش زدن تور و به آتش خان است. در سه که وبر به آن بود کرد بنا بر وبر (واقعی و خیالی) است که فرد آن است. که می بر و خود را به از و خود کند. است به شکل های که به های آن دارد. های دینی، هنری و... نیروی و برانگیختن آدمیان و دگرگون دنیای متحجر مادی را دارد. به وبر شکل از یا است. به پیشکسوتان و پیشینیان است. پیشاصنعتی. عقلانی- قانونی، مدرن که همنوایی با قواعدی که قانونی و به بروکراتیک به گذارده می شود راه و رسم رایج است. و از است نه از شخص. (اوتویت، باتامور،1392). در می که صمد از و که می جایگزین شاهنشاهی است خشنود است. به دلالیل است که قدر که می در را در دوباره کرد به نیز می را در ای دید که در با و و خود را می دهد و این در متن و هفت است و نیز حق را و هوادارانش ادا است و این وظیفه را است اگر این جزء وظایف بود می که که و با فهم را فهمیدند و آن از جان خود دریغ نکردند. در بعد از در نظر سه از وبر به سختی می در را تابع یکی از آن ها دانست. و از کاریزمای نیست. آن علمی و جاافتاده که از شود به این است. در از می اما به طور آتش زدن تور به مافوق خود اهمیتی نمی و در در فصل نیز به آتش و خان را به خود گزارش نمی دهند: دست و دلش می لرزید. بود اما نظر را هم بپرسد. می نخواهد کرد. فیض اما بود. نه آتش زدن خان بود پیشنهاد کرد خان را هم آتش بزنند. گفت در شده و ها را و آن ها را سرجای شان نشاند. (سلیمانی،1396 :81). در فصل نیز حرف از تنظیم طرح و طرح است. صمد می زودتر های و کشاورزانی را که تاقبل از این به خان کار می کند. او بعد از شنیدن پسر خان به می رود: صمد این بود. روز بعد به رفت و با راجع به با کشاورزان شخم تابستانه و صیفی کرد. گفت در این خصوص ای صبر تا از چه دستوری می رسد. گفت است صمد دست نگه دارد. از همه مهم تر آتش به کاهدان می و این خطرناک است هم و هم که نیاز به آرامش دارد. گفت کشاورزها را تحریک کند. برخلاف به صمد گفت که می را کند تا کی صبر تا آن ها که در اند شان وضع گفت وضع می و می کنند. (سلیمانی،1396 :95). خان نیز است: بود سرخود بود جنایت کاران اول بشوند. بچه های حرف های را و در آن نزده بودند. اما همه یک دل خون در خون . با زبان بی زبانی با هم توافق که اگر خان یا را دیدند ای تامل شلیک کنند. در این نمی زدند اما همه می اگر روزگاری سر و کله خان و در سالم به فرستاده شوند. (سلیمانی،1396 :169). در با نیز ست. می که خاص خود را از و طبق این که در از عناصر و به است می از و اهدافی که به نفع نیات خود کنند. به رای. در این به رای، قدرت، مداوم و آدم های بی چیز، است. به ای سرکشی است. طغیانی که در نظر اول و مقبولیت را به اما طور که از متن شد می که های به روی اند. در چند از می که ها قصدآباد را دارند. های که در حیطه می مطرح کرد: نخست: چه کسی و یا چه را و ظرفیتی در چه و چه جمع ها می دانند. در که را غیرشخصی دانسته اند. بود و های دستیابی به است. فوکو بود و ساز و به انضباط شکل به گفتمان آن ها، آن ها و در نفس سوبژکتیوتیه آن ها. به نظر می رسد را به شکل و سپس از این در جهت نظمی که می کنند. این در و تصمیمات آن ها گنو و آقا کور و است. دوم: را می به آورد؟ بر این که از روی قصد باشد. کنش پذیرد. زدن و در دو از ای است که در شکل است. با می و با اجتماعی.(در با نوع و و آن در بحث شد.) به آتش تور و خان نیز از نوپای است. سوم: چه و را می به چه می تاثیر بر بگذارند، و یا در سهم باشند؟ ای که در متن می ای است بر رای حداکثری و یا در نظر رای نیست. با و و و در دست رای است و که بدانند شده به صلاح و آن ها در جهت اهدافشان را می کنند. زدن و فرستادن گنو به و یا از می دهد که که را می کند رای است. حتی نیز دو نفر می گیرند. است که سال این شخص هیچکس به نمی آید ولی طور که می آتیش شان تندتر از این حرف ها که را در مسلمان ها راه بدهند. به راستی انسان، می یا غیر ساواکی، چه دارد؟ در متن سه بار می افتد. بار اول دو ماهه زلیخا(پیش از و به جهت به مارون)، بار دوم ساواکی(صمد و را به می اندازند. دو فرد انقلابی) و بار سوم صمد انقلابی(جنازه صمد را پسر خان و ماشاءالله به می کنند). دوبار زنده در می شوند. بار اول خودخواسته و بار دوم به زور به که عاملانش نمی اما همه معتقدند ها این کار را اند. چهارم: موردنظر را چگونه درک کرد؟ آیا است که می در دهد یا فقط در شرایطی که فعلا این با به های ها در بحث به آتش زدن خان و تور والیبال، به می شود که خاستگاهش بیش و پیش از هر چیز در و از کینه و انزجاری است که سال ها در جانشان شده است. شد که است. در متن و به آن و نقش و نقش و در نقش است. به یک فرد در و یا به رتبه یک در مقایسه با های می شود. در کلی به دو نوع و می شود. را فرد از بدو به دست می و بر و دین و و و و به می بخشند. از این رو بر اصل و نسب فرد است و نه بر های فردیش. اما یک است که فرد به سخت و که از خود به خرج می دهد به دست می آورد.(کوئن،1389). است. می مهم و باشند. در خان و خان ها که و به آن می گیرند. ولی مهم این است که آیا که بر های نیت های اند در نقش های عمل سه با در این بحث دارد: و نقش را به کند که آن نقش باشد. از است آن نوع را که آن نقش است باشند. نقش شان که از شان از بدو است اما نقش های پس از شکل به آن ها می و های یک نقش است. آیا صمد بعد از و با در نظر و شد؟ آیا صمد از به بعد از و صمد شده بود اما آیا که از شاه و شاه ها شده بود بود در نقش نقش گاه یک فرد در نقش خود می شود که در نقش با ها و چشم های رو می شود. نقش به می شود. این ها می آید که نقش یک شخص های از او باشند. یا یک فرد را در که یک باشد. که با می کنند. صمد ور و دارد. را با در می گذارد: صمد گفت نمی ولی را از همه چیز کشیده. گفت که عوض شده او هم عوض هر دلش بکند. زن است. می همه را به روز و کرده. مگر و نمی را جلو کنند. هم پر بی راه نمی گویند. تا چیزها. اند. زنی اند. این که می کند زن می زن می زن کرک و پشم و و می زن خرج و زن با بگو و می کند جز گنو که خدازده گنوست؟ (سلیمانی،1396 :84). صمد با با لو ساواکیش و در و بین ها است اما نقش را به وضوح در با می بینیم. علنی با صمد نیز یکی از اهرم های این در نقش اش به می آید. فیض بعد از شدن صمد ای به دست می آورد. و از ها هستند. در این فیض به ای کند که نام صمد را نگه دارد. فیض در و نامزدی او با و که با می با اش در تناقضی چشمگیر دارد. در فیض نمی نقش کاملی در اش کند. او می به خان برود. نقش بر فیض آن می شود که بعد از شدن و قتلش به فیض او با می کند و پیداکردن می شود. حتی به هم نامزدیش با دختری هم او را ناراحت نمی کند. به از این می گذرد. او نقش اش را در اجتماع(انقلاب) رها می کند و به می رود. در نقش فرد در نقش را در نقش گویند. این های دارد. فیض در نقش است که به آن شد. از مهم که می در متن با به به آن کرد است. منظور از و منابعی است که و ها از با می به دست آورند. در بر این که این و نیستند. این در دارند. است از آن چه شما می دانید. ها و مهارت ها و تجربیات. ولی به این که شما چه را می شناسید و با آن ها در هستید. نیز بر این که است. این شما را قادر می تا ارزشی را به آورید دهید. به هدفی نایل شوید ماموریتی را در و در کنید.(گروه مولفان،1383). فهم بدانیم که این نوع با شکل می در و و است. اجزای را بین (نوعی ای که برقرارکننده بین است. این بعد کمی است) و ذهنی (پیوندهای بین باشد. این بعد کیفی است) می دهد. در این دو جزء و پیوند، می از منظری معرف در نظریه بین و باشد.(گروه مولفان،1383). ها در متن به چه آیا در اند از متعدد و و ببرند؟ به نظر می رسد می از سه به این داد: نخست: در و دارد. اما هیچگاه نمی شود در اکثریت و یا مخالفان. چرا که طور که به آن شد در خاصیتی که از و یا رده و در این که نهایی را می گیرند. در به شدت با است. گل بس و عباس، زن و شوهری که خان کار می نیز جزء هستند. وفاداری این زن و به شان تا آن جاست که عده ای آن ها را نوکر خطاب می و عده ای تاییدشان می کنند: نبود. سر باغ ها بود. باغ که نصف شان را داشت. نصف دیگرشان را می داد به خان که منزل و هیچ وقت پایش را توی نمی گذاشت. ها و گل بس را شماتت می که چرا همه را برنمی دارند، این که کسی او را نمی شناسد چرا مفت و مجانی جیب را پر کند. هم به می به شیری که خوردی. مردی، مرد. حروم خور نیستی. (سلیمانی،1396 :180). جالب است که گل بس و و عضو است: که از راه گل بس شد شاخه ای از درخت سیب شکست و به جانش. توی بی حیا هم از اونایی. تو هم برا من شدی، ها؟ تو که با نون همینا شدی! این خان را ندارند: بود از خدا بترسید. مملکت بیشاه نمی شود ده هم بی خان نمی شود. بود اگر خان نصف ها از می مردند. چند نفر را اخته کرده؟ شکم چند تا را آورده؟ و یک یک خان و آبا و اجدادش. سگ خورده. آدم برده. سفره ش پهن بوده. (سلیمانی،1396 :53). نیز در و تکلیف که می تا که می شاخ و شانه می کشد می کند با همراهانش به می رود اما جز و نفرین کار نمی دهد. که در با می در ذهن این است: اگر دوماهه اش را نمی کشت و صمد را از دست نمی داد، آیا باز هم و ها بود؟ و مهم تر آیا هویت و مستقلی از های قائل بودند؟ به این ها می تا و عدم در را بدهد. در های و هم جزء هستند. در به جهت آن که های متعددی و به سرعت پیش می رود، با نگاری آراء ها و یا های و نمی شویم. فقط می دانیم که و زنش هوادار ها هستند. هم که به نظر می رسد برایش خوشایند و پیوستنش به نیست. خان و خان ها هم وضعیتشان است. آن ها از هر چیز از دست اقتدارشان است. در جذب کمی دارند. اول به این قضیه جدی فکر نمی و دوم به نظر ابزار و هایشان: یکی از ها گفت شان این است که با گفت است از آدم های هم عضوگیری کنند. چرا به درخواست که دلش می عضو نمی دهند؟ اگر تا مرد سن و سال دار در چه بسا کمتر کنند. به هر حال آن ها تا پیرهن پاره اند. (سلیمانی،1396 :153). در صمد نیز هیاهویی به پا می شود و عدم از سوی عده ای می شود: این بود. هیچ کس نفهمید چه شد که ناگهان و سر و صدا را برداشت. و زد و شد. خرده مالک های ها را می که خدا و پیغمبر شان و به همه بی حرمتی می های ها به آن ها سنگ می و به می دوران آن ها و است گورشان را گم و بروند های شان. (سلیمانی،1396 :109). اساساً به در هر ای است. که این که در به آن شد. به طور در فصل و نهم رمان، با سعی می به بچه های مدرسه، طرز از را یاد بدهند. این آن کار ای نیست. در فصل سی و دوم نیز می به که سنگ های را می بوسیدند که کارشان به بت است. در این فصل با یکی از که عیسا به دین خود موسا به دین خود و اظهارنظر فیض که می گوید: بشو نیست؛ ببین کی گفتم (سلیمانی،1396 :163). می شود. و های یاد و را زیر می برد. با ای روست که را به درک و است. که اسد یکی از فعالان بعد از روستا(مشخصا به این تصمیم) به گنو به می گوید: این قشون کشی می دهد ما آمادگی از ها را ندارد؛ اما همه چیز در عمل را می دهد و گفت است را موقتا بگذارند. اما گنو را کرد. گفت تا آن جا که او پرس وجو از هم با گنو به اند. (سلیمانی، 1396 :153). دوم: همراهی در پی می آید. در بر سر هر که می دو دستگی است. در نیز دست اندازهای خود را دارد. سوم: و کردن، بر سر است. در و و در یک راستا دارند. به نظر می رسد روستا، مانع از پایدار بین و شده و عدم به در بطن خود عدم را نیز به دارد. می گفت از و اما این و در گروه، آن طور که باید، ندارد. در بخش ایستادگی، می دو آورد. جوانی که شب بر سر می و فیض بعد از شدن سلاطوری. نگهبان بعد از و بعد از این که این و نتوانسته کند اسلحه خود را به می دهد و از کناره می گیرد. فیض نیز با شدن به قتل غیرعمد سلاطوری، از می رود تا را کند. این دو که در عدم بر به را می دهد، تاییدی بر حرف اسد است که را آماده از ها بود. که در است. طور که شد، و به سخت است. به طور تقدیرگرا و کار هستند. مشخصه و در عدم در آن است. در این نوع نوآوری و حرف زدن سخت می شود. به سنت و دارند. این را در گل بس و به می و در به صمد می که در جای به خصوصی دفن می شوند. در در صمد بر که می بی اعتنایی به گذشتگان در محل دفن است. با ها که بوسیدن سنگ های را بت می نیز یکی از مقابله با حرف و است. نیز بچه های نیزیکی از است. از های سن و جنس است. به جهت حفظ و به آن، ریش سفیدان از و جایگاه برخوردارند و جنس مذکر نیز از و است. ریش در متن نیست. در اختلاف های با ریش کسی نمی شود. این گردد به خان در روستا. پیش از این خان در حمایت بود و به نظر می رسد تا پیش از خان به تری که از و است است. است که این نظر خان است. اما در هر حال می دهد که حرف آخر را در خان می زند و بعد از که خان و خان ها از می روند، سن و سال از را نمی که بتواند قائله های را بخواباند. مردان نیز در فصل که عروسی می این می شویم: سوار اسب بود و یک پسربچه شیرخواره جلوش بود که یک پستانک آبی چرک توی دهانش بود. دختربچه جلو نمی گذاشتند. بود که بخواهد؟ همه آرزوی پسر داشتند. دست کم آرزو بچه اولشان پسر باشد. (سلیمانی،1396 :186). مهم که در این بخش مهم است است. است از وسائلی که آن ها را به کار می بندد تا اعضایش به های انتظار با کنند. به عوامل می شود و به دو دسته و می شود. در (گروه و دوستانه و شغلی و آن می شود) هستند. های فراوانند. این ها از طردکردن و شایع تا تمسخر و مضحکه را در گیرد. از آن جا که فرد امری حیاتی است هراس از عدم خود یک کارآمد به می آید. را می از ها و به کار بست. ها از زندان ها، مراکز از نوجوانان بزهکار، دادگاه ها، مددکاری و آن ها. کارگزاران نیز از ماموران پلیس، قضات و مددکاران اجتماعی. تری به خود تر و تر شدن این نیز می شود.(کوئن،1389). در متن و به حذف و طرد و است. در یک آن هم است که حکمی و می شود و به به می شود. در به است. در متن مارون: صمد با ور بر است که است و تغییراتی که در می بیند. فیض با بر سر قبر صمد بر حدس و گمانی است بر سر قبر و به بدتری می شود. به است که این فرد می شود بر او. حذف برفو، خان و اش و از متن نیز از است. این نکته است که شده و به محکوم می شود. این اما او می شود که حذف و طرد می دهد. در بخش مقوله در متن است. استدلال دورکیم این بود که نظم و انسجام نرخ های خودکشی، واقعیتی است که با و همبستگی و و نیروهای بر آن ها تبیین می شود. خودخواهانه و خواهانه به از نشدن و بیش از حد شدن فرد در نشات می در که آنومیک و به عدم و و و بیش از حد است.(اوتویت، باتامور،1392). می ای است که و بیش از حد است. نکنیم که در می گوید: عجب زمونه ای جون آدمیزاد شده پشکل گوسفند. (سلیمانی،1396 :124). گودال، در متن به دارد. با دهانی باز و که به نظر می رسد آن باشد: فقط سنگ های بچه ها را نمی بلعید؛ هر سال خردادماه های شان را هم می بلعید. بچه ها از جلسه امتحان که می آمدند یک نفس تا می دویدند و فاتحانه ها را می انداختند. از بچه ها مثل شان انتهای یک آتشفشان است که درونش بریزی فوری به خاکستر می کند. با این که لاشه گوسفندها، سگ ها و گاوهای سقط شده شان را آن می اندازند، هیچ وقت بوی از آن نمی شود. (سلیمانی،1396 :18). از فصل ملموس و کمک کننده می شود. مال های تلف شده را می بلعد. حتی گمان می رود عمه گنو فرزندان سقط شده او را به می اندازد. در فصل اول به می شود. صمد و نیز را دارند. را زنده می اندازند. خود به این می رسد که برود. نیز در است. های نجسی و هم نصیب می شود. حتی با طرح شهربانو فرح. قفل نیز بیهوده رفع مصیبت سهم می شوند. آدم ها و اشیاء را می که نام و نشانی از آن ها در خاطره باشد. مال های تلف شده و آدم ها و مدرک که از جرم می دهند، همه و همه بشوند. آیا دان تاریک که ته ندارد؟ را به سه و و کرد. او (بخش ناخودآگاه) را در های تر می دهد. حاوی و است که بر آن ها واقف نیستیم. و به این که از محدوده که وقوف بر آن ها رنج و اضطراب عظیمی به دارد. (رایکمن،1393). در بخش ما است از ذهن شده که ما ها و افکاری را می دهیم که نمی دهد به آن کنیم. ناخوداگاه بخش عمده ای از تاریخچه ما را در خود دارد.(اسنودن،1388). نیز در روانشناسی گرایانه خود از می کند. از این می شود: این بخش از خاص هر فرد است. این بخش از و جوشش های شده ادراکات زیر آستانه و شده شده است. که خود تشخصی نمی دهد. یا فورا در دسترس نیست، در این دارد. دو نوع در آن دارند: که شده اند چه به از دست شدت و فراموشی، یا به سرکوبی. فعالانه از شده باشند. این خاطرات دهنده و مطالبی می شود که خود را می کند. که شده اند اما شدت کافی به اند. این از تاثرات حسی است که مداوما در آن هستیم، چون به آن ها ندارد. (اسنودن 1388). با این تعاریف آیا به نظر می رسد در تفسیری باشد. به این که می به شود. در این در های ها می شود که به شدت دارد. خبر از حذف و طرد و و مرگ می دهد. که با شدن از ها و به کهن می رسد و حتی می از کهن پیش از خود را نقض کند. کلید مباحث است. بود طور که می ای از آن آید که در است. به دان که است فوق العاده اسرارآمیز و مملو از ها و است. نه درگذشته و سیر می کند می از حدود بگذرد و به گام بگذارد. از است. به این که از نمی آید پس اکتساب و منحصربه فرد نیست. مرکب از است که یک در خودآگاهی و بعد یا و یا شده است. از طرف و اند. دو دارد: (همان کهن الگوها): ذخایر می که در تاریخ بشریت شده اند. این در ها از بدو موجودند و به نیرویی در سطح اند. این از در رویا و تخیلات و از در ها و تعالیم دینی می شوند. تصاویر با خود می اما خود ثابت می ماند. همه با های که در ها و های پریان می آیند. پیرزن، آدم حقه باز، آدم بد، آدم خوب و آن است. هم های و هم های که انعکاسی از کلیت و تعادل است. غرائز: های که ما را می کند. ها از و و خشم. ها نیز و اند. آن ها ما را به عمل به های می که دارد. در درک و فهم ما از موثرند و ها بر ما اثر دارند. بخش های هستند. و از این رو در شکل و عمل کارند. بود تمدن ما را ساخته از مان جدا اما ناپدیدنشده اند. ما های غریزی به یافتن غذا و میل داریم اما سرکوبش می به این که در بیاموزیم که نمی بر عمل کنیم. هر دو جزء متعلق به به آن که مستقل از های شده در سطح جهانی اند. می تحت دو است: و میل به قدرت. این دو کشش با هم می چون میل در جهت حفظ و بقای نوع است درحالی که میل به با حفظ فرد سر و کار دارد. نیازمند قواعد است تا حتی المکان از تعارضات کند.(اسنودن،1388). کهن که از آن می کند با هر شکل ویژه ای دارد. اما مبنایش یکسان است. به طور کهن از کودک جهانشمول است. در نظر باشید متن زنی به نام را معرفی می کند که در را بر سر می کوباند تا مردش را باز پس گیرد(زلیخا چندماهه اش را از بین می برد تا را به باز گرداند. این که در است از صمیمی پذیرفتنی است و این را می که مرد بچه هم بود!) و در و خود از پسر ارشدش صمد را می کند! طور که پیش از این نیز شده است که در متن دار و است. های و و در متن دارد. است که به قصد به خود و شود. در این قصد و نیت رفتارکننده نیز است. در به می که از روی قصد و عمد، و صدمه و به و یا خود باشد. (کریمی،1389). از و توهین و ضرب و جرح تا تخریب اموال و و قتل است. است که در همه می و بر آن روز به روز افزوده میshy; شود. در خشونت، و کودکان و سالمندان از shy;ها پذیرتر هستند. گستردگی و فراوانی در به مستقیم خود می shy;آورد و در مرتبه امنیت و سلامت را در خطری جدی می shy;دهد(صدیق سروستانی،1389). در متن و دارد. طور که شد در های و و را در سطح به می آورد. کلی به و آن در متن می اندازیم. در ابتدایی با زن می شود: ها بودند: تو زن وگرنه شوهرت را نگه می داشتی. (سلیمانی،1396 :7). آتش انبار باروت زلیخاست دخترش. در که و می و او را به بی عرضگی می کند باعث می شود تا رقم بخورد. این در بافت و است که فرد را به می کند. در را به می کند. می شود و به می شود. از نوع و آن تا قتل پیش می رود: را بر سر دست کرد. جیغ کشید. زن ها جیغ کشیدند، خیز و از به روی سنگ فرش کرد. لب باز نکرد. زل زد به چشم های که به زل زده و به خونی که در شکاف سنگ ها راه بود. (سلیمانی،1396 :13). به ها دروغ می گوید: فردای آن روز به زن های گفت گرمازده شده و تا برسانندش بیمارستان کرده. گفت خاکش اند. (سلیمان،1396 :13). ای که مهم تر و آزاردهنده تر از عمل زلیخاست، و از به قتل است: گل بس دل و جونی اش بود همه می را بر سر زده ای، خوب کردی. مردت را داری. مرد که بچه هم می شود. بود اگر من هم بودم کار را می کردم. (سلیمانی،1396 :15). که آن است در پیش از این در عرف دارد. عرفی که شده است و زشتی آن به توجیه می شود. این و توجیه، نوید را می دهد. که به قتل می ذهن را این می کند: آیا اگر نبود، بازهم شوهرش، را بر سر می کوباند؟ که در متن می شود که تا به حال هیچ زنی وعده اش را بر کوباندن بر سر است: ای است که تهدیدش را و بچه اش را بر سر رقیبش است. از یادش می آمد، زن های از به درکردن حریف، طفل را سردست می و می او را به می کوبند. اما بود و نشنیده بود کسی طفلش را به و حشری اش این کار را بود. می این راه و دست از اش است. شده بود اما و پدر می شدند. (سلیمانی،1396 :12). در و از می شود. که را از دانش آموزی سرآمد به بافی می کند که خود را صرف بافتن می کند و هیچ علاقه ای به از اش نمی دهد: از آن روز کذایی که را لمس احساس عجیبی به او داشت. از او خجالت می قلبش به قفسه اش می کوبید. در عالم بچگی هم می که می افتاد، با این همه از آن روز دری به رویش باز شده بود. و بود. به چی و چی، نمی دانست. (سلیمانی،1396 :21). می توانست باشد. دست کم و ناامید، را حبس نکند. با ازدواج می کند و با سرنوشتی تلخ در پدری می ماند. سوء از و او و اش است که او می شود. در به نام است. به کور بی حیا می و در جواب تکه کلام های اش می پیر شدی و میر نشدی! این به سخن می و حرف می زند که به پیش گویی شبیه است. پسرهای مامور او غذا ببرند: بچه ها خوش شان نمی آمد غذا و نان ببرند. بددهن بود و فیض از او می ترسید. مخصوصا را می و را لمس می کرد. جلو در اتاقک می و نان را آهسته می سراند طرف آقاکور. (سلیمانی،1396 :23). گنو می افتد. آن هم از طرف از و هم روستاهای اطراف. نمی شود گنو از چه کسی حامله است. این این زن می و عمه اش جنین های سقط شده اش را در می اندازد: های مارونی، هیچ کس نمی کی، هر سال شکم گنو را می آوردند و این عمه اش بود که کلک بچه را با دواهای محلی می کند و آنطور که ها می می انداختش گودال. (سلیمانی،1396 :25). که گنو می شود بر جنسی، نیز می شود. احساسات و این که او را به ای رفع شهوت در نظر بگیرند بارز و کم انگاری گنو و اوست. کاووس، پسر است که صمد است. آن هم به دلیلی ساده. صمد تماشاچی حریف را بی هوا تشویق می کند و کتک می خورد: به زدن صمد کرد. صمد خون افتاد. در خاک می و سعی کرد را از حفظ کند. می زد و می گفت: بکش تخم سگ، پس چرا لال مونی بکش مادرقحبه! (سلیمانی، 1396 :27). در کتک صمد از که و در بطن آن هیچ کس نزدیک نمی شود و گری نمی کند. پسر خان می و حق را بزند. حتی به بهانه ای کوچک. این که تحقیرشدگی صمد را می دهد در فصل های و با و منفورشدن خان و خان ها در به اما از جنس می شود. بعدی، است که جاندار می شود. کبک دو که در برف می افتد، مراسمی است که کبک ها را می کنند. و خسته کبک که بی در جای خود هستند، به می کند که این خشم هم نوع و به جانداران نیز می شود. در فصل ششم که کبک دو و را می روستاییان با و ابهتی که است. طبقاتی آشکار. از و دست و دل های تا زدن در برف که مزیتی اوست: کسی بود که داشت. یکی دو نفر بعد از کبک دو برف چشم های شان را می زد و تا چند روز نمی توانستند را ببینند. (سلیمانی،1396 :34). گفت این ای که بین و شهرنشینی چون است و با حس خشمی را در کند. که آن انباشت، جسد است. در به سرازیر می شوند. این خشم طبیعت ای از ای تر است: بعدها نه صمد همه ها آمدن از را ای می که در آمد و همه چیز را زیر و رو کرد. (سلیمانی،1396 :39). در ورود به ها را هستیم: به کمک صمد بچه های چند مرگ برشاه روی در و دیوار نوشتند. چند جام شکستند و چند نفر را کردند. هجوم شان از بچه های راه را ترساند. که اگر را تعطیل نکنند و به خیل عظیم نپیوندند دمار از روزگارشان درمی آورند. حتا صمد و آن چند نفری هم که از ماجرا خبر از موتورسوارها جا خوردند. (سلیمانی،1396 :47). جشن سده یکی از و در است: زن ها تماشای جشن سده می آمدند، ای دور از می ایستادند و آتش را تماشا می کردند. اکثرا کسی که کماچ را می خورد. پسرها و شوهرهای شان. می ها رحم و مروت و کسی که را می و می آن ها که دیر این کار را می ها و بچه ها را مشت و مال باشند، پا پیش می و او را ضمانت می و قول سال پربرف و بارانی را می دهند. (سلیمانی،1396:48). رسم جشن سده و کماچی که در آن است و کتک کاری، از در متن است. که و است. است. او کارگر خان و گیر شده است: سر سر او پاهایش را از دست بود. صمد سر ها بود و به کمک می کرد. جیغ چنان بود که از زن های جیغ او را توی آبادی اند. تا صمد برسد را اما تا در دهانه بود. بی هوش. کسی جرات نمی کرد او را بکشد. (سلیمانی،1396 :49). در خان سعی می کند بدهد. اما همسر خان نمی را تحمل کند و هم می شود. و و می شود. تلخ در نیز در گروی جسمانی و معیشتی اوست. در می شود. ورق برگشته و دیروز، خائن به و آرمان است. حکم می شود و و صمد مسئول هستند. که از سوی و صمد می شود در دارد. و در نوع خود می شود. و در به دارد. از که در چه کسی و یا را به و شان را بگیرد. به جز عزیز، نیز در می گیرد. کسی تسلیت گفتن به او پیش قدم نمی شود. حتی نمی به شیون و زاری راه و یا خیراتی مرده اش بدهد. چرا که را طرد اند. که و می کند بیش از هر چیز از نوع است و با است. است که صمد و دوستانش دهن کجی به خان ها می کنند. تور والیبال. در و خان نیز به لیست ها اضافه می شود. ها می خواهند ها را برسند. آتشی که راه می ها ضد هاست. این نیز و را به می گذارد. مرگ صمد نیز است که می و به جا ختم نمی شود. اولیه صمد قتل و که بر او می شود نبش قبر او و اش است. که می با شمردن صمد، به او و دهن کجی کند. نیز می شود. که با نام موجه می شود. هشتاد به و مشروبات الکلی، است. که قانونمند این می به تر می شود. خود را می اندازد. ترکیب و پیوندی از و و در می شود. بعد از همخانه شدن با و او، رویه می دهد. او نیز فرد و یا می شود. به غایت و او روی می دهد که در به در دارد. مرگ است. نمی شود چه کسی او را است. می شود که فیض او را کشته؛ اما این طور نیست. در که فیض می و او را به کار می با ناپدیدشدن و او، در مرگ ها و نابرابری ها و و طردها در متن است. که موقتی است. می فرداهای را در ذهنش بدهد. در متن این ها را در نظر گرفت: یا با سه می شود: نقص عضو (برفو) و قتل(رخساره و صمد و برفو) و خودکشی(آقاکور و زلیخا). در متن با دو می شود: سوءاستفاده که و اذیت بدنی می شود(خاتون و فیض و گنو). در متن با سه می شود: و و طرد.(مصداق این نوع از پراکندگی و شدت و قوت است. خان پیش از و ها بعد از هر دو به و طرد و را می کنند. نوع و طرد به و اش به است و نبش قبر صمد و او به گودال. بعد از آن در کل است. آن جا که به طور طرح شهربانویش را از ترس به می و ترس های روستا.) به است که ها و های آن در گرو و می افتد. به این که ها هدفمند و به در و و خلاصی از آن ها کار آسانی نیست. به نیز نظر است. در فصل نهم جشن سده را به می کشد. در فصل گدایی پختن آش و آدمک های خمیری در آش را می دهد و در فصل و قفل به آقا کور با همکاری گل بس و را می کند که به نیت مرگ و میرهاست. نخست: که از کل شده است. دوم: ای از است و را که این شود. سوم: در نقش می اما است. چهارم: از تعلیق است. پنجم: و و است. ششم: است. این است. هفتم: تر و تری در متن دارد. در متن دار است. هشتم: مهم متن است. نهم: در متن در شکل و و به ای شده است. دهم: در متن و به آن و نقش و نقش و در نقش است. یازدهم: در با دوازدهم: متن با مشخصات: تقدیرگرایی، مبارزه با نوآوری، و عدم و به را سخت می کند. سیزدهم: در متن از سه و و در با تا است. چهاردهم: در متن بر و به حذف و طرد و است. پانزدهم: در متن ای است که و بیش از حد است. شانزدهم: است. آن که سرکوبشان ایم. هفدهم: قابلیت به را در دارد. هیجدهم: که در های ها می شود به شدت دارد. خبر از حذف و طرد و و مرگ می دهد. که با شدن از ها و به کهن می رسد و حتی می از کهن پیش از خود را نقض کند. نوزدهم: در متن و و در های و و را در سطح به می آورد. بیستم: یا در متن از کتک و نقص عضو تا قتل است. و یکم: و فیض و گنو می افتد. و دوم: در متن از شدت است. و و و طرد را می شود. و سوم: ها و شان در گرو و می افتد. به این که در و آن را دار می کند. و چهارم: به است. کتابنامه بلقیس(1396) مارون،تهران: چشمه. مارشال،گوردون(1388)ترجمه مشیرزاده،فرهنگ شناسی،ترجمه مشیرزاده. تهران: میزان. اسنودن،روت(1388)ترجمه نورالدین رحمانیان،خودآموز یونگ،تهران: آشیان. کوئن،بروس(1389) محسن ثلاثی،درآمدی بر شناسی،تهران: توتیا. رایکمن،ریچارد(1393)ترجمه مهرداد فیروزبخت،نظریهshy; های شخصیت، تهران: ارسباران. مولفان.(1383 ) بررسی ایران، تهران: نور. کریمی، یوسف.(1389 ) تهران: نور. سروستانی، الله(1389)جامعه انحرافات اجتماعی،تهران: سمت. اوتویت،ویلیام و باتامور،تام(1392)ترجمه حسن چاوشیان، علوم اجتماعی،تهران: نی.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
روایتی از دیدار تولیدکنندگان نوشت‌افزار ایرانی با رهبر انقلاب

روایتی از دیدار تولیدکنندگان نوشت‌افزار ایرانی با رهبر انقلاب


به خبرگزاری تقریب، یک مشت شده اند که گماشتند [تولید کنند]؛ خب احتیاج به کمک دارند؛ به کمک [امّا] کمک نمی در سنگ هم میگیرد... چند وقت قبل یک تعدادی از جوانها آمدند پیش من؛ خب آدم میبیند و و هم [امّا] شان کمک بشوند. این در اخیرشان با هیأت به جمعی از که با عزم و همتی جوانانه، در این را دنبال می کنند. که با ی و پای در این اند و علی رغم همه ی و اند. به KHAMENEI.IR گفت با که خود در با است. در این گفت وگو ضمن در این وی از این با را نیز می خوانیم. در یک از این و های آن باشید. ی شما در این به چه شش سال پیش ای ما شد ی در که همه ی از آن می کنند. بخش ای از آن بود و از نظر بار به اقتصاد می کرد و از طرف دیگر، و ای بود. این ای هم که روی این می -به که قشر و دارد- هم داشت. ها و این بود که با ما و به می یا با آن و ای که ها در دارند. این دو در هم، بحث ملی و بحث شد تا ما را کنیم. آن که ما هیچ که آن در نمی کنید. از ولی با و های و با که سعی می بدهند. به می گفت این بود و این که نمی شود و نمی فروخت. هم در از این دارد. نسبت به تولیدی شما چطور الحمدلله با که داشتند، سال به سال این که حجم تولیدات، تنوع و کیفیت، و بهتر می شود. در خود ها هم افزایش جدی داشتیم. یک سال 10 سال 30 و سال 50 و بیش از 100 می که هم طرح های آن ها است و هم محتوایشان و ایران در می شود. ی دهید. تولیدکندگان فعال در این مجمع، یا از تک تک که می به یک ی و تا کلی و بین های ی به بیاید. از ها ی و است و ای و شکل بگیرد. از این رو را دادیم. ما می و بین ها شده ولی همه ی ها و اند که و و کوچک. در های هم های کار می کنند. در ی شما چه را طی می چه و در این در ی بحث و است. ما های از ها و ها تا به ی نبود. هر می شد در کرد -از و معماری- و با های کردیم. در ی هم کار سخت های ما و ها از می شد و ها در این نمی کار می بچه های را و خلق ها و آمد. به یاد از چند صد در سطح و این عکس ها را به تا با این ها شود! در ها، این شکل می گیرد. طرح های ما به و ملی مان تر و تر است. است که با های می شود. این و و با آن چه های این ی در 4000 است. از این 4000 از 30 ی است و دارد. در از ها نداریم. های و و این را نداریم. از در این چند که کار شد، به آمد. لاک غلط گیر یا خط کش به سبد ما شد. افق ما این است که این 4000 را هم به و هم به تولید. اگر این ما این است که 50 شغل می شود. طور که آقا در ی کسب که ها به این سمت آدم که شده اند با های این کار را می دهند. اگر شود که و های ما های داشت. چون و و را تا حدی و ها را به این سمت است و در این چند سال بر هستیم. من این را که در این چند است. به ما که می ی که به ما می دهند. این روز می شود. ما در هم قطب و به نظر می رسد در این دهیم. می را کرد و ها می و به تدریج به این سمت برویم که را تأمین کنیم. دستیابی به 50 شغلی یا تبدیل شدن به قطب چه موانع و چند دارد؛ یکی در به و -چه در ی و چه در ی محتوا- نظامی ندارد. در ی محتوا، های و قدرتمندی در دنیا و این ظرفیت در ما کم است. در بحث هم هیچ گاه بر این را نکرده است که هوشمندانه عمل کند. قائل نیستیم که کلاً را ببندند، ولی می در واردات، و عوارضی کرد و این به هوشمندی دارد. ی این است که چه کسی می خواهد محل شاخص و باشد. قطعاً استاندارد ورود کند و بگوید با این قیمتش به این میزان باشد. این به نفع ی است که آنجا سعی کند را رعایت کند. در با از سنگ که در این کار دارد. این سنگ ها چه چیزهایی در همه ی کمک که شده، است و رفع این ها اقدامی نمی تا سال های قبل تنها چیزی که در مهم بود. این رخ می این که حجم های از خریداری می شوند که همه چینی و هندی هستند؛ آن هم که شان رسیدگی به محرومین است. این اقدام خود محرومیت زایی می کند. چالش دیگری که دارد، عدم است. در فضاهای ترویجی و ای، است که به ما کمک اند. که می کند، آنتن و فضایی که می کلی شغل می کند؛ مستقیم در اثر دارد. یک مسئله ی بها دادن به در فروشگاه است که مربوط به نهادهای حاکمیتی و دولتی هستند. به عنوان از و سایر بخش ها در جهت از این چه انتظاراتی دارید؟ اگر اسم از می آوریم، صرفاً منظورمان این که ی را یک طرفه بلکه می را ی به منطقی و داده شود. این نیست. شاید ی به خود که با سلامت بازی کند یا وجدانش که محصولش را به هرنحوی که شده کاهش اما از به هرنوعی را می کنند. اگر خلاصه بخواهم بگویم، در و مصرف، نداریم. در مشخصاً به ی شما و در رابطه با که اخیراً با ی شما سخنانی مطرح کردند. می شما از این و و های را بدانیم. ما هر سال نمایشگاهی به نام "ایران نوشت" که در آن، با را عرضه می و هم ها و هم می آیند. هر سال از های ما در این به آقا رسیده بود و را رساندند و بعداً هماهنگ شد که باشیم. بنا شد برسیم و مختصری از بدهیم. فاصله ی و که داشتیم، از ده پانزده ساعت بود. روز چهارم شهریور حدود یک هفته پیش، رسیدیم و پس از اقامه ی نماز ظهر و عصر، این افتاد. پس از آنکه خودمان را که ما درگیر اسلامی، آقا لبخندی زدند و و کار را اید و که در این چهار پنج سال می کنید، کار است. هر کدام از بچه ها هم دادند که در ی ما چه اتفاقاتی افتاده است. از ناامیدی ای که اول کار و دلسردی که بعضی ها می دادند، به آقا عرض کردیم. هم مطمئن هستم و امید شما را می خرند و از این فضا می کنند. آقا سؤال که چرا نمی کنید؟ چون خود آقا معمولاً با کار می کنند. هم می کنند. ما هم که از نمی شود و سؤالات جزئی پرسیدند. آیا اید از این چه ای و ما عددهایی را بیان کردیم. که بحث است و اگر های شکل و تقویت شود، حتماً به پردازی داریم. یک ی جدی و محکم که تبلیغات و را کنید؛ در ی به هم این را بودند. دعا می ان این کار به ثمر برسد و بروید تمام را کنید. 1397/06/17 گفت وگو با روایتی از با یک مشت شده اند که گماشتند [تولید کنند]؛ خب احتیاج به کمک دارند؛ به کمک [امّا] کمک نمیشود؛ در سنگ هم میگیرد... چند وقت قبل یک تعدادی از جوانها آمدند پیش من؛ خب آدم میبیند و و هم [امّا] شان کمک بشوند. این در اخیرشان با به جمعی از که با عزم و همتی جوانانه، در این را دنبال می کنند. که با ی و پای در این اند و علی رغم همه ی و اند. به KHAMENEI.IR گفت با اسلامیکه خود در با است. در این گفت وگو ضمن در این وی از این با را نیز می خوانیم. در یک از این و های آن باشید. ی شما در این به چه شش سال پیش ای ما شد ی در که همه ی از آن می کنند. بخش ای از آن بود و از نظر بار به اقتصاد می کرد و از طرف دیگر، و ای بود. این ای هم که روی این می -به که قشر و دارد- هم داشت. ها و این بود که با ما و به می یا با آن و ای که ها در دارند. این دو در هم، بحث ملی و بحث شد تا ما را کنیم. آن که ما هیچ که آن در نمی کنید. از ولی با و های و با که سعی می بدهند. به می گفت این بود و این که نمی شود و نمی فروخت. هم در از این دارد. نسبت به تولیدی شما چطور الحمدلله با که داشتند، سال به سال این که حجم تولیدات، تنوع و کیفیت، و بهتر می شود. در خود ها هم افزایش جدی داشتیم. یک سال 10 سال 30 و سال 50 و بیش از 100 می که هم طرح های آن ها است و هم محتوایشان و ایران در می شود. ی دهید. تولیدکندگان فعال در این مجمع، یا از تک تک که می به یک ی و تا کلی و بین های ی به بیاید. از ها ی و است و ای و شکل بگیرد. از این رو را دادیم. ما می و بین ها شده ولی همه ی ها و اند که و و کوچک. در های هم های کار می کنند. در ی شما چه را طی می چه و در این در ی بحث و است. ما های از ها و ها تا به ی نبود. هر می شد در کرد -از و معماری- و با های کردیم. در ی هم کار سخت های ما و ها از می شد و ها در این نمی کار می بچه های را و خلق ها و آمد. به یاد از چند صد در سطح و این عکس ها را به تا با این ها شود! در ها، این شکل می گیرد. طرح های ما به و ملی مان تر و تر است. است که با های می شود. این و و با آن چه های این ی در 4000 است. از این 4000 از 30 ی است و دارد. در از ها نداریم. های و و این را نداریم. از در این چند که کار شد، به آمد. لاک غلط گیر یا خط کش به سبد ما شد. افق ما این است که این 4000 را هم به و هم به تولید. اگر این ما این است که 50 شغل می شود. طور که آقا در ی کسب که ها به این سمت آدم که شده اند با های این کار را می دهند. اگر شود که و های ما های داشت. چون و و را تا حدی و ها را به این سمت است و در این چند سال بر هستیم. من این را که در این چند است. به ما که می ی که به ما می دهند. این روز می شود. ما در هم قطب و به نظر می رسد در این دهیم. می را کرد و ها می و به تدریج به این سمت برویم که را تأمین کنیم. دستیابی به 50 شغلی یا تبدیل شدن به قطب چه موانع و چند دارد؛ یکی در به و -چه در ی و چه در ی محتوا- نظامی ندارد. در ی محتوا، های و قدرتمندی در دنیا و این ظرفیت در ما کم است. در بحث هم هیچ گاه بر این را نکرده است که هوشمندانه عمل کند. قائل نیستیم که کلاً را ببندند، ولی می در واردات، و عوارضی کرد و این به هوشمندی دارد. ی این است که چه کسی می خواهد محل شاخص و باشد. قطعاً استاندارد ورود کند و بگوید با این قیمتش به این میزان باشد. این به نفع ی است که آنجا سعی کند را رعایت کند. در با از سنگ که در این کار دارد. این سنگ ها چه چیزهایی در همه ی کمک که شده، است و رفع این ها اقدامی نمی تا سال های قبل تنها چیزی که در مهم بود. این رخ می این که حجم های از خریداری می شوند که همه چینی و هندی هستند؛ آن هم که شان رسیدگی به محرومین است. این اقدام خود محرومیت زایی می کند. چالش دیگری که دارد، عدم است. در فضاهای ترویجی و ای، است که به ما کمک اند. که می کند، آنتن و فضایی که می کلی شغل می کند؛ مستقیم در اثر دارد. یک مسئله ی بها دادن به در فروشگاه است که مربوط به نهادهای حاکمیتی و دولتی هستند. به عنوان از و سایر بخش ها در جهت از این چه انتظاراتی دارید؟ اگر اسم از می آوریم، صرفاً منظورمان این که ی را یک طرفه بلکه می را ی به منطقی و داده شود. این نیست. شاید ی به خود که با سلامت بازی کند یا وجدانش که محصولش را به هرنحوی که شده کاهش اما از به هرنوعی را می کنند. اگر خلاصه بخواهم بگویم، در و مصرف، نداریم. در مشخصاً به ی شما و در رابطه با که اخیراً با ی شما سخنانی مطرح کردند. می شما از این و و های را بدانیم. ما هر سال نمایشگاهی به نام "ایران نوشت" که در آن، با را عرضه می و هم ها و هم می آیند. هر سال از های ما در این به آقا رسیده بود و را رساندند و بعداً هماهنگ شد که باشیم. بنا شد برسیم و مختصری از بدهیم. فاصله ی و که داشتیم، از ده پانزده ساعت بود. روز چهارم شهریور حدود یک هفته پیش، رسیدیم و پس از اقامه ی نماز ظهر و عصر، این افتاد. پس از آنکه خودمان را که ما درگیر اسلامی، آقا لبخندی زدند و و کار را اید و که در این چهار پنج سال می کنید، کار است. هر کدام از بچه ها هم دادند که در ی ما چه اتفاقاتی افتاده است. از ناامیدی ای که اول کار و دلسردی که بعضی ها می دادند، به آقا عرض کردیم. هم مطمئن هستم و امید شما را می خرند و از این فضا می کنند. آقا سؤال که چرا نمی کنید؟ چون خود آقا معمولاً با کار می کنند. هم می کنند. ما هم که از نمی شود و سؤالات جزئی پرسیدند. آیا اید از این چه ای و ما عددهایی را بیان کردیم. که بحث است و اگر های شکل و تقویت شود، حتماً به پردازی داریم. یک ی جدی و محکم که تبلیغات و را کنید؛ در ی به هم این را بودند. دعا می ان این کار به ثمر برسد و بروید تمام را کنید. که آقا و که در جمع اعضای فرمودند، روح تازه ای در ما دمید. به نظرم مبارکی است که از این فضا تا هست، و ان با سرعت بیشتری کار را جلو ببریم
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
روایت زنانه از هشت سال دفاع مقدس/ عمده واقعیت‌های جنگ درباره زنان از تاریخ حذف شده است

روایت زنانه از هشت سال دفاع مقدس/ عمده واقعیت‌های جنگ درباره زنان از تاریخ حذف شده است


به تقریب، از های در جنگ هشت و با تجارب از جنگ عصر روز 24 شهریورماه با اجتماعی، عضو حلقه و کتاب، جنگی، و جنگ در شد. در جنگ و جنگ با به در جنگ گفت: ابتدا آرزو می کنم جنگ نباشد؛ چرا که جنگ خوب نیست. ها از جنگ و هم چیزی به نگفتند. از و های جنگ دیر اما خدا را شکر که آن دارد. وی افزود: از اول جنگ در ها و ها و بخش از جنگ نشده با آنکه های شده و های شده است. این جنگ کرد: در بخش حفظ و نشر ارزش های به ریاست مجتهدزاده کارهایی شده است اما با احترام به او که بی که این بخش در حد رفع است و و است. وی کرد: به از سال 59 در ها داشتند. و از در در ها اما آیا اسمی از این ها را شما شنیده اید. ما ایم از را که با جان و دل در ها را به کنیم. این اسامی و سه روز و سه شب بی خواب و با خستگی به مجروحان بیمارستانی رسیدگی می که دائما پر و خالی می شد. کرد: در جنگ دختر شانزده ای به نام پروانه که در بارها اش به بیمارستان می آمدند که او را با خود ببرند اما او با التماس گریه می کرد تا اش را بدهد. جنگ است که ما هم در ماندند و ایستادگی کردند. وی کرد: فردی، 19 ای بود که مسئولیت فرهنگی جهاد قصر سر پل را و از آن را می به در کار اش، را به می برد. های جنگ را این جنگ کرد: در جنگ ها را می دیدم. با روی مین سه پسر بچه و یا که شد، همه آن را به با جمع کرد و با خود برد و همه را روی پرت می کرد و همه و روی هم می و هم به جان می دادند. وی کرد: در سعی جنگ را دهم. ما جنگ را به و یکی از که ما ایم را به است که به با این کنند. را ثبت به هنری اما را که به نشدند و ندارند کسی وارد ممنوعه شان شوند. تلخی ماند. وی افزود: 50 سال بعد جنگ به شود و به راحتی بتوانیم حقایقی را که ابایی از باشیم. این روزنامه نگار پیشکسوت کرد: سال ها جنگ را اما روح جنگ و اتفاقاتی که از نزدیک را کسی نکرده است. کسی که جنگ را با از آن بیزاری کرد. از های جنگ را از حذف وی کرد: سال 65 در بستان، ها به و را کشتند. در بخش از یادواره ای را و را تپه ها زده مبنی بر اینکه یادتان را گرامی می داریم. به آن رفتم. که عکس ها در مجله زن روز شد، که چرا را کردم. بار دوم که به آن نشانه ها را از آن و انگار لکه ننگینی بر آن سرزمین بود. می دهد که ما نمی ها را کنیم. این جنگ کرد: سال 64 به جنگ در عکس، از من عکس خواستند. با در چاپ عکس و کاغذ به چند عکس را کردم. روزی که به از عکس هایم و که آن را جویا شدم، که عکس هایت تلخ بود. با گفتم که جنگ را که تلخ نباشد؟ از عکس که در شبیه جنگ بود و از در خود نداشت. وی کرد: در آن هر کسی به من اگر به جنگ را می دادند. در آن با در و می کرد و نمی قدم از و می کردند. به در اما هم نبود. کرد: در آن با ها به و همه را پوچ می دانستیم. که با و باز هم خدا بود. پس از کار شب ها می هر شب می از تا را می و ام بود. جنگ رنج به است در که 20 سال در گفت: که جنگ را جنگ به است. 10 است که در حال جنگ هستم. 4 سال در به سر است. او ابا و نمی شد که را نقل کند و می گفت چرا این نقل شود. وی داد: از راه را اند و سبب شده که ما ای باشند. می اما اگر با و یا رفع می دهد که اش که می شود را نگوید. این کرد: که در سن شده شده اند. از در رنج از در و به قول حتی هم به بود و یا به و می رفتند. زنی که در از در از از دست یک می که آن را می کردند. وی کرد: یک بود. هفت سال از اش در و بود. در می ام علی بود و سال ها بی که می کرد و می گفت این بی ات را به خطر می و هر روز بی ام می شد و از آن که هر روز درد مرا می کردند. یک در است این کرد: یک در است. به هر حال و زن ما در مشکلاتی که کردنشان کمی سخت باشد. وی کرد: در رشد نیافته از افراد، از یک زن تحقیرآمیز اما این شجاعت را می دهد و را نزد مخاطبان عزیز می کند. که وطنشان جنگیدند و سال ها قدردانی شوند. روح این خراش است و هم با گذشت سال ها از ها را نمی توانند فراموش کنند. این کرد: در اصل و آرمان گرایانه بودن آن شکی اما آیا است در این چارچوب های را نکنیم؟ کرد: در ای ضبط صوتی را در دست می و به می که بدترین نوع بود و امر سبب شد که از شخصی زندگیشان را کنند. وی یادآور شد: مردمان شرق به خصوص و مسلمانان، یک محجوب و پر از ملاحظه است و در تر هستند. در های تر این کرد: یک زن مسلمان دشوار بود که بگوید در وسط خون و آتش چطور عاشق شده و یا اگر شده در چه بر سر او آورده اند. که جنگ را جنگ به نمی رسد زیرا رنج چشم انتظاری و زخم های روحی که برجا مانده، با هم و چون تابلویی از دیوار دلشان آویخته است. وی افزود: در سال های درازی که در جنگ جستجو و ام، به دنبال این که این باشم یک زن چه بود و در که چه رفتاری از خود و با چه منطقی فلسفی خود و رنج خود را معنا بخشیده اند. کرد: از من در جنگ شکل های که می توان به های (شکنجه شدن سربازان اسارتگاه) و های غیرمستقیم( و نیازهای اساسی) کرد. در عدیمی، کرد: در جنگ هشت و که اندکی پس از پیروزی 57 شد، در آن برهه می شد، چرا که جنگ نیز مانند هر بحران دیگران، ورای جنس و جنسیت، همه را خود می کند. این در های در اسلحه به دست و در کسوت های در ها جنگ داشتند. چون نیروی نظامی، امدادی، و پرستاری؛ حفاظت از انبار های مهمات، غذا و شست وشوی لباس رزمندگان تا به خبرنگار، عکاس، راننده آمبولانس، و .... وی داد: نقش آفرینی از به در شهرهای مرزی غرب و جنوب غرب به ویژه تا سال های دهه 60 سال 1362؛ به می آمد. تا جنگ و حتی پس از آن به در جنگ اما با فتح خرمشهر، جنگ ای مردانه به خود می گیرد و به پشت می روند. در جنگ در به در شکل چون یادداشت، نگاری، مصاحبه و شفاهی، داستان و ... به ثبت رسیده است. از در ها کرد: با این سختی ها، از در ها داشت. به طوری که در شده است: البته تعصب ها در به واسطه دستوراتی که حضرت امام در زمینه زن ها که در کم شده بود ولی با این تفاصیل از از این که یک زن به برود ناراضی بودند. است که تربیت مهم است اما نباید به صورتی که او را از بکشد... ، اما بر گفته های زهرا حسینی که او با نام دا شده به شد، از خرمشهری ما می و از شهر کنیم. این در آن دوران، اصلا امکان پذیر و مسئول نظامی به آن ها می که ابدا نمی توانیم این درخواست شما را قبول و شما بلافاصله از شهر خارج شوید. وی کرد: این که در و از آن با پدران و شوهرانشان هم مبارزه را مسجد جامع و ما می و بجنگیم و حتی اگر دستگیرمان کنید از اینجا نمی رویم. در یک روحانی که گویا بعدها در نبرد شد، از این