بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب گروهی



رابط «MI6» با گروهک معاند «الاحوازیه» کیست؟ / با «دنیل برت» بیشتر آشنا شوید

رابط «MI6» با گروهک معاند «الاحوازیه» کیست؟ / با «دنیل برت» بیشتر آشنا شوید


خبرگزاری تقریب: حادثه تلخ و ددمنشانه و طلب الأحواز سبب شد تا به روابط ریشه ای این با اربابان اش بپردازیم. بی شک که در و از همه تر است است. MI6 ید طولایی در های اختلاف افکن و طلب تا از این به استثمار و استعمار خود برسد و منافع ملت ها را به غارت ببرد. برت از اعضای اندیشکده (اتاق فکر) که مغز جدا های نفت خیز از در زیر از ملت می باشد. کسی که نام را و نقش او را در عرب در از خلق عرب بود. وی برت می نویسد: مردی انگلیسی با سوابقی مرموز و ناشناخته، این شخص و راهنمای ای و تبلیغاتی جبههء احواز است . برت خود را، روزنامه نگار، کارشناس و در نفت و انرژی، پتروشیمی، خارجی، بازار جهانی می کند. #39;برت#39; در راس های (BAFS) و همبستگی عرب" (AASN) قرار دارد. بجز عامل اصلی بودن در در یکی از تحریف کنندگان نام نیز بشمار می رود، وی از هر فرصتی که آورد، در ی نام ع*ر*ب*ی و را در ی می خواند. "وین ملی (NSA) و ضد (ONI)، در از های خود در 2007 از برت" عضو که در بمب های و و زدن به و در که از سوی با شده نام می برد. وی در این می شود که بمب های در سال 2005، که به شدن از بی شد، ی با ی خلق عرب (ADPF) با در و خلق" (MKO) است. در ماه 2005، در با های در یک ماه پس از آن های ی ای را که با بود از ی خود پخش که آن را و را به و در ساخت. گشت که ی را برت جعل است تا و در شود. برت ضد خود را ی ملت می برت متحد ساختن همه ی طلبان کرد و علیه شیوه های گوناگونی را بکار می از برقراری ی "فدرالیسم" در شد. وی به منظور رسیدن به هدف خود، در سال 2005 "کنگره ملیت های فدرال" (CNFI) را کرد. این در روز گشایش همه ی سخنرانان خود را نمایندگان "ملت های" کُرد، و ترکمن یا فارس- زبانان و ی در شد، ای که بدون استثناء مانند خود از شده بود*. البته هدف برت ، که سرانجامش می باشد، آشکار ولی یکی از سندهای شده در 2011 گویای بهتر این حقیقت است. مدرک فاش به و گفتگویی بین (با نام مستعار: دلاوی) و در در سال 2005 می که می دهد: "با کمی متوجه شدم که بشر نیست." وی ادامه می دهد: "پس از کمی به #39;دلاوی#39;، او سرانجام اعتراف کرد، که همهء این در یک هدف مشترکند و فدرالیسمی که به جدایی از شود" برت پس از بنیانگذاری، موفق به راه ای "، بنیانگذاری ده ها و زیر انجمن، برگزاری گردهمایی ها، سخنرانی ها، با ها و تارنماهای و پخش ها و نگاشته های گوناگون، راه ده ها تارنما، صدور صدها بیانیه در مقاطع گوناگون زمانی همگام با تحولات سیاسی و اقتصادی روز، با سیاستمدارن و و همچنین سران خلق، در راستای در شد . منبع این که اداره شان به میلیون ها دلار در سال نیازمندند، همچنان پنهان و باقی مانده است. مدارک شده نشانگر آزادی این های طلب در ملاقات با بلند های و متمایل به هدف که بگونه ای با برت در ارتباط می باشد. از این دیدارها می توان به سر حزب #39;تضامن الدیمقراطی#39; با (در گرماگرم بمب های سال 1384 در خوزستان) و نیز #39;رضا وشاحی#39; (از اعضاء برت) با و رئیس پژوهشگران دفتر مطالعاتی و بخش خاورمیانهء وزارت نمود. سیلاوی اهوازی#39; #39;انجمن های بریتانیا#39;، سه سال پیش از مرگ اش، در با در دبی، این ها را با جک استراو را تائید می کند. سند شده در 2011، که در پیش به آن شد، از یک سری و بین (با نام مستعار: دلاوی) و در در سال 2005 و از های های طلب عرب در تحت رهبری پرده بر می دارد. دلاوی، نام برخی از های عرب در را، با یک هدف مشترک که نام می از از #39;دلاوی#39; در خود در این می نویسد: " های یک با در به سرپرستی برت است. او می گوید که این بوسیله شده تا بتواند با اپوزیسیون و های [تجزیه طلب] در رابطه باشد." بر اساس این سند فاش سفیر #39;ریچارد له-بارون#39;، این را بی درنگ سری کرده، و این را به در می فرستد. در همان است که (که بیگمان همکار مهره ی اعتماد بود) انگیزه های این گروهها را از بشر می که آمریکا، به وی شک و با کمی فشار، اقرار می کند که بشر یک بهانه است و بدنبال هستند. در سند دیگری از لیکس#39;، به های با آمریکایی در امارات (دبی) در آوریل 2006 و های بین الملی این کامل می کند. یادداشت آن پس از فرستادن هایی به و پاریس، #39;جیسون ال. دیویس"سرّی می گردد. در این نشست منصور سیلاوی، به نمایندگی از سوی های بریتانیا"، ادعاهایی می کند که بی گمان این ادعا پژواک برت و بود که و شدن 4 هموطن عرب ما در شد؛ مطلبی که قبلاً به آن شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 9 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 20

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
درخشش قرارگاه منطقه‌ای شمال‌غرب نزاجا در مسابقات ارتش‌های جهان

درخشش قرارگاه منطقه‌ای شمال‌غرب نزاجا در مسابقات ارتش‌های جهان


فرمانده گفت: از تیپ 41 و از و میانه در بخش زرهی در مسابقات ارتش های جهان شرکت کرده و نتایج قابل توجهی را کسب کردند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 2 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری بسیج
موضوع : کل اخبار
منبر؛ اسلامی یا سکولار

منبر؛ اسلامی یا سکولار


به خبرگزاری به این که و هر که می به یک که ناچاریم تعریفمان از و و را به طور تا در آن کنیم. اما های با ها. را عهده دار اما ای وزین و فاخر است به معنای حقیقی و ابزاری سرگرم سازی یا عاملی به فکر فرو رفتن عمیق را کند و بعد به و ذهن را و به آن کند. "به و ای بود که در جهت بر شهر که محل های بود بحث ها، جدل ها و می شد. بر و آن بود که او و آن است و نیز به آن اند. ای از این و بعد از جان سوز خدا(صلی و آله) در است که با در و آن بر و خدا(صلی و آله) به شدند." (1) این و و سخن و و یا به اصطلاح های ملموس و نیاز نیز در آن گنجانده شود. حال که و و آشکار شد دایره و محدوده مجاز و هر آن کس که بر فرازش می نشیند، هم مشخص شود. آیا جایی است احکام و مسائل شرعی؟ یا محلی است که و اعتقادات را توضیح بدهد؟ یا مجالی داستان های و نزول آیات است و بس؟ نگارنده بر این است که اگر گزاره های در منابر گفته شود و هیچ نتیجه و مربوط به وضعیت موجود دنیا و همان بهتر که کتابخانه ها تعطیل شوند و نویسان هم زحمت سیاه کردن کاغذها را به خودشان ندهند. حتی گاهی شنیده و دیده می شود که برخی را محور می دانند و را یک فرعی و دسته چندم معرفی می کنند که مانند پیام های بازرگانی خوب است در میانه سخن وجود داشته باشد. یا عده ای دارند که دعوت به خودش یک است در حالی که این مطلب نوعی مغلطه علمی است. ما و _در مقابل و غیر یا _ داریم اما نمی توانیم را با مساوی بدانیم. فراموش نکنیم که در شرایطی از می شود که ایران حکومت ظالم و فاسد طاغوت را تجربه کرده و پشت سر گذاشته است این سخن از تراز انقلاب اسلامی است و تفاوتش با منبرهای بی روح و می گیرد پس اگر اجتماعی و به طور یقین در تعریفی که از آن ارائه شد نخواهد گرفت. ادامه دارد.../918/پ200/س محمدهادی سمتی پی نوشت (1) در به قلم حجت الاسلام میلاد عچرش، سایت الف
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 14

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
​منتجب‌نیا: در کنگره نامشروع‌ حزب اعتماد ملی شرکت نخواهم کرد/ حزب جدید تأسیس‌ می‌کنم‌

​منتجب‌نیا: در کنگره نامشروع‌ حزب اعتماد ملی شرکت نخواهم کرد/ حزب جدید تأسیس‌ می‌کنم‌


به نیا در به شده حزب در 1397/7/6 داد و کرد در این نمی کند . متن این به شرح ذیل است: بسم الله الرحمن الرحیم سلام و درود بر سرور و سید و آن و همه راه و که این از با این تماس می گیرند و شده به نام حزب 1397/7/6 نظرخواهی می کنند، که ابتدا مقدمه ای را ذکر کنم و سپس خودم را در این زمینه دارم. است که هر از حزب نیز خود را خود می دهد و به آن عمل می کند. و و و در جبر و را و می و رشد و و را در و و رشد و را در و می و بی چون و در برابر غیرخدای را تحت هر شرک و کفر و عین ذلت می دانم. براین می که به استحضار ملت شریف ایران و دوستداران و حزب برسانم که اواسط سال 1384 در ای چند نفر از از جمله حجت الاسلام والمسلمین مهدی پس از بحث های طولانی بر کناره گیری از و تشکیل فراگیر گرفتیم و در پی آن در چند بر روی این به توافق رسیدیم که این حزب با متمایز و بنیاد آن و و آن از های و آن بر و در عمل نیز شود که با جذب و و و از و طرح و نظر و های و و و در این نو در شود و که این حزب بر و همه راه و و و و در آن از تک روی شود. رو در ای در که به این هدف یک و آن هم و است! قول که از این پس همه به یک عضو و کسی خود حق نباشد! به هر و و و اخذ شد و با حزب با به و با و و که با و های گرد شدم تا در کمی و حزب و نیل به های آن، همه خود اعم از و را کنم. ظرف مدت 13 سال و را که با در و حصر ، حزب را به اوج و در و چه که در این نام و و و پست و در شوراها، شهرداری وhellip; شدند، هرچند که مرا به همین دلیل سرزنش می کنند! اما از سال 1393 که نطفه قیمومت و پدرسالاری در جبهه منعقد شد و رفته و جای خود را به فرماندهی و فرمانبری و کورکورانه و چون از چند تنِ مخفی شده در زیر عبای بزرگان و آنان و در داد، آن را بدعت و انحراف و مسلخ آزادی، و و قربانگاه همه ها و های ملی و و باعث ذلت و بردگی و اسارت و و رفع این خطر بزرگ و خانمان سوز دادم و از هیچ تلاشی فروگذار نکردم، و می رفت که آب به جوی بازگردد و امور تا حدی شود که ای کوچک در حزب با هدایت، و مدعیان ملکیت علی الاطلاق شکل گرفت و از مبارزه با این را کرد و حدود سه سال از و اقسام شیوه های و و غیر اخلاقی و ابزارهای ممکن حتی ایراد اتهامات و حرمت ها مستقیماً و یا خود در جلسات و شبکه های و جریده ها کرد تا صدای حق طلبانه و خواهانه این و دوستانم را خاموش کندhellip;! این سنگ ها و مقابله منجر به استعفاهای مکرر و این شد و سرانجام این اشاره با به خدمت گرفتن بستگان و حامیان خود در بیرون از حزب و حتی نهادها شگردی متفاوت از گذشته و تاکتیکی و فریبکارانه اتخاذ و فضا را تیره و تار کرد و کوشید که به هدف خود که استحاله، و پاک سازی حزب از های و مُدَوَّن در حزب بود برسد. آری، پس از ناامید شدن از تحقق مقاصد مادی و در مورخ 1397/3/4 و احساس عدم مقبولیت در بدنه تشکیلات، اصول اخلاقی، قوانین، مقررات، و آیین ها را زیر پا گذاردند و با از ابزار وعد و وعید و تقسیم پست و سمت های به چنگ در ارگان ها و راه ها و های موهوم و عزل مسئولان ها و های موجود و نصب خود که بعضاً عضو عادی حزب هم نبوده اند و اطلاعات مجعول به کمیسیون ماده 10 با همراهی بار و تغییر حزب طرح و در صورت قانونی دادن به این همه تخلف و در 1397/7/6 با مهره چینی و تمام عیار وبه ای که به طریقی به امضای محصور و مظلوم رساندند و سازش کشور، آماده زدن مهر بر این همه خود شدند. این در حالی است که رسماً در خبرنگاران رسانه ها کرده بود که شده و عزل و نصب های بعد از خردادماه است و نیست، اما علی رغم این اظهارنظر قانونی، تسلیم فشارهای و بر شده سکوت و حتی با کارشکنی کوشیدند که مانع پیگیری های به مخالفان کودتا بشوندhellip;! در فضایی این به رغم و تأثر شدید از که بر تحزب، و اخلاق است خار در چشم و استخوان در گلو با عذرخواهی از همه و هواداران مخلص، پاکدامن و هدفمند حزب اعتماد ملی، می که قاطع و عزم جزم بر عدم در شده و 1397/7/6 گرفته ام تا مبادا این موهم و مشروعیت بخشی به این در افکار عمومی و این حداقل است که در تعیین سرنوشت خود و است که هر یک از خود خواهند گرفتhellip;! برخلاف خوش بینی های مضاعف بعضی از دل سوز عرض می کنم که با دقیقِ اِعمال شده انتخابات در غیرقانونی، احتمال تأثیر ولو ناچیز در ریزی شده است، ناشی از ساده لوحی مُفرط خواهد بود! در خاتمه به همه حزب در که مدتی است مصرّاً خواهان تشکیلات و هستند که جریان فکری، سیاسی، و مردمیِ طلب و جو و خواه باشد، بشارت می دهم که با استمداد از درگاه حق و با همت به زودی تشکیلاتی را خواهیم کرد و حکم جفاهای روی داده را به خدا و داوری و ها را به ملت فهیم و واگذار می کنیم! والسلام علی من یخدم لذات و یسعی لاقامه والقسط والعدل نیا
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : فرهنگی
ناخودآگاه مارون؛ وقتی مناسبات قدرت تغییر می‌کند

ناخودآگاه مارون؛ وقتی مناسبات قدرت تغییر می‌کند


خبرگزاری (ایبنا) ـ سندی مومنی: در چهل فصل (دویست و یک صفحه) به نگارش درآمده است. نام است که های آن در می گیرند. و با می کند. را می ای در نظر که می شود. این همه قبول نیست. و عدم تغییرات، سرفصل ماجراهای است. سه دارد: نخست؛ که از کل شده است. است های از مختلف. این را کلی و فصل های و ضربآهنگ تند ماجراها تقویت می کند. دوم؛ ای از است و را که این شود. است که از ای (انقلاب) در جهت به و ها است. این است متنی را در با به از کل در نظر بگیرد. است پتانسیل در متن و کمال به به جهت آن که بیش و پیش از و ای است که در با نظام، ها و ضدارزش های ای را پیش روی خود می بینند. این از هر بر دارد. سوم؛ در نقش می اما است. است که به رغم عدم اشخاص، است را با کند. است با تعداد زیادی که در فصل های چهل گانه دارند. با به نوع شدن با است. این در از ها تر از هاست. به طور از هوس های بی خبر است. این که او از به در فصل اول می شود و در آغازی است بر از و و زلیخا، به شناسانده نمی شود. کمی از و یا فیض می دانستیم. کمی تر می شد. به طور در جریان بی خوابی می گرفتیم. با این همه طور که شد این (عدم در مارون) یک است. فراتر از گذاری های صرف خوب و یا بد بودنش. در هر حال روایتِ در با گو آن به ای است که را تا نگه می دارد. های و و است. این سه در متن خود را به می گذارند. گودال: است. در متن به است کند. که آن به در است. این است. ناخودآگاهی که آن است که به واپس آن ها از زندگیشان دارند. این روانشناختی به اثر می دهد. انقلاب: ای است که بر ساحت های تاثیرگذار است. در روستاست. و در و کل کشور. چهره را می کند. این را می در صمد و به کرد. در آقا کور و های نیز این می شوند. و دارد. در و محرک در روستاست. این مفهوم، با رویکردی را می دهد که بعد از در می افتد. خشونت: در و پیشینی از دو و است. برایند و وقوع است. مخرج مشترک و است. چه آن جا که عوض می شود و خان و خان فراری می و که از کتک می به است و چه آن جا که امن و بی دردسر می شود دفن همه آن که است به فراموشی شود. در سه که شد تر و تری در متن دارد. این با شدن به می شود. که و پیش چشم می افتد. که همه از آن و کسی به آن تعرضی نمی کند. در متن دار است. در یکی از های متن است. و و از گل بس و و که قشر و از زن را در می کنند. در زنان، مردانی نیز که های به و مهم زیرنظر آن هاست. آقا کور و در یک جای می گیرند. و در و صمد و فیض و و در یگ هستند. و خان و خان ها نیز در هستند. این مردان، مسبب رویدادهایی که بعد از آن خود و مقابلشان را به کلی می دهند. پرقدرت از فصل هشتم، به می شود. در این فصل اکراه و در عین حال کنجکاوی صمد در شب نشینی با اداره و و خان می شویم. در این فصل پیشگویی را می خوانیم: رو می بینم که یکی مثل تو جای یکی از این مفت خورها باشه. (سلیمانی، 1396 :44). در فصل نهم مرگ بر شاه در جشن سده می شود و تظاهرات تا می افتد. جملات این فصل این است: ها که چوب های شان را بردند، صمد فریاد زد: مرگ بر شاه! با این شعار در بهمن ماه هزار و سیصد و و هفت به رسید. گنو کل و غش کرد. (سلیمانی، 1396 :50). دستگیری صمد و فرار سربازی به در فصل دهم را در پررنگ تر می کند و نهایتا در فصل در اول فصل می خوانیم: شد. گورانی ها صمد را مثل یک قهرمان از بازداشتگاه آزاد کردند. پنج روز بازداشت بود. شکنجه شده بود و دماغش شکسته بود. (سلیمانی،1396 :56). و صمد و چند در در است که با جدی از صمد رو می شود. در با و و می که به می شود. در این است. خان و خان از و می و ها می شوند. طور که شد، مهم متن است. در کلی به یا سهم در است در جهان. می که در به از است. یا سهمی در از تاثیرگذاری بر یا دیگران. (اوتویت، باتامور،1392) این را در صمد و دوستان انقلابیش می بینیم. اما با این که صمد از شاه و خان(بیشتر از خان و خان زاده) است به نظر می رسد اسیر انتقام شده است. در می خوانیم: صمد به نمی هدفش چیست. فقط می که از شاه و هست. از شاهی ها و نوچه های شاه مثل خان از شاه بود. خوشحال بود که به خواسته اش رسیده و شاه است. (سلیمانی، 1396 :67). گواه صمد بعد از شدنش سوختن تور است. پیش از این کتک صمد را خوانده است: ها مشغول صمد زمین. آبشارها که به می نیم خیز می شد و می کشید. نه آدم ها که توپ های خوابیده در طرفین. فرقی نمی کرد آن که می برد یا بالای گودی... دلش می یکی از ها از بیاید و به او بگوید جایش کند. کسی نیامد و اگر آمد به قصد بود. پسر خان راست از آمد خم شد یقه او را از بلندش کرد و شترق خواباند بیخ گوشش. آن که صمد آبشارشان پسرجلال خان را هو و این به ضرر صمد شد. به زدن صمد کرد. صمد خون افتاد. در خاک و سعی کرد را از حفظ کند. می زد و می گفت: بکش تخم سگ. پس چرا لالمونی بکش قحبه! (سلیمانی،1396 :27). بعد از این نیز می خواند که صمد هیچ وقت این را از یاد نبرده است. که می شود و خان و اش را ترک می کند، است که عملیاتی بدهند. که در دست آن هاست. و عیدی که ها و شهر ها به می و در می صمد به می رود و اش را با در می اما را بچه می و می به نفسانیات مان بدهیم راهنمای مان شوند. اما می کند و در و صمد و فیض تور را آتش می زنند. است که به هنجاری می شود؛ و احزاب های در سپهر که را می کنند. وبر را به عام به این که یا ها حتی در با اراده خود را پیش می کند. که یک است. در به نظر وبر به می شود که های در آن به می شوند؛ کسب و و است. به ندرت است در که خود را به شکل خالص بر زور یا نظامی سازد. در عوض های حاکم می کوشند خود را و آن را به که او (این در است) می نامد. به نظر وبر سه دارد. عقلانی/حقوقی و کاریزماتیک.(مارشال،1388). در متن در شکل و و به ای شده است و یکی از خشم و صمد به خان و خان در است. به صمد می دهد تا این را به نفع بدهد. این آتش زدن تور و به آتش خان است. در سه که وبر به آن بود کرد بنا بر وبر (واقعی و خیالی) است که فرد آن است. که می بر و خود را به از و خود کند. است به شکل های که به های آن دارد. های دینی، هنری و... نیروی و برانگیختن آدمیان و دگرگون دنیای متحجر مادی را دارد. به وبر شکل از یا است. به پیشکسوتان و پیشینیان است. پیشاصنعتی. عقلانی- قانونی، مدرن که همنوایی با قواعدی که قانونی و به بروکراتیک به گذارده می شود راه و رسم رایج است. و از است نه از شخص. (اوتویت، باتامور،1392). در می که صمد از و که می جایگزین شاهنشاهی است خشنود است. به دلالیل است که قدر که می در را در دوباره کرد به نیز می را در ای دید که در با و و خود را می دهد و این در متن و هفت است و نیز حق را و هوادارانش ادا است و این وظیفه را است اگر این جزء وظایف بود می که که و با فهم را فهمیدند و آن از جان خود دریغ نکردند. در بعد از در نظر سه از وبر به سختی می در را تابع یکی از آن ها دانست. و از کاریزمای نیست. آن علمی و جاافتاده که از شود به این است. در از می اما به طور آتش زدن تور به مافوق خود اهمیتی نمی و در در فصل نیز به آتش و خان را به خود گزارش نمی دهند: دست و دلش می لرزید. بود اما نظر را هم بپرسد. می نخواهد کرد. فیض اما بود. نه آتش زدن خان بود پیشنهاد کرد خان را هم آتش بزنند. گفت در شده و ها را و آن ها را سرجای شان نشاند. (سلیمانی،1396 :81). در فصل نیز حرف از تنظیم طرح و طرح است. صمد می زودتر های و کشاورزانی را که تاقبل از این به خان کار می کند. او بعد از شنیدن پسر خان به می رود: صمد این بود. روز بعد به رفت و با راجع به با کشاورزان شخم تابستانه و صیفی کرد. گفت در این خصوص ای صبر تا از چه دستوری می رسد. گفت است صمد دست نگه دارد. از همه مهم تر آتش به کاهدان می و این خطرناک است هم و هم که نیاز به آرامش دارد. گفت کشاورزها را تحریک کند. برخلاف به صمد گفت که می را کند تا کی صبر تا آن ها که در اند شان وضع گفت وضع می و می کنند. (سلیمانی،1396 :95). خان نیز است: بود سرخود بود جنایت کاران اول بشوند. بچه های حرف های را و در آن نزده بودند. اما همه یک دل خون در خون . با زبان بی زبانی با هم توافق که اگر خان یا را دیدند ای تامل شلیک کنند. در این نمی زدند اما همه می اگر روزگاری سر و کله خان و در سالم به فرستاده شوند. (سلیمانی،1396 :169). در با نیز ست. می که خاص خود را از و طبق این که در از عناصر و به است می از و اهدافی که به نفع نیات خود کنند. به رای. در این به رای، قدرت، مداوم و آدم های بی چیز، است. به ای سرکشی است. طغیانی که در نظر اول و مقبولیت را به اما طور که از متن شد می که های به روی اند. در چند از می که ها قصدآباد را دارند. های که در حیطه می مطرح کرد: نخست: چه کسی و یا چه را و ظرفیتی در چه و چه جمع ها می دانند. در که را غیرشخصی دانسته اند. بود و های دستیابی به است. فوکو بود و ساز و به انضباط شکل به گفتمان آن ها، آن ها و در نفس سوبژکتیوتیه آن ها. به نظر می رسد را به شکل و سپس از این در جهت نظمی که می کنند. این در و تصمیمات آن ها گنو و آقا کور و است. دوم: را می به آورد؟ بر این که از روی قصد باشد. کنش پذیرد. زدن و در دو از ای است که در شکل است. با می و با اجتماعی.(در با نوع و و آن در بحث شد.) به آتش تور و خان نیز از نوپای است. سوم: چه و را می به چه می تاثیر بر بگذارند، و یا در سهم باشند؟ ای که در متن می ای است بر رای حداکثری و یا در نظر رای نیست. با و و و در دست رای است و که بدانند شده به صلاح و آن ها در جهت اهدافشان را می کنند. زدن و فرستادن گنو به و یا از می دهد که که را می کند رای است. حتی نیز دو نفر می گیرند. است که سال این شخص هیچکس به نمی آید ولی طور که می آتیش شان تندتر از این حرف ها که را در مسلمان ها راه بدهند. به راستی انسان، می یا غیر ساواکی، چه دارد؟ در متن سه بار می افتد. بار اول دو ماهه زلیخا(پیش از و به جهت به مارون)، بار دوم ساواکی(صمد و را به می اندازند. دو فرد انقلابی) و بار سوم صمد انقلابی(جنازه صمد را پسر خان و ماشاءالله به می کنند). دوبار زنده در می شوند. بار اول خودخواسته و بار دوم به زور به که عاملانش نمی اما همه معتقدند ها این کار را اند. چهارم: موردنظر را چگونه درک کرد؟ آیا است که می در دهد یا فقط در شرایطی که فعلا این با به های ها در بحث به آتش زدن خان و تور والیبال، به می شود که خاستگاهش بیش و پیش از هر چیز در و از کینه و انزجاری است که سال ها در جانشان شده است. شد که است. در متن و به آن و نقش و نقش و در نقش است. به یک فرد در و یا به رتبه یک در مقایسه با های می شود. در کلی به دو نوع و می شود. را فرد از بدو به دست می و بر و دین و و و و به می بخشند. از این رو بر اصل و نسب فرد است و نه بر های فردیش. اما یک است که فرد به سخت و که از خود به خرج می دهد به دست می آورد.(کوئن،1389). است. می مهم و باشند. در خان و خان ها که و به آن می گیرند. ولی مهم این است که آیا که بر های نیت های اند در نقش های عمل سه با در این بحث دارد: و نقش را به کند که آن نقش باشد. از است آن نوع را که آن نقش است باشند. نقش شان که از شان از بدو است اما نقش های پس از شکل به آن ها می و های یک نقش است. آیا صمد بعد از و با در نظر و شد؟ آیا صمد از به بعد از و صمد شده بود اما آیا که از شاه و شاه ها شده بود بود در نقش نقش گاه یک فرد در نقش خود می شود که در نقش با ها و چشم های رو می شود. نقش به می شود. این ها می آید که نقش یک شخص های از او باشند. یا یک فرد را در که یک باشد. که با می کنند. صمد ور و دارد. را با در می گذارد: صمد گفت نمی ولی را از همه چیز کشیده. گفت که عوض شده او هم عوض هر دلش بکند. زن است. می همه را به روز و کرده. مگر و نمی را جلو کنند. هم پر بی راه نمی گویند. تا چیزها. اند. زنی اند. این که می کند زن می زن می زن کرک و پشم و و می زن خرج و زن با بگو و می کند جز گنو که خدازده گنوست؟ (سلیمانی،1396 :84). صمد با با لو ساواکیش و در و بین ها است اما نقش را به وضوح در با می بینیم. علنی با صمد نیز یکی از اهرم های این در نقش اش به می آید. فیض بعد از شدن صمد ای به دست می آورد. و از ها هستند. در این فیض به ای کند که نام صمد را نگه دارد. فیض در و نامزدی او با و که با می با اش در تناقضی چشمگیر دارد. در فیض نمی نقش کاملی در اش کند. او می به خان برود. نقش بر فیض آن می شود که بعد از شدن و قتلش به فیض او با می کند و پیداکردن می شود. حتی به هم نامزدیش با دختری هم او را ناراحت نمی کند. به از این می گذرد. او نقش اش را در اجتماع(انقلاب) رها می کند و به می رود. در نقش فرد در نقش را در نقش گویند. این های دارد. فیض در نقش است که به آن شد. از مهم که می در متن با به به آن کرد است. منظور از و منابعی است که و ها از با می به دست آورند. در بر این که این و نیستند. این در دارند. است از آن چه شما می دانید. ها و مهارت ها و تجربیات. ولی به این که شما چه را می شناسید و با آن ها در هستید. نیز بر این که است. این شما را قادر می تا ارزشی را به آورید دهید. به هدفی نایل شوید ماموریتی را در و در کنید.(گروه مولفان،1383). فهم بدانیم که این نوع با شکل می در و و است. اجزای را بین (نوعی ای که برقرارکننده بین است. این بعد کمی است) و ذهنی (پیوندهای بین باشد. این بعد کیفی است) می دهد. در این دو جزء و پیوند، می از منظری معرف در نظریه بین و باشد.(گروه مولفان،1383). ها در متن به چه آیا در اند از متعدد و و ببرند؟ به نظر می رسد می از سه به این داد: نخست: در و دارد. اما هیچگاه نمی شود در اکثریت و یا مخالفان. چرا که طور که به آن شد در خاصیتی که از و یا رده و در این که نهایی را می گیرند. در به شدت با است. گل بس و عباس، زن و شوهری که خان کار می نیز جزء هستند. وفاداری این زن و به شان تا آن جاست که عده ای آن ها را نوکر خطاب می و عده ای تاییدشان می کنند: نبود. سر باغ ها بود. باغ که نصف شان را داشت. نصف دیگرشان را می داد به خان که منزل و هیچ وقت پایش را توی نمی گذاشت. ها و گل بس را شماتت می که چرا همه را برنمی دارند، این که کسی او را نمی شناسد چرا مفت و مجانی جیب را پر کند. هم به می به شیری که خوردی. مردی، مرد. حروم خور نیستی. (سلیمانی،1396 :180). جالب است که گل بس و و عضو است: که از راه گل بس شد شاخه ای از درخت سیب شکست و به جانش. توی بی حیا هم از اونایی. تو هم برا من شدی، ها؟ تو که با نون همینا شدی! این خان را ندارند: بود از خدا بترسید. مملکت بیشاه نمی شود ده هم بی خان نمی شود. بود اگر خان نصف ها از می مردند. چند نفر را اخته کرده؟ شکم چند تا را آورده؟ و یک یک خان و آبا و اجدادش. سگ خورده. آدم برده. سفره ش پهن بوده. (سلیمانی،1396 :53). نیز در و تکلیف که می تا که می شاخ و شانه می کشد می کند با همراهانش به می رود اما جز و نفرین کار نمی دهد. که در با می در ذهن این است: اگر دوماهه اش را نمی کشت و صمد را از دست نمی داد، آیا باز هم و ها بود؟ و مهم تر آیا هویت و مستقلی از های قائل بودند؟ به این ها می تا و عدم در را بدهد. در های و هم جزء هستند. در به جهت آن که های متعددی و به سرعت پیش می رود، با نگاری آراء ها و یا های و نمی شویم. فقط می دانیم که و زنش هوادار ها هستند. هم که به نظر می رسد برایش خوشایند و پیوستنش به نیست. خان و خان ها هم وضعیتشان است. آن ها از هر چیز از دست اقتدارشان است. در جذب کمی دارند. اول به این قضیه جدی فکر نمی و دوم به نظر ابزار و هایشان: یکی از ها گفت شان این است که با گفت است از آدم های هم عضوگیری کنند. چرا به درخواست که دلش می عضو نمی دهند؟ اگر تا مرد سن و سال دار در چه بسا کمتر کنند. به هر حال آن ها تا پیرهن پاره اند. (سلیمانی،1396 :153). در صمد نیز هیاهویی به پا می شود و عدم از سوی عده ای می شود: این بود. هیچ کس نفهمید چه شد که ناگهان و سر و صدا را برداشت. و زد و شد. خرده مالک های ها را می که خدا و پیغمبر شان و به همه بی حرمتی می های ها به آن ها سنگ می و به می دوران آن ها و است گورشان را گم و بروند های شان. (سلیمانی،1396 :109). اساساً به در هر ای است. که این که در به آن شد. به طور در فصل و نهم رمان، با سعی می به بچه های مدرسه، طرز از را یاد بدهند. این آن کار ای نیست. در فصل سی و دوم نیز می به که سنگ های را می بوسیدند که کارشان به بت است. در این فصل با یکی از که عیسا به دین خود موسا به دین خود و اظهارنظر فیض که می گوید: بشو نیست؛ ببین کی گفتم (سلیمانی،1396 :163). می شود. و های یاد و را زیر می برد. با ای روست که را به درک و است. که اسد یکی از فعالان بعد از روستا(مشخصا به این تصمیم) به گنو به می گوید: این قشون کشی می دهد ما آمادگی از ها را ندارد؛ اما همه چیز در عمل را می دهد و گفت است را موقتا بگذارند. اما گنو را کرد. گفت تا آن جا که او پرس وجو از هم با گنو به اند. (سلیمانی، 1396 :153). دوم: همراهی در پی می آید. در بر سر هر که می دو دستگی است. در نیز دست اندازهای خود را دارد. سوم: و کردن، بر سر است. در و و در یک راستا دارند. به نظر می رسد روستا، مانع از پایدار بین و شده و عدم به در بطن خود عدم را نیز به دارد. می گفت از و اما این و در گروه، آن طور که باید، ندارد. در بخش ایستادگی، می دو آورد. جوانی که شب بر سر می و فیض بعد از شدن سلاطوری. نگهبان بعد از و بعد از این که این و نتوانسته کند اسلحه خود را به می دهد و از کناره می گیرد. فیض نیز با شدن به قتل غیرعمد سلاطوری، از می رود تا را کند. این دو که در عدم بر به را می دهد، تاییدی بر حرف اسد است که را آماده از ها بود. که در است. طور که شد، و به سخت است. به طور تقدیرگرا و کار هستند. مشخصه و در عدم در آن است. در این نوع نوآوری و حرف زدن سخت می شود. به سنت و دارند. این را در گل بس و به می و در به صمد می که در جای به خصوصی دفن می شوند. در در صمد بر که می بی اعتنایی به گذشتگان در محل دفن است. با ها که بوسیدن سنگ های را بت می نیز یکی از مقابله با حرف و است. نیز بچه های نیزیکی از است. از های سن و جنس است. به جهت حفظ و به آن، ریش سفیدان از و جایگاه برخوردارند و جنس مذکر نیز از و است. ریش در متن نیست. در اختلاف های با ریش کسی نمی شود. این گردد به خان در روستا. پیش از این خان در حمایت بود و به نظر می رسد تا پیش از خان به تری که از و است است. است که این نظر خان است. اما در هر حال می دهد که حرف آخر را در خان می زند و بعد از که خان و خان ها از می روند، سن و سال از را نمی که بتواند قائله های را بخواباند. مردان نیز در فصل که عروسی می این می شویم: سوار اسب بود و یک پسربچه شیرخواره جلوش بود که یک پستانک آبی چرک توی دهانش بود. دختربچه جلو نمی گذاشتند. بود که بخواهد؟ همه آرزوی پسر داشتند. دست کم آرزو بچه اولشان پسر باشد. (سلیمانی،1396 :186). مهم که در این بخش مهم است است. است از وسائلی که آن ها را به کار می بندد تا اعضایش به های انتظار با کنند. به عوامل می شود و به دو دسته و می شود. در (گروه و دوستانه و شغلی و آن می شود) هستند. های فراوانند. این ها از طردکردن و شایع تا تمسخر و مضحکه را در گیرد. از آن جا که فرد امری حیاتی است هراس از عدم خود یک کارآمد به می آید. را می از ها و به کار بست. ها از زندان ها، مراکز از نوجوانان بزهکار، دادگاه ها، مددکاری و آن ها. کارگزاران نیز از ماموران پلیس، قضات و مددکاران اجتماعی. تری به خود تر و تر شدن این نیز می شود.(کوئن،1389). در متن و به حذف و طرد و است. در یک آن هم است که حکمی و می شود و به به می شود. در به است. در متن مارون: صمد با ور بر است که است و تغییراتی که در می بیند. فیض با بر سر قبر صمد بر حدس و گمانی است بر سر قبر و به بدتری می شود. به است که این فرد می شود بر او. حذف برفو، خان و اش و از متن نیز از است. این نکته است که شده و به محکوم می شود. این اما او می شود که حذف و طرد می دهد. در بخش مقوله در متن است. استدلال دورکیم این بود که نظم و انسجام نرخ های خودکشی، واقعیتی است که با و همبستگی و و نیروهای بر آن ها تبیین می شود. خودخواهانه و خواهانه به از نشدن و بیش از حد شدن فرد در نشات می در که آنومیک و به عدم و و و بیش از حد است.(اوتویت، باتامور،1392). می ای است که و بیش از حد است. نکنیم که در می گوید: عجب زمونه ای جون آدمیزاد شده پشکل گوسفند. (سلیمانی،1396 :124). گودال، در متن به دارد. با دهانی باز و که به نظر می رسد آن باشد: فقط سنگ های بچه ها را نمی بلعید؛ هر سال خردادماه های شان را هم می بلعید. بچه ها از جلسه امتحان که می آمدند یک نفس تا می دویدند و فاتحانه ها را می انداختند. از بچه ها مثل شان انتهای یک آتشفشان است که درونش بریزی فوری به خاکستر می کند. با این که لاشه گوسفندها، سگ ها و گاوهای سقط شده شان را آن می اندازند، هیچ وقت بوی از آن نمی شود. (سلیمانی،1396 :18). از فصل ملموس و کمک کننده می شود. مال های تلف شده را می بلعد. حتی گمان می رود عمه گنو فرزندان سقط شده او را به می اندازد. در فصل اول به می شود. صمد و نیز را دارند. را زنده می اندازند. خود به این می رسد که برود. نیز در است. های نجسی و هم نصیب می شود. حتی با طرح شهربانو فرح. قفل نیز بیهوده رفع مصیبت سهم می شوند. آدم ها و اشیاء را می که نام و نشانی از آن ها در خاطره باشد. مال های تلف شده و آدم ها و مدرک که از جرم می دهند، همه و همه بشوند. آیا دان تاریک که ته ندارد؟ را به سه و و کرد. او (بخش ناخودآگاه) را در های تر می دهد. حاوی و است که بر آن ها واقف نیستیم. و به این که از محدوده که وقوف بر آن ها رنج و اضطراب عظیمی به دارد. (رایکمن،1393). در بخش ما است از ذهن شده که ما ها و افکاری را می دهیم که نمی دهد به آن کنیم. ناخوداگاه بخش عمده ای از تاریخچه ما را در خود دارد.(اسنودن،1388). نیز در روانشناسی گرایانه خود از می کند. از این می شود: این بخش از خاص هر فرد است. این بخش از و جوشش های شده ادراکات زیر آستانه و شده شده است. که خود تشخصی نمی دهد. یا فورا در دسترس نیست، در این دارد. دو نوع در آن دارند: که شده اند چه به از دست شدت و فراموشی، یا به سرکوبی. فعالانه از شده باشند. این خاطرات دهنده و مطالبی می شود که خود را می کند. که شده اند اما شدت کافی به اند. این از تاثرات حسی است که مداوما در آن هستیم، چون به آن ها ندارد. (اسنودن 1388). با این تعاریف آیا به نظر می رسد در تفسیری باشد. به این که می به شود. در این در های ها می شود که به شدت دارد. خبر از حذف و طرد و و مرگ می دهد. که با شدن از ها و به کهن می رسد و حتی می از کهن پیش از خود را نقض کند. کلید مباحث است. بود طور که می ای از آن آید که در است. به دان که است فوق العاده اسرارآمیز و مملو از ها و است. نه درگذشته و سیر می کند می از حدود بگذرد و به گام بگذارد. از است. به این که از نمی آید پس اکتساب و منحصربه فرد نیست. مرکب از است که یک در خودآگاهی و بعد یا و یا شده است. از طرف و اند. دو دارد: (همان کهن الگوها): ذخایر می که در تاریخ بشریت شده اند. این در ها از بدو موجودند و به نیرویی در سطح اند. این از در رویا و تخیلات و از در ها و تعالیم دینی می شوند. تصاویر با خود می اما خود ثابت می ماند. همه با های که در ها و های پریان می آیند. پیرزن، آدم حقه باز، آدم بد، آدم خوب و آن است. هم های و هم های که انعکاسی از کلیت و تعادل است. غرائز: های که ما را می کند. ها از و و خشم. ها نیز و اند. آن ها ما را به عمل به های می که دارد. در درک و فهم ما از موثرند و ها بر ما اثر دارند. بخش های هستند. و از این رو در شکل و عمل کارند. بود تمدن ما را ساخته از مان جدا اما ناپدیدنشده اند. ما های غریزی به یافتن غذا و میل داریم اما سرکوبش می به این که در بیاموزیم که نمی بر عمل کنیم. هر دو جزء متعلق به به آن که مستقل از های شده در سطح جهانی اند. می تحت دو است: و میل به قدرت. این دو کشش با هم می چون میل در جهت حفظ و بقای نوع است درحالی که میل به با حفظ فرد سر و کار دارد. نیازمند قواعد است تا حتی المکان از تعارضات کند.(اسنودن،1388). کهن که از آن می کند با هر شکل ویژه ای دارد. اما مبنایش یکسان است. به طور کهن از کودک جهانشمول است. در نظر باشید متن زنی به نام را معرفی می کند که در را بر سر می کوباند تا مردش را باز پس گیرد(زلیخا چندماهه اش را از بین می برد تا را به باز گرداند. این که در است از صمیمی پذیرفتنی است و این را می که مرد بچه هم بود!) و در و خود از پسر ارشدش صمد را می کند! طور که پیش از این نیز شده است که در متن دار و است. های و و در متن دارد. است که به قصد به خود و شود. در این قصد و نیت رفتارکننده نیز است. در به می که از روی قصد و عمد، و صدمه و به و یا خود باشد. (کریمی،1389). از و توهین و ضرب و جرح تا تخریب اموال و و قتل است. است که در همه می و بر آن روز به روز افزوده میshy; شود. در خشونت، و کودکان و سالمندان از shy;ها پذیرتر هستند. گستردگی و فراوانی در به مستقیم خود می shy;آورد و در مرتبه امنیت و سلامت را در خطری جدی می shy;دهد(صدیق سروستانی،1389). در متن و دارد. طور که شد در های و و را در سطح به می آورد. کلی به و آن در متن می اندازیم. در ابتدایی با زن می شود: ها بودند: تو زن وگرنه شوهرت را نگه می داشتی. (سلیمانی،1396 :7). آتش انبار باروت زلیخاست دخترش. در که و می و او را به بی عرضگی می کند باعث می شود تا رقم بخورد. این در بافت و است که فرد را به می کند. در را به می کند. می شود و به می شود. از نوع و آن تا قتل پیش می رود: را بر سر دست کرد. جیغ کشید. زن ها جیغ کشیدند، خیز و از به روی سنگ فرش کرد. لب باز نکرد. زل زد به چشم های که به زل زده و به خونی که در شکاف سنگ ها راه بود. (سلیمانی،1396 :13). به ها دروغ می گوید: فردای آن روز به زن های گفت گرمازده شده و تا برسانندش بیمارستان کرده. گفت خاکش اند. (سلیمان،1396 :13). ای که مهم تر و آزاردهنده تر از عمل زلیخاست، و از به قتل است: گل بس دل و جونی اش بود همه می را بر سر زده ای، خوب کردی. مردت را داری. مرد که بچه هم می شود. بود اگر من هم بودم کار را می کردم. (سلیمانی،1396 :15). که آن است در پیش از این در عرف دارد. عرفی که شده است و زشتی آن به توجیه می شود. این و توجیه، نوید را می دهد. که به قتل می ذهن را این می کند: آیا اگر نبود، بازهم شوهرش، را بر سر می کوباند؟ که در متن می شود که تا به حال هیچ زنی وعده اش را بر کوباندن بر سر است: ای است که تهدیدش را و بچه اش را بر سر رقیبش است. از یادش می آمد، زن های از به درکردن حریف، طفل را سردست می و می او را به می کوبند. اما بود و نشنیده بود کسی طفلش را به و حشری اش این کار را بود. می این راه و دست از اش است. شده بود اما و پدر می شدند. (سلیمانی،1396 :12). در و از می شود. که را از دانش آموزی سرآمد به بافی می کند که خود را صرف بافتن می کند و هیچ علاقه ای به از اش نمی دهد: از آن روز کذایی که را لمس احساس عجیبی به او داشت. از او خجالت می قلبش به قفسه اش می کوبید. در عالم بچگی هم می که می افتاد، با این همه از آن روز دری به رویش باز شده بود. و بود. به چی و چی، نمی دانست. (سلیمانی،1396 :21). می توانست باشد. دست کم و ناامید، را حبس نکند. با ازدواج می کند و با سرنوشتی تلخ در پدری می ماند. سوء از و او و اش است که او می شود. در به نام است. به کور بی حیا می و در جواب تکه کلام های اش می پیر شدی و میر نشدی! این به سخن می و حرف می زند که به پیش گویی شبیه است. پسرهای مامور او غذا ببرند: بچه ها خوش شان نمی آمد غذا و نان ببرند. بددهن بود و فیض از او می ترسید. مخصوصا را می و را لمس می کرد. جلو در اتاقک می و نان را آهسته می سراند طرف آقاکور. (سلیمانی،1396 :23). گنو می افتد. آن هم از طرف از و هم روستاهای اطراف. نمی شود گنو از چه کسی حامله است. این این زن می و عمه اش جنین های سقط شده اش را در می اندازد: های مارونی، هیچ کس نمی کی، هر سال شکم گنو را می آوردند و این عمه اش بود که کلک بچه را با دواهای محلی می کند و آنطور که ها می می انداختش گودال. (سلیمانی،1396 :25). که گنو می شود بر جنسی، نیز می شود. احساسات و این که او را به ای رفع شهوت در نظر بگیرند بارز و کم انگاری گنو و اوست. کاووس، پسر است که صمد است. آن هم به دلیلی ساده. صمد تماشاچی حریف را بی هوا تشویق می کند و کتک می خورد: به زدن صمد کرد. صمد خون افتاد. در خاک می و سعی کرد را از حفظ کند. می زد و می گفت: بکش تخم سگ، پس چرا لال مونی بکش مادرقحبه! (سلیمانی، 1396 :27). در کتک صمد از که و در بطن آن هیچ کس نزدیک نمی شود و گری نمی کند. پسر خان می و حق را بزند. حتی به بهانه ای کوچک. این که تحقیرشدگی صمد را می دهد در فصل های و با و منفورشدن خان و خان ها در به اما از جنس می شود. بعدی، است که جاندار می شود. کبک دو که در برف می افتد، مراسمی است که کبک ها را می کنند. و خسته کبک که بی در جای خود هستند، به می کند که این خشم هم نوع و به جانداران نیز می شود. در فصل ششم که کبک دو و را می روستاییان با و ابهتی که است. طبقاتی آشکار. از و دست و دل های تا زدن در برف که مزیتی اوست: کسی بود که داشت. یکی دو نفر بعد از کبک دو برف چشم های شان را می زد و تا چند روز نمی توانستند را ببینند. (سلیمانی،1396 :34). گفت این ای که بین و شهرنشینی چون است و با حس خشمی را در کند. که آن انباشت، جسد است. در به سرازیر می شوند. این خشم طبیعت ای از ای تر است: بعدها نه صمد همه ها آمدن از را ای می که در آمد و همه چیز را زیر و رو کرد. (سلیمانی،1396 :39). در ورود به ها را هستیم: به کمک صمد بچه های چند مرگ برشاه روی در و دیوار نوشتند. چند جام شکستند و چند نفر را کردند. هجوم شان از بچه های راه را ترساند. که اگر را تعطیل نکنند و به خیل عظیم نپیوندند دمار از روزگارشان درمی آورند. حتا صمد و آن چند نفری هم که از ماجرا خبر از موتورسوارها جا خوردند. (سلیمانی،1396 :47). جشن سده یکی از و در است: زن ها تماشای جشن سده می آمدند، ای دور از می ایستادند و آتش را تماشا می کردند. اکثرا کسی که کماچ را می خورد. پسرها و شوهرهای شان. می ها رحم و مروت و کسی که را می و می آن ها که دیر این کار را می ها و بچه ها را مشت و مال باشند، پا پیش می و او را ضمانت می و قول سال پربرف و بارانی را می دهند. (سلیمانی،1396:48). رسم جشن سده و کماچی که در آن است و کتک کاری، از در متن است. که و است. است. او کارگر خان و گیر شده است: سر سر او پاهایش را از دست بود. صمد سر ها بود و به کمک می کرد. جیغ چنان بود که از زن های جیغ او را توی آبادی اند. تا صمد برسد را اما تا در دهانه بود. بی هوش. کسی جرات نمی کرد او را بکشد. (سلیمانی،1396 :49). در خان سعی می کند بدهد. اما همسر خان نمی را تحمل کند و هم می شود. و و می شود. تلخ در نیز در گروی جسمانی و معیشتی اوست. در می شود. ورق برگشته و دیروز، خائن به و آرمان است. حکم می شود و و صمد مسئول هستند. که از سوی و صمد می شود در دارد. و در نوع خود می شود. و در به دارد. از که در چه کسی و یا را به و شان را بگیرد. به جز عزیز، نیز در می گیرد. کسی تسلیت گفتن به او پیش قدم نمی شود. حتی نمی به شیون و زاری راه و یا خیراتی مرده اش بدهد. چرا که را طرد اند. که و می کند بیش از هر چیز از نوع است و با است. است که صمد و دوستانش دهن کجی به خان ها می کنند. تور والیبال. در و خان نیز به لیست ها اضافه می شود. ها می خواهند ها را برسند. آتشی که راه می ها ضد هاست. این نیز و را به می گذارد. مرگ صمد نیز است که می و به جا ختم نمی شود. اولیه صمد قتل و که بر او می شود نبش قبر او و اش است. که می با شمردن صمد، به او و دهن کجی کند. نیز می شود. که با نام موجه می شود. هشتاد به و مشروبات الکلی، است. که قانونمند این می به تر می شود. خود را می اندازد. ترکیب و پیوندی از و و در می شود. بعد از همخانه شدن با و او، رویه می دهد. او نیز فرد و یا می شود. به غایت و او روی می دهد که در به در دارد. مرگ است. نمی شود چه کسی او را است. می شود که فیض او را کشته؛ اما این طور نیست. در که فیض می و او را به کار می با ناپدیدشدن و او، در مرگ ها و نابرابری ها و و طردها در متن است. که موقتی است. می فرداهای را در ذهنش بدهد. در متن این ها را در نظر گرفت: یا با سه می شود: نقص عضو (برفو) و قتل(رخساره و صمد و برفو) و خودکشی(آقاکور و زلیخا). در متن با دو می شود: سوءاستفاده که و اذیت بدنی می شود(خاتون و فیض و گنو). در متن با سه می شود: و و طرد.(مصداق این نوع از پراکندگی و شدت و قوت است. خان پیش از و ها بعد از هر دو به و طرد و را می کنند. نوع و طرد به و اش به است و نبش قبر صمد و او به گودال. بعد از آن در کل است. آن جا که به طور طرح شهربانویش را از ترس به می و ترس های روستا.) به است که ها و های آن در گرو و می افتد. به این که ها هدفمند و به در و و خلاصی از آن ها کار آسانی نیست. به نیز نظر است. در فصل نهم جشن سده را به می کشد. در فصل گدایی پختن آش و آدمک های خمیری در آش را می دهد و در فصل و قفل به آقا کور با همکاری گل بس و را می کند که به نیت مرگ و میرهاست. نخست: که از کل شده است. دوم: ای از است و را که این شود. سوم: در نقش می اما است. چهارم: از تعلیق است. پنجم: و و است. ششم: است. این است. هفتم: تر و تری در متن دارد. در متن دار است. هشتم: مهم متن است. نهم: در متن در شکل و و به ای شده است. دهم: در متن و به آن و نقش و نقش و در نقش است. یازدهم: در با دوازدهم: متن با مشخصات: تقدیرگرایی، مبارزه با نوآوری، و عدم و به را سخت می کند. سیزدهم: در متن از سه و و در با تا است. چهاردهم: در متن بر و به حذف و طرد و است. پانزدهم: در متن ای است که و بیش از حد است. شانزدهم: است. آن که سرکوبشان ایم. هفدهم: قابلیت به را در دارد. هیجدهم: که در های ها می شود به شدت دارد. خبر از حذف و طرد و و مرگ می دهد. که با شدن از ها و به کهن می رسد و حتی می از کهن پیش از خود را نقض کند. نوزدهم: در متن و و در های و و را در سطح به می آورد. بیستم: یا در متن از کتک و نقص عضو تا قتل است. و یکم: و فیض و گنو می افتد. و دوم: در متن از شدت است. و و و طرد را می شود. و سوم: ها و شان در گرو و می افتد. به این که در و آن را دار می کند. و چهارم: به است. کتابنامه بلقیس(1396) مارون،تهران: چشمه. مارشال،گوردون(1388)ترجمه مشیرزاده،فرهنگ شناسی،ترجمه مشیرزاده. تهران: میزان. اسنودن،روت(1388)ترجمه نورالدین رحمانیان،خودآموز یونگ،تهران: آشیان. کوئن،بروس(1389) محسن ثلاثی،درآمدی بر شناسی،تهران: توتیا. رایکمن،ریچارد(1393)ترجمه مهرداد فیروزبخت،نظریهshy; های شخصیت، تهران: ارسباران. مولفان.(1383 ) بررسی ایران، تهران: نور. کریمی، یوسف.(1389 ) تهران: نور. سروستانی، الله(1389)جامعه انحرافات اجتماعی،تهران: سمت. اوتویت،ویلیام و باتامور،تام(1392)ترجمه حسن چاوشیان، علوم اجتماعی،تهران: نی.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 4

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : کل اخبار
تجربه یک کارگردان از تصمیمات مسئولان سینمایی/ قول‌هایی که فراموش می‌شوند

تجربه یک کارگردان از تصمیمات مسئولان سینمایی/ قول‌هایی که فراموش می‌شوند


به گزارش خبرگزاری شهریار سینما و کرد: این که بود یک از آن شود به بحث داشت. در این کار می خواستم صفاتی که ائمه دارا را به به عظیمی ضروری به نظر می رسد. در تا که آل خود را و با آن کند. این در رخ داد. است که هر از است. از به شود. ما های بشر دست به زدیم، اما این با عدیده ای رو به رو شد. این پیش روی کرد: که در این نامه ای داشتند و می خواستند کاری را در این و نیز که می کردند ما در پی چهره امام حسین(ع) که به هیچ وجه در نبود. در سنگ پیش آمد و شد تا شود و این سبب است که در این کار در که اگر هم می شد پس از می شد آن را کرد. کرد: است صدا و کرد این است حتی اگر ها شود این شد، اما این نشد و در تا که در بود در کار های در شود. با این که به قول کرد گفت: چند ماه پیش از سوی از من کرد تا دوم و سوم ملک را کنم. و شده ما یک تیم قوی تا بتوانیم در های عملکرد بهتری داشته باشیم. وی افزود: ما سعی اولین بار در سینمای ایران سعی تا هوش مصنوعی را به کار گیریم و با استقاده از یک گروه حرفه ای راه که دست یافتن به برهای تصویری که است را در کار جدیدمان به کار بگیریم. این ها با مخارج سنگینی که به مدت 8 ماه یافت و ما پس از گذر پی بردیم که تمایلی همکاری با ما ندارد. در بسیار تاسف آور است که در هشت ماه گذشته حتی ما یک ریال هم از سوی دریافت نکردیم؛ این برخورد به ما داد و اهتمام ویژه ای در کار های قرآنی ندارند. حمله به اچ 3 در پاسخ به این سوال که چرا ملک شود؟ گفت: ابتدا در ملک توضیح دهم ملک را می توان تقریباً هم ردیف معنا کرد؛ حکومتی که نحوه اداره و حرکت آن به سمت آل را به ما می دهد. این فیلمساز داد: همه پیامبران آمده اند تا به واسطه ملک، عدل را در کنند. این ویژگی های خاص خود را دارد؛ از جمله این که شئون و های فطری بشر در آن است. هیچ پیامبری مبعوث نشده تا صرفاً کار کند، چون تا زمانیکه پیش شرط ها فراهم نباشد کار ثمربخشی لازم را ندارد. بحث ملک پیش می آید، که های بشری را در خود جا داده است. متذکر شد: ملک به این معناست که یک فرد در راس امور گیرد. این یک بار در تاریخ رخ داد. آن هم بود که سلیمان(ع) به به جهانیان معرفی شد، البته در یوسف(ع) و داود(ع) این به رخ می داد، اما آن که قرآن از آن به ملک نام می برد تنها در سلیمان(ع) افتاد. سلیمان(ع) موفق شد کل بدی ها و شیاطین را تحت اختیار خود در آورد، این را کسب کرد تا هرآنچه در طبیعت به او در آید. این پیامبر باد، باران، حیوانات و... را به خود و و با توانایی می تواند در برج آبگینه ملکه صبا را به خداوند در آورد. در ملک بیانگر آن است که ها در در مقابل سر تسلیم فرود خواهند آورد. گذرگاه کرد: هدف ما از ای به در آمدن است که است در آخرالزمان به مطرح شود، چراکه این قبیل سازی این امکان را به ما می دهد تا راه برون رفت از این مشکلات (حکومت های ظالم و شیطانی) را بیاموزیم.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
برگزاری همایش احلی من العسل در قم

برگزاری همایش احلی من العسل در قم


قم - ایرنا - از قم روز در من در شبستان امام خمینی حرم مطهر معصومه(س) به یاد قاسم (ع) به سوگ نشستند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 20

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
کارگروه تأمین مواد اولیه تولیدکنندگان پوشاک تشکیل شد

کارگروه تأمین مواد اولیه تولیدکنندگان پوشاک تشکیل شد


تهران- ایرنا- با های دوزان، کشبافان، خیاطان و چرم به منظور تأمین مواد اولیه واحدهای تولیدکننده پوشاک تشکیل شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 9

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
«بدون تاریخ، بدون امضاء» نماینده ایران در اسکار 2019 شد

«بدون تاریخ، بدون امضاء» نماینده ایران در اسکار 2019 شد


به تقریب، از سوی در مقام در شد. در طی ای به را در نود و برگزید ... متن به شرح زیر است: به نام خدا هر سال در آستانه فیلمِ و آن به و هنر های جهت در غیر یا عدم در در می گیرد. امسال خروج یک از برجام، و برقراری های غیرقانونی و ظالمانه و بر این بحث و طرح است. ضمن به نظر که از سر و و و عدم به بر این است که غیر و به است. در این بر ها و از از دارند. و به در وجه در و های از های نقد و و های و یک او هستند. به از و در می از در این بین ملت ها، بر و لاجرم افزایش فشار بر استفاده کند. ما، این هیأت، نیک می دانیم که با توجه به های شده، رقابتی بسیار دشوار در پیش دارد، اما یقین داریم در صورت توفیق، این بستری مناسب در شایسته می دهد تا صدای کهن، و صلح دوست را به گوش همه جهانیان برساند. در همین راستا، در تعامل مثال زدنی سازمان خانه سینما و بنیاد فارابی که میزبانی این جلسات را به روش معمول به عهده داشت، پس از بازخوانی تاریخچه، مقررات، های شده سایر کشورها، نامزدی های و عوامل در کسب موفقیت در این جشن بزرگ به دقت فهرست صد و ده شده در مدت مقرر را و برخی از عناوین را مجدداً بازبینی دادند. در نهایت، با که بازتاب دهنده طیف های مختلف بود، با اتکاء به قابلیت های انکار ناپذیر، تاثیرگذار در مجامع جهانی، بازخورد های مثبت بین المللی و برخورداری از پخش کننده ای که در زمان در ایالات متحده، مساعی خود را به خوبی جهت دیده شدن به انجام رسانده است، به را در نود و برگزیدند. امید است کلیه دست اندرکاران در حد مقدورات و ظرفیت که در دارند، در حمایت از کشورمان کوشا باشند و از این امکان جهت چهره و اخلاق گرا بهره گیرند. (به ترتیب حروف الفبا): آلادپوش، امین تارخ، فرهاد توحیدی، رامین حیدری فاروقی، مهدی عسگرپور، رائد فریدزاده، آتوسا قلمفرسایی و قاسم قلی پور.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 7 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : کل اخبار
حساس‌ترین بازی برای فرانسه- آرژانتین؛/ تعیین چهره 16 تیم نهایی جام جهانی 2018

حساس‌ترین بازی برای فرانسه- آرژانتین؛/ تعیین چهره 16 تیم نهایی جام جهانی 2018


مسابقات دور جام به و کامل بازی‌های مرحله یک هشتم نهایی این رقابت‌ها مشخص شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : 3 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 19

منبع خبر : خبرگزاری ورزش سه
موضوع : کل اخبار
مجاهدین طلسم خشونت در جمهوری اسلامی را شکستند/ متهم کردم فرد متدینی مثل لاجوردی کار راحتی نیست

مجاهدین طلسم خشونت در جمهوری اسلامی را شکستند/ متهم کردم فرد متدینی مثل لاجوردی کار راحتی نیست


گروه خبرگزاری فارس- ویژه & انقلاب& /هاجر تذری: حجت روحانیون مبارز در است که در چند مرتبه و حتی شد. او پس از -بنا بر خودش- بر اثر یک تروریستی شد و دو نفر از رئیس این & اکبر گودرزی& را کرد. & تقی شهرام& -از رده خلق- را نیز اما به دلیل آغاز به کار شورای اسلامی، این را گذاشت چون نمایندگی مردم تهران در را و قانونا نمی توانست در مسند بنشیند. بین سال های 60 و 61، به مدت یک سال در کابینه باهنر و میرحسین موسوی و شد و نیز را دارد. در با این 70 که به مقاطع تاریخی در دهه 50 و اوایل دهه 60 نیز کشیده شد. بخوانید: - چوب فروشی که & مرد پولادین& شد - استعفا نمی دهم؛ برکنارم - برخورد با مثل فرزندانش بود - توّابین در پروژه های موشکی - این & حکم& مرگ خود را از خدا - خبرنگار آلمانی گفت من گلستانی به نام شدم - من اگر مثل عمل نمی - از روند حاکم بر خطر می کنم - خوب است تواب ها ** یک پای من را به باز کرد * شما در و آن، به نوعی با همکار بفرمایید به این ورود و رابطه تان با به چه شکلی آشنایی با از نبود. ما با هم از سال های پیش از و در با هم نداشتیم. سر هم یک من را به این در قبل از آن، از به به بود و من در این نه و نه طرف گرفتم. من هم 2-3 ماه با این که اش شده و شخص هم این است تا که با کار کنند. **هیچکس جز نشد * قبل از با هم پیش از & فقیه& را در نجف می و خبر آن به هم رسیده بود. من به که تا این دروس در هم پخش شود چون در فقیه، بحث را می که حیف بود در داخل به دست نرسد. ما در حال چاپخانه ای که بتواند و این را چاپ کند نداریم. من این کار از های پلی کپی کنیم. [شهید] 6 جلسه از این درس ها را از رادیو عراق اند. بعد از به نام مقدم -که هم شدند- از طرف آمد و آن دفترچه شده را به من داد. این تجربه ای بود که ما از پلی کپی کتاب می کردیم. آن رایج نبود. معمولا یک پشت و رو را تایپ و آماده می و شب می شد. فردای آن به نام حاج ناصری از چیذر می آمد و را می برد تا به اصطلاح، سازی شود. * پلی کپی در چیز پلی کپی در چون ما جلسات قرآنی که آن را به می و اگر احیانا از می آمدند، به نظرمان می که دارد. اما ترجیح می این در تا غافلگیر نشویم. این شش درسی که از در شد، چهل و چند شد که احتمالا های آن در و در باشد. کار من وضعیت کمی است. آن پشت بود که به آن سه راه ملک می گفتند. در بود که دو آن را و هم هست. یک روز من در می کنند. پیش و اگر این پلی کپی یک در جای باشد. آن روز بود که بعد از به آیت و بود. این را بود ولی آن را دهند. چند بعد با آمدند. را به شان برد تا ظرف یک کار به برسد. * این هم با و و & ال عال& بله. بود و بر داشت. با به نام کار می کرد. در یک پلی کپی های را هم با چاپ و در پخش کردند. بعد هم به سمت & ال عال& (دفتر در ویلا) و را با هدف و پس از آن شدند. بعد از & ال عال& و که و پلی کپی را چون من در خطر هستم. در حال نسل آن فضا درک نباشد. خود به با یک پژو به و آن را گرفتیم. شما در نظر به کسی که است شود. کار بی و است. ولی این از آن است که در آن ما در چه و داشت. چند که از ای گفت که من در نقل این حرف ها دارم. گفت: & ما عجب ای می کنیم.& این بود. را و از این به بود چون با این های چاپ و پخش شده بود که آن را بودند. این است که بعد از & ال عال& کمی طول چون خود در پخش نقش داشت. به این من و بود. ما کار به آن و من هر دو روز یک بار به می و در یکی از به من گفت شما پیش نیست. ** & شیخ حسن نصیری& من گفت که به و را اند. بعد از او را با و هم در به این که های با را چاپ بود ای را از به من کرد و من به او این را می دادم. اسم آن هم & شیخ حسن نصیری& بود. * اسم را بله. هم نمی کرد که را می دهد. فکر می کرد این رخ اما است. است من نمی آید. هم از این به فشار نیاوردند. که بازجویی های از سوی شد، دیدیم 150 تا 200 سند به اسم به نام & حسن نصیری& اما این خارجی و در من بودم. ** جدایی از ها * در سال 54 که خلق علنی شد، و در مقطعی که هم شما و هم در علمای فتوایی درخصوص نجس ها صادر کردند. این بود که فکر می کنم های مذهبی و غیرمذهبی با هم بودند. این رخ داد؟ در که آن درگیری ها داشت، نداشتند. 48 را به قصر آوردند و پس از آن به کردند. در آن 48 هم با هم گفت وگوی مختصری داشتیم. شان را در و در کنار عسکراولادی و گذراندند و در هم از طرف بایکوت بودند. من در بند یک اوین با بودم. بند یک داشت. 7 نفر در بند یک که پس از آن، 30 نفر را با سفارش خود به بند یک انتقال دادند. * از درخواست می و هم می پذیرفتند؟ این بحثی است که باز کردنش امروز کمی سخت است. آن هم بر روی این جوسازی می کردند. همه ها سعی می در مواردی از یک ترفند و تکنیک مقاصدی که ضمن آن شرایط، بود. ارتداد پیش بود که بزرگی بود. سازمانی که بخش ای از از کاریزمای آنچنانی ساخته از برگشتند، مارکسیستی و تعبیرهای زشتی به به کار بردند. این غیرقابل بود و حساسیت را به می دانست و سعی می کرد به رخ که کارشان این شد. هم سعی می بگویند این اختناقی بود که شما و اگر بود این وضع پیش نمی آمد. به طور طبیعی معلوم بود که در این حادثه خود را می بدون برایشان مهم چه می و چه نمی خواهد. هم از این فرصت می کرد چون تبدیل به حکومت و شده بودند. * آن هفت نفر اولیه & بند یک& چه طالقانی، منتظری، مهدوی کنی، انواری، لاهوتی، هاشمی، ربانی شیرازی. * و آن 30 نفر؟ عمدتاً مثل عراقی، کچویی، لاجوردی، مرتضی تجریشی، (خواهرزاده لاجوردی) امانی ها، بادامچیان یکی دو نفر از نهاوند که به & ابوذر& بودند. طالبی، جلال رفیع (که در روزنامه اطلاعات است) محمدی گرگانی، کروبی، علیخانی و... ** نجاست ها & کتبی& بود نه که گذشت آن از طرف پیش آمد که به غلط به فتوا شد چون در بین آن کسی که مقلّد داشته باشد. هم از تقلید می کردند. * این موضوع، هم بود. چرا، هم بود و آن را روی کاغذ نوشتند و خواندند. * ولی هیچ سند مکتوبی از آن ندارد. قاعدتا می بایست در می بود تلاش که این نوشته گم شود و گم هم شد و این از عجایب است. ** نجس ها را کرد * اینطور وانمود می که این را و یا ندارد. نظر در این باره دقیقا چه شیطنت و سعی این طور جا بیندازند که این نظریه، یک ارتجاعی است. بعد هم شایعه که این نامه را است و حرف های بی ربطی هم زدند. این را هم بگویم که در آن مقطع به لحاظ هیاهو و جار و جنجال، دست بالا را داشتند. نهایتا هم که کسی نشد که این چه هست! نه جایی چاپ شد و نه سندش در حال دارد. در حالی که آن متن، یک متن شده ای بود و یک شب همه جمع شده و خود قبل از خواندن آن، بیست ای سخنرانی و تاریخچه و خیانت که ها را تشریح و بعد این متن را خواندند. پس نه این متن را بلکه با یک مقدمه ای، خودشان این متن را خواندند. با به گونه ای رفتار شد که اصلاً کان لم یکن تلقی شد. این ای است که را بر وضع ما می کند. ** زیر از حرفی درنمی آمد * یکی از دلایل ما هم انتشار است. چون است که شخصیتش تحت نسل جدید شده است. عوض شدن جای و که رهبری فرمودند. قصد ما از این روایت واقعی از است. شما در مصاحبه ای در بودید که در برابر زندانیان آدم عاطفی بود اما سخت گیر بود. یکی از نکاتی هم که روی آن مانور می این است که می خواهند از او یک چهره و خشن بسازند. شما چه تعریفی از دارید؟ این سخت گیری که فرموده چه داشت؟ خب که حرف های است. قبل از از معدود مبارزانی که بین اهل به شدند. در دو نفر از دوستانی که در و عضو به این شدند. یکی حاج سید اسدالله بود و حاج خلیل حیدری. عراقی هم خصوصیتی را اما آن دو نفر که هرگز کسی از ناحیه نشد. این دو، مقابل هم گرفت. * چرا؟ اساسا یک دو شاخه شد. دوباره یکی اما در مرحله ای آن به سمپاتی پیدا بودند. من در & ملی کِشی& با در بودم. به بسیار بود و پسرش جذب شد و عواطف پدر و پسری بی نبود. آدم محکم و قرصی بود اما با دکتر پیمان کرد و به او نزدیک تر شد و به خاطر در کمتر از او برده می شود. مخلص کلام و در بین که زیر نمی شود از حرف و کسی به وسیله نشد و این یک امتیاز بود. است در می گفتند: & سید بزرگواری است.& * ملی کشی چه ای ای در های شاهنشاهی بود که حتی دوران حبسش می شد، او را نمی کردند. ها این را & ملی کشی& نامگذاری بودند. ملی کشی معنایش این بود که همه در به کمون زندگی می و کسی چیز و همه چیز همه بود. فرض پیش از ظهر می و چند نفری می خورد و مقداری می آمد. که می آمد را در ظرفی می گذاشتند و می & ملی& است و هر کسی خواست، کند و سهم نیست. ** می خطر را از سر کم کند * از قبل از و در را می شناخت و بعد از هم یکی از ترین بود که با کرد. این با & خشونت بار& بعد از مسئولیتی به محول شد [دادستانی] که خود هم علاقه و حتی آن که شد استدلال می کرد که این من چون من در حال قوی و این کار قوی می خواهد. که این را پذیرفت، را صددرصد می دید و در از نگاه این یک بود نه هیچ دیگری. & ناپذیری& امر بدی و هر انسان محکمی & ناپذیر& است. در این بحث، اختلاف سلیقه پیش آمد و علت من مایل نیستم این شوم این است که به این بحث ها نمی توان مجرد از باقی مباحث پرداخت و در دل روشن شود و اگر آدم تکه ای را جدا کند، ایجاد می شود. این است و الا اگر دیده شود در قسمتی از آن به با خصوصیات مثبت و احیاناً منفی هم پرداخته می شود. فکر می کرد خطر را از سر بردارد و در این قسمت به هیچ وجه نرمش و این بود. * هیچ تفاوتی هم بین سطوح و که سطح پایین و خورده قائل نمی شد؟ پیش نیامد در این گفت وگو و کار کنیم. که ما در بود. ** که را * در می دانیم که چگونه شما خودتان فرمودید یک پای شما را به این باز کرد. آن چه من مفصل این را ام و یک از های یاد هم در این بحث است. * حکم شما را منتظری زد؟ من با حکم نرفتم. در شنیدم -که هم جزوشان بود- شدند، شدم بروم ببینیم این آدمی است که شده کسی مثل را بکشد. می خواهم او را ببینم. که رسیدم به من او کشته شده است. [اعدام شده است] فارس: نقاشیان بله. حالا فکر می من نباید را یا هر چیزی. گفت: & همه را می کشیم& من گفتم: & این خدمت به دشمنان جمهوری است چون کسی باور نمی کند بوده است.& او گفت: & کسی [برای قضاوت] نیست& . من گفتم: & می ایستم.& کسی من را بود. من آمادگی و من می خواستم بایستم، کسی جلوی من را نمی گرفت. کار من، گفت وگو با بود و دو نفر را هم نکردم. * آن دو نفر چه و یکی دیگرشان که اسمش را نیست. * تقی چه او را هم شما کردید. بعد از در فرقان، من را & تقی شهرام& خواستند که من آن را کاره رها کردم. دلیلش هم این بود که نمایندگان کامل انتخاب شده و من نماینده و شائبه دخالت قوا به می آمد. * درگفتگوهایتان با بر سر چه موضوعاتی می کردید؟ ابتدائاً به نظر می که این شدنی و نمی که بیا
تاریخ باز نشر :
زمان : 7 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 7

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سیاسی

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ عثمان نوروزف سوی منی یارم خواندن رمان ماه مه الود از پرستو.س دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ تنها موندم مجتبی الاله آهنگ مایسا جان ترکمنی عثمان نوروزف چلچله اهنگ امینه ترکمنی دانلود اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی دانلود آهنگ ترکمنی امینه اهنگ مایسا جان از عثمان نوروزوف دانلود آهنگ ترکمنی امینه آهنگ ترکمنی مایسا جان