بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب گفتیم



​داریوش سجادی: نتانیاهو آدم شیرین عقلیه قدرش رو نمی دونستیم!

​داریوش سجادی: نتانیاهو آدم شیرین عقلیه قدرش رو نمی دونستیم!


به سجادی در در به در محل ای در واکنش نشان داده و توصیه های ویژه ای را به ارائه کرد. وی در این نوشت: بمب از ای در تورقوزآباد(!) در از به بمب شد. بچه که و اسم می شدن هر چی به می می و زود می تا که غذا می (!) هم می که غذا می گفتیم: می پزه!!! شده و هر که در بهش می ده، و می آره در ملل و با می کنه! نتانیاهو! های که تا آن که کابینه شما رو به کنن! انقدر هم زیرکی توام با دارن تا اون دستگیره شده تان (؟) را در تور خود انداخته و از طریق رو سر کار بگذارن و بنام تورغوزآباد رو به کشفی مهم از محل اختفای فعالیت به شما قالب کنن و بعد هم با اعلام دستگیری تان از پخمگی شما بهره برده و حضرتعالی و را به یقین برسانند که همان خیارپلوی مفروض دنیای کودکی ما است! نتانیاهو! جهد ناشی از غیظ شما از و تلاش تان به هر بهائی جهت کسب تان به یک ضد ایرانی قابل فهم است. اما عزیز دل برادر! طلبی هم قواعد خود را دارد. شایسته مانند لایه که ماتحت خود را پاره کرد جنابعالی نیز متوسل به درمانی شوید! وی همچنین در پست دیگری نوشت: با همین دست فرمون جلو بره سال دیگه احتمالا در مجمع ملل آدرس قنادی برادران یزدی در میدان شوش را به مرکز کیک زرد انرژی ایران، افشاگری می کنه! زبون آدم شیرین عقلیه قدرش رو نمی دونستیم!
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 4 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : فرهنگی
​مقام «حیرت» در اندیشه حافظ و ابن عربی

​مقام «حیرت» در اندیشه حافظ و ابن عربی


به گزارش خبرگزاری تقریب، حسن و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در یادداشتی به بررسی افتراق و اشتراک و ابن درباره است. متن که در اختیار مهر گرفته است به شرح زیر است: گفت در دور گر و در محتمل جمع آوری شده یا به یکی از (دوستان) او، را میکند: و بی ِ این و این ذات ِ نا ِ ِ ِ شمس ِ ِ و فی ِ ، که ِ ی ، و ِ ِ و ِ ِ ِ [است] و ِ لطف ِ ِ حسّان و در بخش پایانی از سحرخیزیها و در کسب و میآورد: اما بواسطه محافظت درس و ملازمت بر تقوی و و بحث کشاف و مفتاح و مطالعه مطالع و مصباح و قوانین ادب و تجسس دواوین عرب به جمع اشتات غزلیات نپرداخت و بتدوین و مشغول نشد و مسوِد این ورق عفاالله عنه ماسبق در درسگاه دین پناه، و سیدنا البشر قوام المله و الدین عبدالله درجاته فی علیین بکرات و مرات که بمذاکره رفتی در اثناء محاوره که این فراید فواید را همه در یک عقد میباید کشید و این غُرر دُرر را در یک سلک می پیوست تا قلاده جیّد اهل و تمیمه وشاح عروسان دوران گردد و آن جناب حوالت رفع ترفیع این بنا بر ناراستی روزگار کردی و بغَدر اهل عصر عذر آوردی تا در تاریخ سنه اثنی و تسعین و سبعمائه ودیعت حیات بموکلان قضا و قدر سپرد و رخت از دهلیز تنگ اجل برد و روح پاکش با ساکنان علوی شد. بر این از بس و از و است من که در غزل ای رحم کن بر این گفت در دل ره گم کند و در این غزل : گفت در دور گر و که در که و متن در باب است جهد و او در کسب و است پس اگر در از خود از سخن و چون و جان را به بیفروزد. که یکی از است و ششم در هفت عطار(هست پاک- پس ششم صعب ناک) از یک سو و را مرد در که در اما پیش از چه در باب سخن در عرب به است و ماء که به دور خود می و در بنا به رای ای بر قلب است که به و بر و را از و باز می : ترد علی عند و و عن و .و به قرن ای است که بدل در آید از راه او را در تا هیچ باز نیز ضمن آن که در اول کار دین را جز نمی گه و گه ضد این جز که کار دین در به از که بس است: آید ز عشق آن نطق را که کند او که گر وا دهد از لنج او فتد لب سخت او از خیر و شر تا کز گهر هم گفت آن یار چون نبی بر بر ما آن وقت از ما و صد که بر سرت بود کز جان تو شود پس هیچ ز جا تا مرغ خوب تو هوا دم زد را تا که آن هما ور کست یا ترش بر لب نهی خمش آن کند بر نهد و پر کند به در یک که در قلب که بر سرت است. از این که این مرغ پر و از تو سر کسی با تو یا سخن گفت بر لب بگیری. را این مرغ می که می آن این است و است که او را می لب از سخن فرو می بندد. نیز که بر می او بر از شدت این به جوش در می آید. نیز است که او را می تری را در اما به و در و می ماند. این همه لیک بحث در و رب فیک است از اکرم. در که بنا به ای در قرآن، پیامور به طلب علم می شود در ابلاغ که و مقرر آن است : فَتَعَالَی الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا [1] در وقت طلب می کند از باری تعالی. و آن که به امر حق اُمی است که در خلوت و در لحظات شریف لی مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ [2] طلب کند و نه که اگر به علم بود امی نمیشد. آن رب علما ی هم در باب شان نزول آیات و است که خداوندِ مُنزل عالِم به آن است و حق از رسولش می این اقتضائات را اما در باب حق، اصل بر کسب و علم که به قول ابن در این موقف خاص، اصلِ عدم علم است. این اگر به مباحث پیش از در باب نظر اندازیم تا نزد او را درک کنیم بی شک نامدارترین رجل بحث حیرت، شیخ ابن است در فتوحات. وی در عظیم فتوحات، ابواب مختلفی را به بحث در باب و بر مشهور (ص)، فیک تحیراً اختصاص می دهد من در باب پنجاهم با عنوان فی معرفۀ رجال و .شیخ اکبردر مقدمۀ این باب، ابیاتی می آورد که و عجز را نزد او نشان می دهد. مَن قال أنّ خالِقَه ُ و لم یَحرکانَ برهاناَ باَن جَهِلا لا إلا فانتَبِهوا فلیس حاضِرکُم مِثل الذی غَفَلا العجزُ عن دَرَکِ الإدراکِ معرفه کذا هو الحُکمُ فیه عندَ مَن عَقلا هو الإله فلا تُحصی مَحامُدِه هو النزیهُ فلا تضرِب له مَثَلا هر که می که خالق اوست، ادراکی نداشته و این برهان عین جهل است خدا را جز خدا نمی و درک این خود است به عجز از درک خود درک است و نیز نیکوی حق قابل احصاء او منزه است پس نمی از او مَثَلی زد. این مدخل شرح در ابن است مقامی که با عجز و آن همانا عجز از حق است. به هر که به در کُنه و ذات او به عجز می رسد. پس است و عجز. نکتۀ ابن پس از و عجز این است که سبب در علم ما به درخواست ماست در و به ذات حق تعالی. کنایه از این که به درک و معرفتی نخواهیم رسید. وی در شرح این می گوید، آدمی را از دو راه تعقیب می کند و مشاهده. مانع از ذات عقل در قادر است. گاه صفاتی را به خود می دهد که از نظر عقل است از راه تأویل می به حق لکن است این تاویل و است عقل چون از منظر قائلانِ این توصیفات، به می نگرد ناگزیر از تصدیق و تأیید گزاره هایی است که فی نفسه آن را می شمارد اما صداقت قائلان (رسولان) لاجرم می شود. این و در عین حال آن عقل را در مسیر و می دهد. از این است. که به این می که با جد و سعی تمام در عقلیه نظر می تا به برسند همچون که فرمود: فیک ً، چون بر جان می افزود آن علم را برافروخته تر و طلب را در رویت ای عطشناک تر می ساخت. از دیدگاه ابن قصد از طلب این بود که : خداوندا بر من نزولاتی فروفرست که عقل آنها را ازتمام می داند، تا این که عجزش را از آنچه شایسته تو و جلال تو بداند. پس به این که هر تازه بر جان طالبان معرفتش فرو بارد است که جز به عجز متصور نیست. از روست که می فرماید: أَنَا لَا أُحْصِی ثَنَاءً عَلَیْکَ أَنْتَ کَمَا أَثْنَیْتَ عَلَی نَفْسِک ، مرا حمد و ثنای تو تو که خود را ثنا .به ثناگوی تو، هم خود تویی. و این که ابوبکر واسطی می گوید: عن درک الادراک، که در او عاجز شوی خود به درکی ای نیز ظریفه است. به عبارت اگر به این که کسی است که نمی شود خود به از است این و راهنمای علم به او، عدم علم به اوست. ابن در پی این معناست که در قلمرو ذات، ما از حق است در نه. در باب آن مطلق، به آیۀ وَیُحَذِّرُکُمُ نَفْسَهُ [3] و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ [4] می کند و در باب دانستن به فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا [5] بر است. در ادامه ابن به شرح وسایل در جان صوفیه می پردازد یا که ابن را اهل می خواند و اهل حیرت. بنا به رأی شیخ اهل و اهل النظر در خود چون به می گمان می به مقصد و اتمام نمی دانند که این مکرر بود. در شخص یقین می کند متجلی یکی است اما او را سرگشته ساخته و به می رساند. می کند که این را و این جاست که می فهمد انیت الهیه (مرتبه ذات) را نکرده و یقینا این بر او نخواهد کرد. درک این خود فزاینده است. این است با اهل نظر که در موجودات و به می در هر با نادانسته های بسیار و جهانی تو در تو و هر در حال شدن، مواجه می شوند. به اهل نظر با اهل در آن است که عالِمان نظری در و موجودات، سر در و بی دارند (در علم) اما اهل در و سُکر لایتناهی در و (در حیرت) بنابراین حیرتشان به اختلاف تجلیات، شدیدتر و از اهل نظر است. از رو به رأی ابن چون می فرمود: فیک ً، در اصل طلب میکرد بارالها تجلیاتت را بر جان و دل من فزونی بخش. شیخ در اهل و اهل نظر به دو بیت می کند. اهل نظر می گویند: ففی کل له آیه تدل علی انه واحد اما اهل می سرایند: و فی کل له آیه تدل علی انه عینه به اهل نظر معترفند هر شیء می دهد که او و یکتاست و هر شی نشانی از (زیرا هر شیی در ذات خود است و همتا ندارد) اما اهل می هر شیء می دهد که آن شیء عین اوست. شرح ابن در این عرصه است. در جز خدا و خدا را هم جز خدای نشناسد و نداند، از این بود آن کس که گفت و بایزید و غیر او از گفتن به شیخ که و می به واسطۀ علم (و نه علم خود به از او در او) دریافته اند که عین اویند نه دال بر او. دقیقاً از رو و اند. این در بیت صاحبان و سالکان حیرتند. آنانی که حق در جانشان در است و این و این بی نیز می و مبرهن که در بیت از هر طرف که جز از این وین راه بی صحیح است که نسخ آورده اند: از هر طرف که جز از این وین راه بی از هر سو که برود و مقصدش او در است به شیخ شبستر در گلشن راز: به نزد آنکه در است همه حق است. سخن غزل زیبای است که در متن آن را چون ابن بی و این حقیر معتقد است جز در ارتباط با و سیاق درست تر است تا جز : زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی جانا روا خونریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که جز وحشتم(حیرتم) زنهار از این وین راه بی ای آفتاب می جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه این راه را صورت کجا بست کش صد هزار بیش است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی عشقت رسد به فریاد ار خود به سان ز بر بخوانی در چارده روایت
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 11

منبع خبر : خبرگزاری تقریب
موضوع : مذهبی

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ عثمان نوروزف سوی منی یارم خواندن رمان ماه مه الود از پرستو.س دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ تنها موندم مجتبی الاله آهنگ مایسا جان ترکمنی عثمان نوروزف چلچله اهنگ امینه ترکمنی دانلود اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی دانلود آهنگ ترکمنی امینه اهنگ مایسا جان از عثمان نوروزوف دانلود آهنگ ترکمنی امینه آهنگ ترکمنی مایسا جان