بلاگ بلاگ
بلاگ بلاگ
خبرخوان »

خبر با برچسب گمان



نمایندگان: از اسامی وزرای جدید بی‌اطلاعیم

نمایندگان: از اسامی وزرای جدید بی‌اطلاعیم


تهران- ایرناپلاس- در که در منتشر می‎شود، بهارستانی‎ها می‎گویند از اسامی دولت، اطلاعی ندارند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 6

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
چگونه کارت سوخت جدید دریافت کنیم؟

چگونه کارت سوخت جدید دریافت کنیم؟


گمانه زنی افزایش شده بحث از بیش از پیش داغ شود. این پیش می آید که چگونه جدید دریافت کنیم و این کار به کجا مراجعه کنیم؟ البته گویا های قبلی احیا می شوند و مجددا به [#8230;]
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 12 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 7

منبع خبر : خبرگزاری جوان خودرو
موضوع : کل اخبار
بن سلمان، اجازه ورود شاهزاده ها به کاخ سلمان را نمی دهد

بن سلمان، اجازه ورود شاهزاده ها به کاخ سلمان را نمی دهد


- - #39; پشت شب فاش بن که زنی هایی برای خلع وی از ولیعهدی شنیده می شود، از بیم کودتا علیه خود مانع از دیدار شاهزادگان عربستان با پدرش می شود.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 22 ساعت پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 4
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : کل اخبار
سهام منچستر به ولیعهد بلندپرواز سعودی فروخته نمی شود

سهام منچستر به ولیعهد بلندپرواز سعودی فروخته نمی شود


تهران- ایرنا- با زنی ها بر بن خرید منچستریونایتد، «خانواده گلیزر» مالکان این می گویند تمایلی به فروش سهام شیاطین سرخ به وی ندارند.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 5 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 1

منبع خبر : خبرگزاری جمهوری اسلامی
موضوع : ورزشی
داستان، داستان است همچنان که پودینگ، پودینگ است

داستان، داستان است همچنان که پودینگ، پودینگ است


خبرگزاری (ایبنا)-عبدالعلی دستغیب: من امیراسلان قصه است خیالات و اوهامی که نه و کوشا... دارد. اصل است و های بی پیرایه به نظر می آید، با استخوان بندی (plot) و مسطح. آدم های پنچ قصه: (کارمند و همکارش و )، (ببرازخان) مرد و او، که هم در به سر می برد و هم در ایل ... نیز های ای و گاه خود را به طرز و پیش پا ای می دهند. هیچ یک از این تا این حد پیش نمی رود که با فداکردن خود در پای هدف یا سببی تن به خطر بدهد. عشق ناگهانی به غزال(با یک نظر ایل می شود)، و گاه در آن سادگی و بی دست وپایی خود را به طوری نمایش می دهد که می رود قصه شوخی و استهزا نه قصه واقعی. در که به شور می این است که زیر آب این قسم عشق و ها را ولی با همه این ها و طنز قوی و که او را و به بسازد. و در اند که می کند به دست به آب رساندن. هم عشق پشت سر او راه می که است. می گوید: منم هستم.... حرف تو اینقدر مهمه که نمی تونی پنج دقیقه صبر کنی .... عشق تو سرت بخوره، شاشت نگرفته که عشق از یادت بره (57و58) و این طنز نیست. قصه از قصد گردش تفریحی و کبک سه در روز تعطیلی آغاز می شود. هر سه نفر آدم هایی معمولی و ناسازگار با یکدیگر. خان داماد و آدمی خل و بی دست وپاست. و کبک زنی او می دهد که این اهل تیر و و نیستند و درواقع ادای این کار را آورند. کما در چند روز در ایل به و تیروتیراندازی نمی روند، هیچ قانع و عذری غیبت اداری، در ایل می و در کنگر می خورند و لنگر می اندازند. فقط بین سه همکار، می قامت در ایل ای و آن ماجرای عشق یکجانبه به غزال. اما جزء در کنش یا نمی دهد و از عشق آتشین! نیز بی خبراست. (ببرازخان) نیز یا و و نمی رود (خانی) پس از و دهه های در باشد. او و به حرف های او و نا بر شخص و به این را یافت. در ایل (ببرازخان) از و نیست. حتی در های او نمی شود و با های ایل از می شود. ( ) فقط یک که با کار می کند و با آن را می شنود. او چند و نیز که در ای می با این همه این فرد که بحث می یک آدم سخن می پردازد: ما می فکر می هند را از بده. که توی سفر به دوک پشم را تو پشم می کرد (56). این خان که و سنت های را و سن اش و آن اوست. در این خبر شک می کند: است (ببرازخان ) با این سن و ولی خان با می و عمر می کنند. (شاید از بی بی بی بی سی بوده) ها در راه می شود (ترکیدن عقب لندرور) و آن ها در می و سپس (ببرازخان ) وضع و حال آن ها می به به کمک آن ها می شتابند. خان به تن خود از آن ها می را به در می و می دهد در پیش پای آن ها چاق ای سر به آن ها، ساز و دهل و و بزم کنند. از پدر وی را می او می سال مرده! می شود و در حال می دهد ِ سوگ عزا بسرایند. هیچ یک نمی یا نمی را که اش را با پدر یکی به وی از سوی از متن و از های آید که در کار و درست همان که پسر دوستش را داده. پدر ببر از او را از خدمت نظام وظیفه که دردسری به خان دره، نزد پدر می فرستند و او بیش از شش ماه در خانه این مرد می و او که مردی دلیر پیه خطر دادن به ببراز را به تن خود می مالد. به رغم همه دشواری ها و فاصله های طبقاتی با و به رغم ناآشنایی با محیط و عواطف این دختر، وی می شود و به وصل وی تلاش می امّا به نمی رسد و آخرسرهم سر از بازداشت و زندان آورد. این بخش از که به شیوه ای می خواندنی و گرایانه (رئالیستی) است. او پس از چند روز در یورت، به و دخترهای دانشجو در می رود. او (وحید) که شماره و جایگاه او را بیابد، به وی می خیلی محتاط و با خان در پس های اطراف قرارومدار بگذارد؛ چراد که همه جا دارد. با دست وپاچلفتی با با حرف می زند، خود را معرفی می کند و بر این می افزاید که این لقب را پدر به وی است و از جان گذشته و خود را به خطر انداخته تا وی راببیند: اون روز که شما را زیر درخت دیدم، نه یکدل بلکه صددل و دلباخته شما شدم. بعد شما را از خواستگاری کردم؛ اولش مخالفت کرد و می خواست مرا بکشد، ولی بعد وقتی شد با وجود شما هستم، به من لقب داد. از سه شرط دوتاش رو دادم، طبق قول او قراره ما به ایل برگردیم و با هم کنیم..... غزال: محترم! من نه وقت و نه می خوام به این حرف ها گوش کنم. راوی: پدر شما به من قول دادن، شما بزنید زیر حرف پدرتون -پدر من پدر منه، من منم. دیگه هیچ صحبتی با شما ندارم... بیشتر از این هم جایز ما باشیم. ممکنه هر آن سربرسه . -من رو (مرا) ازحراست می ترسونید؟ از هیچی نمی ترسه. من چند بار به خاطر عشق شما تا پای مرگ رفتم. (150) حاصل سماجت معلوم است. شمار زیادی از مردم دورش جمع می شوند. که او آن می شود این است که دو نفر محکم بازوانش را گرفتنه اند و تقلاهای او رهایی به نمی رسد. طولی نمی کشد که دستبند به دست و در پلیس است. در را تجربه می کند. از متن و طرح کلی و آن پیداست که او استعداد و خوبی دارد. مفرح است و گفت موثر و جاندار. در بخشی از که شعری در ستایش از زیبایی و عشق خود نسبت به او سروده، در اجازه می شعر را بخواند. خواندن شعر که به قضیه پی می برد و نعره اش به گوش می رسد. تفنگ... را بدید به من تا یک حروم این نامرد چیش سفید کنم (تفنگ را دارد) و به سمت نشانه می کند. و خان می کوشند مانع او شوند. چند نفر را زیر مشت و لگد می گیرند. در این بلبشو پای به یکی از بالشت ها گیر می کند و با پشت به می افتد، ناغافل دستش به ماشه می و صدای در می پیچد؛ تیر رها شده و به تیرک وسط اصابت می کند و روی سر آن ها می شود.(72) ازجمله شگردهای نقل سخن برون متنی و با است که اولی خوب از آب درآمده و است. این که با حرف می زند و آن ها را در اواخر قصه متن یا از آن خارج می حکایت از نظر او و داستان. او که واقعیت، یا آنچه ما می نامیم، و در مجادله با به می رسد که بپرسد اش خوب است یابد؟ که های پیشین او به قدرت اش ولی می دهد همه این ها کلمات نه واقعی. می نیز جز نیست، و اگر را از بگیرید، نمی ماند: قبول کنی که این هم جزئی از است و تاثیر را داراست. حرف این است که نظرگاه خود را چرا که اوست. نویس ها و نقادان در این زمینه سخنان و می گویند. در مثل هانری جیمز دربند احساس راحتی بخش و خوش طبعی بود- است که پودینگ، پودینگ است- و مشغله ما آن است که آن را بخوریم. کار هنری و و ظرفیت خاص آن در مقام فرم به اکتشاف دارد. من امیرارسلان.... نیز زمانی از خود منحرف می شود که به وصف پهلوانی که فرزند ملکشاه رومی و سپاهیان پترس شاه فرنگ را کشته اند، می پردازد. از سوی سفر خواجه نعمان مصری را به روم شرح می دهد که با بیوه ی زیبا روی ملک شاه می کند و در جای متن با و یا با خان عشق و روال قصه نویسی به گفت وگو می نشیند. از جمله درخور توجه متن سه ای است که به بگذراند تا به وصل در و کشتی باپهلوان ایل موفق می شود و در سوارکاری شکست می خورد: فکر می کسی به کمک ام و دهنه اسب را نگه اما مثل اسب ماموریت مرا به بکوبد و کوبید. در این لحظه دعا می که درمیان جمعیت نباشد.(112) سه به دخترمطلوب، درجوامع بدوی و دربین. و ها تا چندی پیش رواج داشت. در ادبیات معاصرفارسی هم تا که به یاد اینچنین در (آیینه) محمد حجازی شده است. نهایت در حجازی، مطلوب دو خواهان و به روی خوش می دهد این مشکلی در ایجادکرده است پس با دخالت مالک و ریش سفیدهای قرار می شود گاوهای جوان خواستگار با سرشاخ در نتیجه کار به که گاوبرنده، بشود. در گفت بین وراوی(آقای کلانتری) گیرد،حاکی از این که سرنوشت بدی خود رقم زده و به جای بدی رسیده و این است که هرچه تا به وصل و نشده. هرکارکرده تا از او خوشش به موفقیت دست نیافته ودر این راه حتی تا پای جان رفته نیز نمی را فراموش کند ولی به ناچار است به دهد. در ما می توانیم بگوییم عجب ولی حالاکه کار به رسید در دنباله این جلد هم فراهم کنی و به به برسی و می با این حالی که می ترسد در آن سر از تیمارستان درآورد و باهمین به می رسد؟
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 6 روز پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 2

منبع خبر : خبرگزاری کتاب ایران
موضوع : فرهنگی
مجاهدین طلسم خشونت در جمهوری اسلامی را شکستند/ متهم کردم فرد متدینی مثل لاجوردی کار راحتی نیست

مجاهدین طلسم خشونت در جمهوری اسلامی را شکستند/ متهم کردم فرد متدینی مثل لاجوردی کار راحتی نیست


گروه خبرگزاری فارس- ویژه & انقلاب& /هاجر تذری: حجت روحانیون مبارز در است که در چند مرتبه و حتی شد. او پس از -بنا بر خودش- بر اثر یک تروریستی شد و دو نفر از رئیس این & اکبر گودرزی& را کرد. & تقی شهرام& -از رده خلق- را نیز اما به دلیل آغاز به کار شورای اسلامی، این را گذاشت چون نمایندگی مردم تهران در را و قانونا نمی توانست در مسند بنشیند. بین سال های 60 و 61، به مدت یک سال در کابینه باهنر و میرحسین موسوی و شد و نیز را دارد. در با این 70 که به مقاطع تاریخی در دهه 50 و اوایل دهه 60 نیز کشیده شد. بخوانید: - چوب فروشی که & مرد پولادین& شد - استعفا نمی دهم؛ برکنارم - برخورد با مثل فرزندانش بود - توّابین در پروژه های موشکی - این & حکم& مرگ خود را از خدا - خبرنگار آلمانی گفت من گلستانی به نام شدم - من اگر مثل عمل نمی - از روند حاکم بر خطر می کنم - خوب است تواب ها ** یک پای من را به باز کرد * شما در و آن، به نوعی با همکار بفرمایید به این ورود و رابطه تان با به چه شکلی آشنایی با از نبود. ما با هم از سال های پیش از و در با هم نداشتیم. سر هم یک من را به این در قبل از آن، از به به بود و من در این نه و نه طرف گرفتم. من هم 2-3 ماه با این که اش شده و شخص هم این است تا که با کار کنند. **هیچکس جز نشد * قبل از با هم پیش از & فقیه& را در نجف می و خبر آن به هم رسیده بود. من به که تا این دروس در هم پخش شود چون در فقیه، بحث را می که حیف بود در داخل به دست نرسد. ما در حال چاپخانه ای که بتواند و این را چاپ کند نداریم. من این کار از های پلی کپی کنیم. [شهید] 6 جلسه از این درس ها را از رادیو عراق اند. بعد از به نام مقدم -که هم شدند- از طرف آمد و آن دفترچه شده را به من داد. این تجربه ای بود که ما از پلی کپی کتاب می کردیم. آن رایج نبود. معمولا یک پشت و رو را تایپ و آماده می و شب می شد. فردای آن به نام حاج ناصری از چیذر می آمد و را می برد تا به اصطلاح، سازی شود. * پلی کپی در چیز پلی کپی در چون ما جلسات قرآنی که آن را به می و اگر احیانا از می آمدند، به نظرمان می که دارد. اما ترجیح می این در تا غافلگیر نشویم. این شش درسی که از در شد، چهل و چند شد که احتمالا های آن در و در باشد. کار من وضعیت کمی است. آن پشت بود که به آن سه راه ملک می گفتند. در بود که دو آن را و هم هست. یک روز من در می کنند. پیش و اگر این پلی کپی یک در جای باشد. آن روز بود که بعد از به آیت و بود. این را بود ولی آن را دهند. چند بعد با آمدند. را به شان برد تا ظرف یک کار به برسد. * این هم با و و & ال عال& بله. بود و بر داشت. با به نام کار می کرد. در یک پلی کپی های را هم با چاپ و در پخش کردند. بعد هم به سمت & ال عال& (دفتر در ویلا) و را با هدف و پس از آن شدند. بعد از & ال عال& و که و پلی کپی را چون من در خطر هستم. در حال نسل آن فضا درک نباشد. خود به با یک پژو به و آن را گرفتیم. شما در نظر به کسی که است شود. کار بی و است. ولی این از آن است که در آن ما در چه و داشت. چند که از ای گفت که من در نقل این حرف ها دارم. گفت: & ما عجب ای می کنیم.& این بود. را و از این به بود چون با این های چاپ و پخش شده بود که آن را بودند. این است که بعد از & ال عال& کمی طول چون خود در پخش نقش داشت. به این من و بود. ما کار به آن و من هر دو روز یک بار به می و در یکی از به من گفت شما پیش نیست. ** & شیخ حسن نصیری& من گفت که به و را اند. بعد از او را با و هم در به این که های با را چاپ بود ای را از به من کرد و من به او این را می دادم. اسم آن هم & شیخ حسن نصیری& بود. * اسم را بله. هم نمی کرد که را می دهد. فکر می کرد این رخ اما است. است من نمی آید. هم از این به فشار نیاوردند. که بازجویی های از سوی شد، دیدیم 150 تا 200 سند به اسم به نام & حسن نصیری& اما این خارجی و در من بودم. ** جدایی از ها * در سال 54 که خلق علنی شد، و در مقطعی که هم شما و هم در علمای فتوایی درخصوص نجس ها صادر کردند. این بود که فکر می کنم های مذهبی و غیرمذهبی با هم بودند. این رخ داد؟ در که آن درگیری ها داشت، نداشتند. 48 را به قصر آوردند و پس از آن به کردند. در آن 48 هم با هم گفت وگوی مختصری داشتیم. شان را در و در کنار عسکراولادی و گذراندند و در هم از طرف بایکوت بودند. من در بند یک اوین با بودم. بند یک داشت. 7 نفر در بند یک که پس از آن، 30 نفر را با سفارش خود به بند یک انتقال دادند. * از درخواست می و هم می پذیرفتند؟ این بحثی است که باز کردنش امروز کمی سخت است. آن هم بر روی این جوسازی می کردند. همه ها سعی می در مواردی از یک ترفند و تکنیک مقاصدی که ضمن آن شرایط، بود. ارتداد پیش بود که بزرگی بود. سازمانی که بخش ای از از کاریزمای آنچنانی ساخته از برگشتند، مارکسیستی و تعبیرهای زشتی به به کار بردند. این غیرقابل بود و حساسیت را به می دانست و سعی می کرد به رخ که کارشان این شد. هم سعی می بگویند این اختناقی بود که شما و اگر بود این وضع پیش نمی آمد. به طور طبیعی معلوم بود که در این حادثه خود را می بدون برایشان مهم چه می و چه نمی خواهد. هم از این فرصت می کرد چون تبدیل به حکومت و شده بودند. * آن هفت نفر اولیه & بند یک& چه طالقانی، منتظری، مهدوی کنی، انواری، لاهوتی، هاشمی، ربانی شیرازی. * و آن 30 نفر؟ عمدتاً مثل عراقی، کچویی، لاجوردی، مرتضی تجریشی، (خواهرزاده لاجوردی) امانی ها، بادامچیان یکی دو نفر از نهاوند که به & ابوذر& بودند. طالبی، جلال رفیع (که در روزنامه اطلاعات است) محمدی گرگانی، کروبی، علیخانی و... ** نجاست ها & کتبی& بود نه که گذشت آن از طرف پیش آمد که به غلط به فتوا شد چون در بین آن کسی که مقلّد داشته باشد. هم از تقلید می کردند. * این موضوع، هم بود. چرا، هم بود و آن را روی کاغذ نوشتند و خواندند. * ولی هیچ سند مکتوبی از آن ندارد. قاعدتا می بایست در می بود تلاش که این نوشته گم شود و گم هم شد و این از عجایب است. ** نجس ها را کرد * اینطور وانمود می که این را و یا ندارد. نظر در این باره دقیقا چه شیطنت و سعی این طور جا بیندازند که این نظریه، یک ارتجاعی است. بعد هم شایعه که این نامه را است و حرف های بی ربطی هم زدند. این را هم بگویم که در آن مقطع به لحاظ هیاهو و جار و جنجال، دست بالا را داشتند. نهایتا هم که کسی نشد که این چه هست! نه جایی چاپ شد و نه سندش در حال دارد. در حالی که آن متن، یک متن شده ای بود و یک شب همه جمع شده و خود قبل از خواندن آن، بیست ای سخنرانی و تاریخچه و خیانت که ها را تشریح و بعد این متن را خواندند. پس نه این متن را بلکه با یک مقدمه ای، خودشان این متن را خواندند. با به گونه ای رفتار شد که اصلاً کان لم یکن تلقی شد. این ای است که را بر وضع ما می کند. ** زیر از حرفی درنمی آمد * یکی از دلایل ما هم انتشار است. چون است که شخصیتش تحت نسل جدید شده است. عوض شدن جای و که رهبری فرمودند. قصد ما از این روایت واقعی از است. شما در مصاحبه ای در بودید که در برابر زندانیان آدم عاطفی بود اما سخت گیر بود. یکی از نکاتی هم که روی آن مانور می این است که می خواهند از او یک چهره و خشن بسازند. شما چه تعریفی از دارید؟ این سخت گیری که فرموده چه داشت؟ خب که حرف های است. قبل از از معدود مبارزانی که بین اهل به شدند. در دو نفر از دوستانی که در و عضو به این شدند. یکی حاج سید اسدالله بود و حاج خلیل حیدری. عراقی هم خصوصیتی را اما آن دو نفر که هرگز کسی از ناحیه نشد. این دو، مقابل هم گرفت. * چرا؟ اساسا یک دو شاخه شد. دوباره یکی اما در مرحله ای آن به سمپاتی پیدا بودند. من در & ملی کِشی& با در بودم. به بسیار بود و پسرش جذب شد و عواطف پدر و پسری بی نبود. آدم محکم و قرصی بود اما با دکتر پیمان کرد و به او نزدیک تر شد و به خاطر در کمتر از او برده می شود. مخلص کلام و در بین که زیر نمی شود از حرف و کسی به وسیله نشد و این یک امتیاز بود. است در می گفتند: & سید بزرگواری است.& * ملی کشی چه ای ای در های شاهنشاهی بود که حتی دوران حبسش می شد، او را نمی کردند. ها این را & ملی کشی& نامگذاری بودند. ملی کشی معنایش این بود که همه در به کمون زندگی می و کسی چیز و همه چیز همه بود. فرض پیش از ظهر می و چند نفری می خورد و مقداری می آمد. که می آمد را در ظرفی می گذاشتند و می & ملی& است و هر کسی خواست، کند و سهم نیست. ** می خطر را از سر کم کند * از قبل از و در را می شناخت و بعد از هم یکی از ترین بود که با کرد. این با & خشونت بار& بعد از مسئولیتی به محول شد [دادستانی] که خود هم علاقه و حتی آن که شد استدلال می کرد که این من چون من در حال قوی و این کار قوی می خواهد. که این را پذیرفت، را صددرصد می دید و در از نگاه این یک بود نه هیچ دیگری. & ناپذیری& امر بدی و هر انسان محکمی & ناپذیر& است. در این بحث، اختلاف سلیقه پیش آمد و علت من مایل نیستم این شوم این است که به این بحث ها نمی توان مجرد از باقی مباحث پرداخت و در دل روشن شود و اگر آدم تکه ای را جدا کند، ایجاد می شود. این است و الا اگر دیده شود در قسمتی از آن به با خصوصیات مثبت و احیاناً منفی هم پرداخته می شود. فکر می کرد خطر را از سر بردارد و در این قسمت به هیچ وجه نرمش و این بود. * هیچ تفاوتی هم بین سطوح و که سطح پایین و خورده قائل نمی شد؟ پیش نیامد در این گفت وگو و کار کنیم. که ما در بود. ** که را * در می دانیم که چگونه شما خودتان فرمودید یک پای شما را به این باز کرد. آن چه من مفصل این را ام و یک از های یاد هم در این بحث است. * حکم شما را منتظری زد؟ من با حکم نرفتم. در شنیدم -که هم جزوشان بود- شدند، شدم بروم ببینیم این آدمی است که شده کسی مثل را بکشد. می خواهم او را ببینم. که رسیدم به من او کشته شده است. [اعدام شده است] فارس: نقاشیان بله. حالا فکر می من نباید را یا هر چیزی. گفت: & همه را می کشیم& من گفتم: & این خدمت به دشمنان جمهوری است چون کسی باور نمی کند بوده است.& او گفت: & کسی [برای قضاوت] نیست& . من گفتم: & می ایستم.& کسی من را بود. من آمادگی و من می خواستم بایستم، کسی جلوی من را نمی گرفت. کار من، گفت وگو با بود و دو نفر را هم نکردم. * آن دو نفر چه و یکی دیگرشان که اسمش را نیست. * تقی چه او را هم شما کردید. بعد از در فرقان، من را & تقی شهرام& خواستند که من آن را کاره رها کردم. دلیلش هم این بود که نمایندگان کامل انتخاب شده و من نماینده و شائبه دخالت قوا به می آمد. * درگفتگوهایتان با بر سر چه موضوعاتی می کردید؟ ابتدائاً به نظر می که این شدنی و نمی که بیا
تاریخ باز نشر :
زمان : 8 ماه پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 5
تعداد بازدید : 8

منبع خبر : خبرگزاری فارس
موضوع : سیاسی
نخستین فصل کاوش محوطه باستانی ایزگام آغاز شد

نخستین فصل کاوش محوطه باستانی ایزگام آغاز شد


نخستین فصل و از راه دور باستانی ایزگام دشت جنت‌رودبار رامسر دارای آثار عصر آهن 1 و 2 آغاز شد.
تاریخ باز نشر :
زمان : حدود 1 سال پیش
بازنشر شده توسط : - blogblog
لینک ثابت خبر :
امتیاز از 1 تا 5 : 3
تعداد بازدید : 13

منبع خبر : خبرگزاری میزان
موضوع : کل اخبار

copyright © 2018 by blogblog
آهنگ عثمان نوروزف فول البوم رمان اسمان مشکی قسمت 11 blogblog.ir blogblog.ir blogblog.ir اهنگ مایا عثمان نوروزف اهنگ ترکمنی گل یارم گل ترجمه آهنگ anla meni دانلود اهنگ عثمان نوروزف سوی منی یارم خواندن رمان ماه مه الود از پرستو.س دانلود اللر چارپ چارپ از عثمان نوروزوف دانلود اهنگ تنها موندم مجتبی الاله آهنگ مایسا جان ترکمنی عثمان نوروزف چلچله اهنگ امینه ترکمنی دانلود اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی اهنگ امینه ترکمنی دانلود آهنگ ترکمنی امینه اهنگ مایسا جان از عثمان نوروزوف دانلود آهنگ ترکمنی امینه آهنگ ترکمنی مایسا جان